سيستم/ آموزش /يادگيري /مدل هاي ارتباطي و اجزاء آنها

سيستم/ آموزش /يادگيري /مدل هاي ارتباطي و اجزاء آنها

«سيستم»
به نظر مي رسد كه واژه سيستم واژه اي است مناسب روز.
..... معني واژه نامه اي معادل سيستم را چنين بيان مي كند: مجموعه اي از اشياء كه به وسيله نوعي تعامل يا وابستگي متقابل و منظم وحدت يافته اند، يك كل ارگانيك يا سازمان يافته چون منظومه شمسي يا يك سيستم تلگراف جديد . از اين تعريف چنين بر مي آيد كه سيستم به صورت طبيعي موجود است مانند منظومه شمسي يا انسان آنها را ساخته است مانند سيستم تلگراف.
سيستم هاي انسان ساخته معمولاً براي رسيدن به هدف معيني به وجود مي آيند، پس مي توان آنها را «مجموعه ي سازمان يافته اي از اجزاء متعامل و مرتبط كه عمداً بوجود آمده تا به شكل وحدت يافته اي هدفهاي معيني را متحقق سازد دانست. مطابق اين تعريف در هر سيستم اجزايي وجود دارند كه به هم مرتب هستند و به طور دائم با يكديگر در حال كنش متقابل يا تعامل هستند. اين اجزاء محتواي سيستم هستند اجزاء كارهايي را انجام مي دهند كه به هر كدام از آن كارها با فعاليت ها فرآيند گفته مي شود. انجام اين كارها يا فرايندها براي رسيدن به يك هدف معين است. اين هدف به وسيله انسان و از قبل تعيين شده است. در هر سيستم هدف فرايند هاي لازم يا كارهايي را كه بايد انجام شوند تعيين مي كند و فرايندها نوع اجزاء يا محتوايي را كه بايد براي رسيدن به هدف به كار گرفته شوند معين مي سازند.
سيستم ها در سطح وسيع تري از محيط خود عمل مي كنند كه اين سطح وسيعتر را سيستم برتر گويند. به عبارت ديگر هر سيستم جزئي از سيستم بزرگتري است. سيستم جزء را فرده سيستم و سيستم بزرگتر را سيستم برتر آن سيستم گويند. مثلاً دبستان ..... سيستمي از نظام آموزشي ابتدايي است. پس نظام آموزش ابتدايي سيستم برتر دبستان است. نظام آموزش ابتدايي در حالي كه سيستم برتر دبستان است، خود خرده سيستم، نظام آموزش و پرورش است. در ضمن هر سيستم را مي توان به وسيله ي الف) منبع انرژي يا درون داد ، ب) بخشهايي كه انرژي را تغيير مي دهند و ج) برون داد تشخيص داد.
اگر بخواهيم در سيستم كلاس درون داد، برون داد و بخشهاي مختلف را مورد شناسايي قرار دهيم مي توانيم بگوئيم كه دانش آموز درون داد سيستم يا منبع انرژي است. بخشهايي كه اين انرژي را تغيير مي دهند تمام اجزاء و فرايندهايي هستند كه براي ايجاد تغييرات مطلوب در او به كار گرفته مي شوند، برون داد دانش آموزي است كه در او تغييرات ايجاد شده است.
در سيستم آموزش و پرورش ايران، درون داد كليه دانش آموزان هستند. بخشهايي كه اين درون داد يا انرژي را تغيير مي دهند معلمان، روشها ، ابزار ، فضاها و كليه امكانات به كار گرفته شده هستند برون داد آموزش و پرورش فارغ التحصيلان مي باشند.

آموزش
واژه ي آموزش واژه اي است كه به نظر مي رسد در مورد مفهوم آن ابهام چنداني وجود نداشته باشد. آموزش فعاليت هاي هدفمند معلم براي ايجاد يادگيري در يادگيرنده است كه به صورت كنشي متقابل بين او و يك يا چند يادگيرنده جريان مي يابد. اين تعريف از آموزش بيشتر آموزش كلاسي يا به كارگيري ارتباط رو – در – رو،‌ در آموزش را در نظر مجسم مي كند.
در صورتي كه آموزشي كه در تعريف براون مورد نظر است كليه فعاليتهاي هدفمندي است كه براي ايجاد يادگيري صورت مي گيرد. اين فعاليت هاي مي توانند از راه دور انجام گيرند و كنش متقابل از طريق ارتباط با مركز به وسيله تلفن يا پست يا كانال تلويزيوني يا هر طريق ديگر صورت گيرد.
مهم اين است كه فعاليتها داراي هدف مشخص هستند و براي ايجاد تغيير در رفتار يادگيرنده انجام مي گيرند. كسي كه اين فعاليت ها را انجام مي دهد مي تواند برنامه ريزي باشد كه كليه جريان آموزشي را به طور سيستمتيك طراحي مي كند و طرح برنامه را براي اجراي يك آموزش كلاسي از طريق معلم،‌با آموزش از طريق تلويزيون براي گروه كثيري از افراد، يا آموزش از طريق ماشين به يك فرد،‌يا آموزش از طريق تلويزيون براي گروه كثيري از افراد، يا آموزش از طريق ماشين به يك فرد، يا آموزش از طريق كامپيوتر مي ريزد. گاه نيز خود معلم طراح برنامه آموزشي است. او برنامه اي مي ريزد براي آموزش مطالب به كليه دانش آموزان يك كلاس،‌يا براي آموزش ترميمي به دانش آموزان كه مطالب مورد نياز براي شروع درس تازه را نمي دانند، يعني پيش نياز يا رفتار ورودي مورد نياز براي يادگيري مطالب تازه را ندارند.

يادگيري
يادگيري يعني تغيير كم و بيش دائمي در رفتار بالقوه يادگيرنده ،‌مشروط بر اينكه اين تغيير بر اثر تجربه رخ داده باشد نه اينكه حاصل عواملي چون خستگي، استعمال داروهاي مخدر و تغييرات ناشي از بلوغ باشد.
در اين تعريف به تغييرات موقتي رفتار كه ناشي از خستگي، انطباق حسي يا عواملي انگيزشي است اهميتي داده نمي شود.
در تكنولوژي آموزشي ما براي ايجاد تغيير تقريباً دائمي در رفتار بالقوه فرد برنامه ريزي مي كنيم اين برنامه را اجرا مي كنيم و ميزان تغيير در رفتار را مي سنجيم و براي اينكه تغيير در رفتار شامل نگرشها و عواطف،‌مهارتهاي حركتي و رواني ، اطلاعات و دانسته هاي فرد) را ايجاد كنيم از كليه امكانات و منابع انساني و غيرانساني استفاده مي كنيم. ما نتايج تحقيقات در مورد يادگيري انسان و ارتباط را نيز مورد توجه و بهره برداري قرار مي دهيم تا بتوانيم تغييرات مطلوب را در افراد ايجاد كنيم.
تاكنون واژه هاي سيستم، آموزش و يادگيري را بررسي كرده ايم. حال به توضيح ارتباط مي پردازيم.
«ارتباط» واژه ديگري كه براي روشن شدن تعريف تكنولوژي آموزشي نياز به بررسي دارد «ارتباط» است. ارتباط از نظر لغوي به معني انتقال، سرايت و انتشار است. ريشه ي آن واژه ي لاتيني COMMUNIS است كه آن را تفاهيم و اشتراك فكر هم ترجمه كرده اند.
در علوم ارتباطات كلمه ي ارتباط مفاهيمي گوناگون نظير انتقال و انتشار آگاهي و انديشه ها ،‌ايجاد پيوستگي اجتماعي و اشتراك فكري و همكاري عمومي را در بر مي گيرد.
همه اي ارتباطهايي كه صورت مي گيرد فرايند هستند يعني فعاليتي كه در يك محيط متغير به طور دائم در جريان است و ارتباط ها هنگامي برقرار شده اند كه پيام از فرستنده به گيرنده ي پيام منتقل شده است.
پس ما مي توانيم ارتباط را به فرايند انتقال پيام از فرستند به گيرنده پيام به شرط اينكه ذهنيات مورد نظر فرستند به گيرنده انتقال يابد يا بالعكس تعريف كنيم. اگر هر موقعيت آموزشي را يك موقعيت ارتباطي بدانيم فرستنده پيام گاهي طراح آموزشي است و گاه معلم ، دانش آموزشي را يك موقعيت ارتباطي بدانيم فرستنده پيام گاهي طراح آموزشي است و گاه معلم.
دانش آموز گيرنده پيام است . هنگامي مي گوئيم ارتباط برقرار شده است كه ذهنيات مورد نظر طراح آموزش يا معلم به گيرنده پيام يا دانش آموز منتقل شده باشد و ذهنيات مورد نظر دانش آموز به معلم منتقل شده باشد. با سنجش عملكرد دانش آموز متوجه مي شويم كه آيا ارتباط برقرار شده است يا خير.
گفتيم كه در تكنولوژي آموزشي ماهر موقعيت آموزشي را يك موقعيت ارتباطي مي دانيم و براي اينكه ارتباط برقرار شود يا فرآيند آموزش و يادگيري به نحو مطلوب به نتيجه برسد ما بايد اجزايي را كه در فرايند ارتباط دخالت دارند شناسايي كنيم. به همين دليل ما به توضيح مدل هاي مختلف ارتباطي و اجزاء آنها مي پردازيم و سعي مي كنيم هر مدل ارتباطي و اجزاء آن را با مدل ارتباطي موجود در يك ارتباط آموزشي را در بر گيرد. سپس آن مدل را به عنوان مدل منظم آموزشي درنظر مي گيريم و به توضيح اجزاء آن مي پردازيم.
«مدل هاي ارتباطي و اجزاء آنها»
گفتيم كه ارتباط يك فرايند است. در اين فرايند با فعاليت در حال جريان در يك محيط متغير، اجزاء مختلفي دخالت دارند. براي شناخت بيشتر فرايند ارتباط، دانشمندان از قدم الايام به تجزيه موقعيتهاي ارتباطي به عوامل يا اجزاء تشكيل دهنده ي آن پرداخته اند. اولين كسي كه ارتباط را به صورت يك مدل ارائه داد ارسطو بود. ارسطو هر ارتباطي را داراي سه جزء مي دانست. گوينده ، گفتار و مخاطب . بايد توجه داشت كه ارسطو براي ايجاد يا برقراري ارتباط وجود هر سه جزء را لازم مي دانست. ارسطو در مدل خود فقط به ارتباطهاي رودر رو به صورت گفتاري توجه داشت.
يكي ديگر از مدل هاي ارتباطي مدل شانون و ويور است. شانون و ويور كه هر دو از كارمندان شركت بل بودند اين مدل را براي توجيه برقراري ارتباط فيزيكي ارائه دادند.


 

اين مدل خطي است (شكل 2-1 صفحه ) و در بسياري از علوم مخصوصاً در رشته علوم رفتاري اين مدل را براي تعيين موقعيتهاي ارتباطي درون گروهي به كار مي برند.
در اين مدل پيام منبع اطلاعاتي از طريق فرستند رمزگذاري تبديل به علائم مي شود.
اين علائم از طريق حامل به گيرنده پيام مي رسد. گيرنده پيام علائم دريافت شده را رمز خواني كرده و به صورت اصل پيام در مي آورد و در اختيار مقصد قرار مي دهد. اجزاء اين مدل بينش از مدل ارسطو است. عنصري كه در مدل ارسطو به عنوان گيرنده مورد توجه قرار مي گرفت در اينجا منبع اطلاعاتي و فرستند است. عنصر مخاطب در مدل ارسطو،‌در اين مدل گيرنده و مقصد هر دو را در بر مي گيرد. حامل ارتباطي در مدل ارسوط مورد توجه قرار نگرفته است.
اگر بخواهيم اجزاء يك موقعيت ارتباطي در كلاس درس را به كمك اين مدل تحليل كنيم چنين مي شود:
 

منبع اطلاعاتي: افراد متخصص منابعي كه كتب درسي بر اساس آنها تهيه مي شود كه عبارتند از كتب تخصصي،‌دائرة المعارفها.
پيام : مطالبي كه به صورت نوشته يا تصوير بر روي صفحات كتب درسي نقش بسته است فرستنده: كارشناسان دفتر تحقيقات و برنامه ريزي درسي.
رمز گذاري : رمزگذاري هاي فرستنده پيام است كه با استفاده از منابع مطالب كتاب را در قالب كلام، طرح و تصوير مي گذارد.
حامل : حامل پيام، كتاب درسي، معلم ،‌تابلو سياه و ... است.
گيرنده پيام : ‌دانش آموز
رمز خوان‌: همان گيرنده پيام است كه پيام كتاب را با ذهنيات خود منطبق كرده و آنها را درك مي كند.
پيام : نوشته ها و تصاوير چاپ شده بر روي كتاب كه در اختيار دانش آموز قرار مي گيرد.
مقصد : ‌دانش آموزان يا گيرندگان پيام.
در مقايسه با مدل ارسطو در اين مدل به عناصر بيشتري توجه شده است.
مدل ارائه شده توسط هارولدلسول مدلي است كه اجزاء آن در موقعيتهاي آموزشي بيشتر قابل مشاهده است. اين مدل عناصر يك موقعيت ارتباطي را به كمك كلمات سؤالي شناسايي مي كند. مدل لسول داراي پنج عنصر به شرح زير مي باشد.
1. چه كسي (گوينده ي پيام :‌نويسنده، سخنران ،‌كارگردان فيلم)
2. چه مي گويد (پيام :‌ نوشته، گفتار، نماها و موسيقي زمينه و صدا)
3. از چه راهي (حامل ارتباطي :‌كتاب، امواج هوا،‌فيلم)
4. به چه كسي (مخاطب :‌خوانندگان ، شنوندگان ، بينندگان فيلم)
5. با چه تأثيري (اثر پيام برگيرنده: بسته به محتواي پيام تأثير بر گيرندگان متفاوت است) در اين مدل ارتباطي جايي براي هدف از ارتباط در نظر گرفته نشده است.
لسول خود چنين مي پندارد كه در عنصر شماره پنج يعني با چه تأثيري هدف در نظر گرفته شده است در صورتي كه نمي تواند چنين باشد. ما ابتدا پيام را نمي فرستيم و بعد هدف را تعيين كنيم هدف بايد در ابتدا انتخاب شود و همه عناصر براي رسيدن به هدف به كار گرفته شوند.
عنصر شماره پنج تعيين مي كند كه آيا به هدف رسيده ايم يا نه و خود نمي تواند هدف باشد. مدل ارائه شده ي ديگر مدل ويبلر شرام است. شرام با استفاده از مدل شانون و ويور مدلي بوجود آورد براي ارتباطهاي دو جانبه، او رمزخواني و رمز گذاري را فعاليتهايي مي داند كه به وسيله فرستنده و گيرنده پيام به طور همزمان انجام مي گيرد.
مدل ديگري توسط ..... به عنوان مدل اينديانا معرفي شده است ارتباط را به شكل دايره معرفي مي كند. در اين مدل اجزاء بدين صورت معرفي مي شوند:
- هدفها ، - مخاطب ، - محتوا ، - سازمان ، - وسيله ، - ارائه ، - ارزشيابي اين مدل از شيوه ي سيستمها و روانشناسي تربيتي بهره مي گيرد و به اصول سازماندهي نيز توجه دارد. نكته مهم در رابطه با هدفها در اين مدل اين است كه هدفها بايد عيني و قابل اندازه گيري باشند. زيرا ارزشيابي از هدفهاي كلي و مبهم مشكل است، افراد مختلف تفسيرهاي گوناگوني از آنها خواهد داشت، و هر كدام رسيدن به هدف را به گونه اي متفاوت با ديگران امتحان خواهد كرد.
بر اساس اين مدل مخاطب يا گيرنده ي پيام را بايد به دقت شناخت. تواناييها و دانسته هاي او را سنجيد و مناسب با آنها براي او برنامه ريزي كرد. فضاي يادگيري، تعداد يادگيرندگان و زمان يادگيري بايد با توجه به يادگيرندگان و نيازهاي آنها سازماندهي شود.
وسيله ي مناسب براي برقراري ارتباط بايد با توجه به هدفها و پيام گيران انتخاب شود. ر اين مدل موقعيت آموزشي يك موقعيت ارتباطي است كه با ديد سيستمتيك به آن مي نگرند.
 

 

اگر به اين مدل شكل (3-1) به عنوان يك مدل ارتباطي بنگريم كه بايد در آن به كليه اجزاء توجه شود در اين مدل فرستنده ي پيام دقيقاً مشخص نشده است. به نظر مي رسد فرستند پيام و تعيين كننده هدفها همان طراح موقعيت آموزشي باشد. با وجود اين مدل اينديانا بهترين مدلي است كه در موقعيتهاي ارتباطي آموزشي مي تواند مورد استفاده قرار گيرد. البته در طرح اصلي مدل تصوير يك دختر و پسر در وسط طرح ديده مي شود كه دليل مركز توجه بودن يادگيرندگان در اين مدل است.
در حيطه كار تكنولوژي آموزشي ما، هر موقعيت آموزشي را يك موقعيت ارتباطي مي دانيم و سعي مي كنيم كه كليه اجزاء آن را شناسايي كنيم و عواملي را كه ممكن است بر اجزاء اثر داشته باشند در نظر مي گيريم. سپس براي رسيدن به هدفهاي آموزشي مان با در نظر گرفتن اجزاء و فرايندهاي طرحي سيستمتيك تهيه مي كنيم.
اين طرح را اجرا مي كنيم و سپس از آن ارزشيابي به عمل مي آوريم. نتيجه ارزشيابي مان را كه مقايسه عملكرد يادگيرندگان با عملكرد معيار يا هدفهاست در موقعيتهاي جعد به كار مي گيريم.
 

نقش مدارس در كاهش ناهنجاريها وجرايم دانش‌آموزان

نقش مدارس در كاهش ناهنجاريها وجرايم دانش‌آموزان
هميشه از دير باز تاكنون خانواده به عنوان نخستين نهاد اجتماعي و مبناي تشكيل تمام جوامع بشر از بدوي تا پيشرفته مطرح بوده است. كه هر يك از اعضاي آن بر ديگري تأثير گذار و داراي وابستگي‌ها و روابط عاطفي متقابلي كه نوع و چگونگي آن، تأثير بسيار مهم و قابل توجهي در شخصيت و آينده تك تك افراد آن بخصوص كودكان و نوجوانان دارد. در گذشته خانه و خانواده در عين حال كه به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي محسوب مي‌شد ولي در جاي خود به عنوان پايه و اساس اجتماعات بزرگ نيز مطرح بود تا جايي كه به غير از مسائل تربيتي كودكان حتي امر آموزش آنان نيز از طريق خانواده امكان‌پذير بود. اما رفته رفته با گذشت زمان و توسعه و گسترش شهرها، تأسيس مؤسسات و كارخانه‌ها و سازمانهاي مختلف، عواملي مثل خانواده كه در گذشته بار سنگين تعهدات تربيتي را بر گردن داشت ديگر خاصيت و نفوذ خد را در زمينه آموزش و پرورش تا اندازه زيادي از دست داده است. زيرا به دليل كثرت و تنوع مهارت‌ها و دانسته‌ها اين نهاد كوچك اجتماعي ديگران كشش و قدرت را ندارد كه بتواند همه دانسته‌ها و معلومات را به روز به شكل جديد به نسل نو پا منتقل كند. از اين رو مدرسه و نهاد آموزش و پرورش، به عنوان محيطي خاص شناخته شده كه همه افراد به دليل آنكه از مزاياي زندگي اجتماعي بهره‌مند شوند ملزم به گذراندن مراحل مختلف آموزش و پرورش مدرسه‌يي هستند. زيرا نظام مدرسه سهم عمده‌اي در انتخاب و تخصيص افراد براي ايفاي نقشهاي اجتماعي دارد كه نحوه عملكرد فرد در مدرسه، طول مدت تحصيل و رشته تحصيلي در تعيين شغل و منزلت اجتماعي آينده افراد نقش بسزايي ايفا مي‌كند. اما در اين ميان نبايد مسائل تربيتي و نيازهاي فردي و اجتماعي دانش‌آموزان را ناديده گرفت. زيرا هدف از آموزش صرفا نمره گرفتن و يادگيري يكسري مطالب و موضوعات درسي كه بعد از مدتي به دست فراموشي سپرده مي‌شود نيست. بلكه سازگاري فرد با محيط و شناخت صحيح محيط خواهد بود. چرا كه امروزه در تمام كشورهاي دنيا آموزش و پرورش به عنوان يك پديده فراگير اجتماعي مطرح است و با وجود تفاوت در ميان نظامهاي مختلف آموزشي و پرورشي، القاي الگوهاي فرهنگي مناسب، حفظ ارزشهاي اجتماعي، گسترش و ترويج دانش، مهارت و فنون، انتقال و حفظ ميراث فرهنگي و آداب و رسوم، براي هر جامعه‌اي از اهميت خاصي برخوردار است. اما با توجه به اهداف و وظايفي كه در نظام آموزشي و پرورشي تمان جوامع دنبال مي‌شد اين سؤال مطرح است كه آيا آموزش و پرورش در كشور ما به عنوان يك نهاد رسمي و فرهنگي تاكنون توانسته است به اهداف مورد نظر دست يابد؟ تاكنون اين نهادها تا چه حدي در جلوگيري و كاهش ناهنجاريها و يا به تعبيري رفتارهايي كه سبب ساز جرايم دانش‌آموزي مي‌شود نقش داشته و يا اينكه چقدر در بهداشت رواني افراد در مقاطع مختلف مؤثر بوده است؟ در حالي كه روزانه شاهد اتفقاتي هستيم كه دور از انتظار است كه به عنوان مثال: مصرف و خريد و فروش قرص‌هاي توهم زا، انرژي زا و شادي‌آفرين در بين دانش‌آموزان مدرسه‌يي و رد و بدل كردن آنها در راه مدرسه. مصرف و خريد و فروش مواد مخدر بالاخص حشيش در بين دانش‌آموزان دبيرستاني. بروز رفتارهاي پرخاشگرانه و بيماريهاي عصبي در بين دانش‌آموزان دختر. اينها نمونه‌هايي از رفتارها و اتفاقاتي است كه گروهي از دانش‌آموزان با آن مواجه‌اند. دكتر زيبا هاشمي، روان‌شناس تربيتي در اين باره مي‌گويد: بطور كلي براي هر كودك و دانش‌آموزي كه به مدرسه مي‌رود بايد دو هدف اساسي را در نظر داشت و به كار گرفت. نخست آموزش كه با استفاده ، از كتاب و كلاس و ديگر امكانات آموزشي انجام مي‌شود. و دوم پرورش و هدايت كودكان كه همواره در كنار آموزش و نيز مقدم بر آن است. به شكلي كه حتي تغيير و ايجاد دگرگوني بنيادي در مدارس براي تآمين بيشتر و بهتر نيازهاي تربيتي و پرورشي ضروري به نظر مي‌رسد. چون در مدارس كشور ما هم نيز همانند تمامي نقاط دنيا دانش آموزاني وجود دارند كه اگر به موقع به آنان رسيدگي نشود و به حال خود رها شوند، رفتارهاي ضد اجتماعي و عدم علاقه به درس و آموزش، آنان را از مسير طبيعي زندگي خارج خواهد كرد. در حال حاضر از مهمترين مسائلي كه عده‌اي از دانش‌آموزان با آن مواجه‌اند اختلالات رفتاري، خلقي و حتي جنسي و نيز اشكالات آموزشي است كه به شكل عقب ماندگي درسي و ناتواني در تمركز حواس، بي‌دقتي، بي‌اعتنايي و بي‌توجهي به اطراف بروز مي‌كند و به شكل سرپيچي و نافرماني، قانون شكني، گستاخي و نيز دروغگويي، فرار، سرگرداني و دير به خانه آمدن نمايان مي‌شود. دكتر هاشمي در ادامه مي‌گويد: مدرسه به عنوان يك محيط آموزشي اگر نتواند وظايف تربيتي خود را به نحو احسن انجام دهد و بدون توجه به وظايف علمي و اجتماعي خود و بي‌علاقگي نسبت به درك نيازهاي روحي نوجوان، فقط به آموزش كليشه‌اي صرف بپردازد قطعا به پايگاهي براي كج روي و انحراف دانش‌آموزان تبديل خواهد شد. از اين رو مسؤولان آموزشي بايستي در تشخيص علل نابساماني‌ها فعاليت لازم را داشته باشند و به نوجوان آموزش دهند كه چگونه با واقعيت‌ها روبرو شود و به شكل منطقي مسائل را حل كنند. امروزه معلمان و اولياي مدارس به جاي توجه به رفتار و عكس‌العمل‌هاي عاطفي و رواني دانش‌آموزان، فقط به نمره ومعدل آنان نظر دارند در صورتي كه توجه به رشد رواني كودكان و نوجوانان از نظر مربيان بايد در درجه اول اهميت قرار گيرد و در مقابل در بسياري از مواقع با شدت عمل و سخت‌گيريهاي بي‌مورد باعث عكس‌العمل‌هاي پرخاشگرانه از سوي دانش‌آموزان مي‌شوند. در حالي كه همه مؤسسات آموزشي از كودكستانها گرفته تا دبستانها و دبيرستانها نقش مؤثري در بهداشت رواني و فراهم آوردن محيطي سالم در جهت رشد فكري و شكوفايي انديشه‌ها دارند كه براي ايفاي چنين نقشي بايد معلمان و مسؤولان مدارس خود از سلامت رواني كافي برخوردار باشند چرا كه حفظ اصول بهداشت رواني و توجه به چنين اصولي در حقيقت مي‌تواند دنباله رشد شخصيت در محيط خانوادگي دانش‌آموزان باشد. امروزه در جامعه كنوني ما به دليل دگرگونيهاي اجتماعي كه با رشد و توسعه شهرنشيني همراه بوده است پيشرفتهاي قابل توجهي در صنعت، اقتصاد و نيز علوم مختلف به وجود آمده است. به همين دليل قرار گرفتن در دنياي كنوني كه با پيشرفت فناوري و تكنولوژيكي همراه است انواع تازه آموزش و پرورش را طلب مي‌كند. زيرا آموزش و پرورش و كاركرد مدرسه نيز همانند هر پديده ديگري دستخوش تغير و دگرگوني شده است و حتي انتقال شيوه‌هاي زندگي در جامعه از نسلي به نسل ديگر نيز تغيير شكل پيدا كرده است اما آنچه در اين ميان مشكلاتي را به وجود آورده نابرابري فرصت‌هاي تربيتي در نظام آموزشي است. زيرا در حال حاضر شاهد تفاوتهاي موجود در ميان طبقات مختلف اجتماعي در نظام آموزش و پرورش هستيم. هم اكنون وضع اقتصادي و اجتماعي خانواده‌ها تعيين كننده انتخاب مدارس است و اين در حالي است كه تعدادي از مدارس از امكانات و تجهيزات آموزشي خوبي برخوردارند و دسته‌اي ديگر نيز در شرايطي كاملاً نامساعد بسر مي‌برند و مي‌توان گفت كه دقيقاً همان مدارسي كه از امكانات اندكي برخوردارند در مناطقي وجود دارند كه دانش‌آموزانشان بيشتر در جريان ناهنجاري‌ها و كجروي‌هاي اجتماعي قرار مي‌گيرند. يعني به تعبيري زندگي در مناطق جرم خيز امكان دستيابي به يك آموزش همه جانبه، دقيق و دراز مدت را به حداقل مي‌رساند. نرگس موسوي مدير يكي از مدارس دخترانه در اين زمينه مي‌گويد: هميشه خانواده جامعه و نوع فرهنگ نيز در جهت دادن به كوشش‌هاي تربيتي نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌كنند و عوامل مختلف اجتماعي و خانوادگي هر دو در به وجود آوردن شرايط مختلف تربيتي دخيل است اما به دليل آنكه مدرسه به موازات خانواده كانون اصلي پرورش است پس رسالت مهمي را در اين زمينه به عهده دارد. البته نظام آموزشي با تشخيص عوامل مختلف مي‌تواند برنامه‌هاي متعددي را براي آموزش و فراگيري گروههاي محروم تدوين كند و هرگونه اختلاف و تبعيض را با يكپارچه ساختن تمامي مدارس برطرف كند زيرا اثرات منفي تبعيض و ناهماهنگي در نظام آموزشي مي‌تواند يكي از مهمترين عوامل خارج ساختن دانش‌آموزان از نظام آموزشي دراز مدت و همه جانبه و به عضويت در‌ آمدن نوجوانان در گروههاي جرم‌زا شود. البته براساس آمار و ارقام موجود و گزارش‌هاي به دست آمده بيشتر كودكان و نوجواناني كه ناسازگار و در جريان انحرافات اجتماعي قرار مي‌گيرند بيشتر متعلق به خانواده‌هايي هستند كه خود داراي چنين مشكلاتي هستند اما نبايد نقش مثبت مسؤولان و مشاوران تربيتي را در مهار جرايم و ا نحرافات اجتماعي ناديده گرفت. هر چند كه شايد تاكنون به دليل برخي موانع و مشكلات موجود، اين حركت با كندي صورت گرفته باشد اما مي‌توان با كمك و به كارگيري شيوه‌هاي استفاده از تسهيلات و امكانات مناسب محلي و اجتماعي، كوشش و اهتمام انجمن‌هاي اوليا و مربيان در جهت رفع دشواري‌هاي عاطفي، آموزشي و تربيتي، تشكيل جلسات و سمينارها و نيز از طريق رسانه‌هاي جمعي مثل راديو و تلويزيون، روزنامه‌ها و نشريات، محيطي سالمتر را براي دانش‌آموزان فراهم كرد، نرگس موسوي با اشاره به مشكلات موجود مي‌گويد: در حال حاضر مشكلاتي نظير ساختمانهاي نامناسب، كلاسهاي پر جمعيت، نبود فضاي مناسب ورزشي، عدم وجود آموزش‌هاي مشاوره‌اي و تربيتي كافي با توجه به مشكلات و ناهنجاري‌هايي كه روزانه اتفاق مي‌افتد مشكلاتي را به وجود آورده است كه نياز به پشتيباني و حمايت‌هاي اساسي دارد و تا زماني كه به اينگونه مشكلات به شكل جدي پرداخته نشود اصلاح و سازندگي به حداقل خواهد رسيد. مگر آنكه با كمك اوليا و بهره‌گرفتن از نيروهاي مختصص و اختصاص امكانات لازم و ايجاد برنامه‌هاي مناسب و متنوع علمي، ورزشي، فرهنگي و ... براي كليه دانش‌آموزان، امكانان گرايش آنان به انواع انحرافات اجتماعي و عضويت در گروههاي نامناسب و غير اخلاقي را به حداقل ممكن برسانيم. روانشناسان معتقدند كه محيط زندگي افراد (خانوادگي، آموزشي، محلي) اشخاصي كه در اطراف او هستند، طرز رفتار بزرگترها اعم از والدين و معلمان و مربيان، وضع اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و مذهبي هر يك به نوبه خود اثراتي را در روحيه كودكان و نوجوانان بر جاي مي‌گذارد. به همين دليل تمام كساني كه به نوعي با آنان در ارتباطند موظفند كه به نقش خود در كشف علل به وجود آورنده اختلالات رفتاري و رفع اين علل و بطور كلي سالم سازي محيط واقف باشند چرا كه عدم علاقه و توجه نسبت به كودكان و نوجوانان بي‌اعتنايي با احتياجات خاص آنان، عدم راهنمايي واقعي و صحيح، رفتار تحقير آميز، تنبيه، تمجيد و تحسين بيش از حد تبعيض و بدقولي، سرزنش و ملامت و اعمالي نظاير آن باعث وحشت، احساس ناراحتي، بي‌اعتمادي، پناه بردن به افراد ناشناس و كسب محبت از اين افراد، تزلزل روحي، تشويش و اضطراب دايمي را در كودكان و نوجوانان تشديد مي‌كند و پايه و اساس بسياري از حالات، رفتارها و تمايلات عصبي را تشكيل مي‌دهد. به همين دليل بايد از همكاري و همفكري اولياي كودكان، خود بچه‌ها و مسؤولان مدارس مشتركا استفاده شود و در هر واحد آموزشي يك شورا و يا انجمن براي بررسي و برنامه‌ريزي مسائل تربيتي و فكري دانش‌آموزان آن مدرسه تشكيل شود تا بموقع و بجا پيشگيري‌هاي لازم به عمل آيد. البته بر كسي پوشيده نيست كه در دنياي پيچيده امروز بدون راهنمايي دقيق و آموزش و پرورش آگاهانه و سنجيده، ديگر انسان قادر نيست صرفاً و فقط به تبعيت از خواست‌ها و اميال خويش با محيط زندگي خود سازگاري‌هاي لازم را پيدا كند. به همين دليل مدرسه و آموزش رسمي گذشته از انتقال دانش و مهارت، در جاي خود مي‌تواند تأثيرات شگرفي بر رفتار و اجتماعي كردن افراد و همسازي با اخلاق اجتماعي از طريق انتقال ارزش‌ها، هنجارها و نگرش‌هاي اجتماعي مطلوب و مناسب داشته باشد اما اگر غير از اين عمل شود قطعاً با هدر رفتن سرمايه‌ها و منابع مالي و انساني قابل توجهي روبرو خواهيم شد. مرضيه ميلاني مشاور تربيتي در اين رابطه بر اين اعتقاد است كه «مدارس در مقاطع مختلف و در چارچوب نظام آموزش و پرورش به منظور آماده سازي كودكان و نوجوانان و پرورش قوه درك و آگاهي دانش‌آموزان ايفاي نقش مي‌كنند اما هر تلاشي كه در مدارس صورت مي‌گيرد بايد با هماهنگي و مساعدت والدين باشد ولي متأسفانه خيلي از افراد بر اين عقيده‌اند كه قسمتي از جرايم و رفتارهاي نابهنجار دانش آموزان به سيستم آموزشي مدارس بر مي‌گردد اما كوتاهي والدين را در نظر ندارند. ولي با اين وجود آموزش و پرورش به عنوان يك سازمان فرهنگي مستقل و مدارس نيز به عنوان زير مجموعه‌هايي از اين سازمان بايد در شرايطي كه جامعه در حال تغيير و تحول است به لحاظ سازگار كردن و آگاه كردن دانش‌آموزان با فرهنگ و جامعه رو به رشد، خود را در جهت مثبت متحول سازند و با ارايه برنامه‌ها و فعاليت‌هاي مناسب توانايي ايجاد رابطه صحيح با ديگران، برقراري مناسبات با افراد و چگونگي اين روابط را در تمام دوره‌ها براي برخورد با مسائل و حتي مشكلاتي كه در پيش رو خواهند داشت در كودكان و نوجوانان به وجود آورند و با برخورد مسؤولانه خود روحيه خلاقيت را در آنان ايجاد كنند و دانش آموزاني را كه نشانه‌هايي از ضعف، عدم سازگاري و رفتارهاي ضد اجتماعي در آنان ديده مي‌شود مورد حمايت خود قرار دهند. چون اگر هيچ كوششي در اين زمينه صورت نگيرد نشان از آن دارد كه تاكنون آنطور كه بايد به تعهدات و مسؤوليت خطير تربيتي اهميتي داده نشده است. البته ناگفته نماند كه پياده كردن اصول و موازين اخلاقي، مذهبي و ديني را براي انجام اين مهم نبايد ناديده گرفت. به هر حال بايد بپذيريم كه آموزش و پرورش به عنوان اصلي‌ترين نهاد اجتاماعي بيشترين تأثير تربيتي را بر روي تك تك افراد جامعه خواهد داشت در صورتي كه بموقع و بجا، بتواند كاركرد جامعه‌پذيري را بدون هيچ وقفه و خللي به شكلي مطلوب و مناسب به انجام رساند زيرا بقا و استمرار هر جامعه‌اي مستلزم آن است كه مجموعه باورها، ارشها، رفتارها و گرايش‌هاي آن به وسيله آموزش و پرورش به نسل جديد منتقل شود و دستاوردهاي جديد تعليم و تربيت نيز با بهره‌مندي از روشهاي تربيتي صحيح به كار گرفته شود.