تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:46 | نویسنده : حافظ محمدی

آموزش

آموزش و پرورش 



 

 

 

هشت راز طراحی کلاس

پنجشنبه 17 خرداد ماه سال 1386

هشت راز طراحی کلاس

 

آیا فکر کردن به آن کلاس لخت و بی ریخت ناراحتتان می کند؟ آیا به معلمی که کلاسش شاد و زیباست حسودی می کنید؟ اگر اینطور است امسال قدم تازه ای بردارید. هر معلمی می تواند با استفاده از تجربیات معلمان موفق، محیطی شاد و جذاب برای یادگیری درست کند.

 

 

 

اول از همه کارهای مهم تر!

وقتی برای اولین بار پا درون کلاستان می گذارید با خودتان یک دفتر یادداشت و یک مداد بردارید. در درگاه بایستید و نقشه پلان اتاق را بکشید. در نقشه جای تخته، وسایل، کمدها و پنجره ها را هم مشخص کنید. قبل از اینکه به طور فیزیکی شروع به جا به جا کردن اشیا بکنید، روی نقشه ای که کشیده اید، این کار را با شکلهایی که از کاغذ و به مقیاس بریده اید، انجام دهید. برای این کار می توانید از این فلش استفاده کنید. مسیر رفت و آمد بچه ها، فضای بین میزها و سایر چیزها را در نظر بگیرید. وقتی نقشه تان را در کلاس واقعی پیاده کردید، بین میزها راه بروید و سر میز بچه ها بنشینید تا مطمئن شوید همه راحت هستند و تخته را می بینند.

جادوی رنگ

رنگ ها قیافه کلاستان را تعیین می کنند. رنگی را انتخاب کنید که برایتان جالب است و نشان می دهد که شما از جو کلاس چه می خواهید: می خواهید آرام و آرامش بخش باشد؟ (به رنگ های آبی و سبز فکر کنید) می خواهید شاد و خلاق باشد؟ (از رنگ های گرمسیری استفاده کنید) می خواهید گرم و خانه مانند باشد؟ ( از رنگ های خاک و رنگهای اصلی استفاده کنید) از این رنگها برای تابلوی آگهی های کلاس، جعبه ها و طبقه های کلاس و حتی فرش آن استفاده کنید.

چند کاره !

تخته کلاس را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید و دور هر قسمت را با کاغذهای رنگی تزیین کنید. مثلا قسمت صورتی تخته را به روز تولد بچه ها اختصاص دهید و از بچه ها بخواهید راجع به تولدشان روی آن بنویسند و نقاشی کنند. قسمتی هم می تواند برای ساختن داستان مورد استفاده قرار بگیرد.

چیز جدیدی را امتحان کنید.

یکی از جذابیت های چند کار کلاس می تواند "درخت لوله ای" باشد. کمی لوله PVC بخرید و آن را شکل یک تنه درخت در تخته سه لا نصب کرده و کلاس بر پا کنید. روی میله را سوراخ کنید و با میله یا هر چیز مناسب دیگری برای آن شاخه بسازید. کیف ها یا کیسه های کوچک پلاستیکی به هر شاخه آویزان کنید و در آن بازی، فعالیت و کتاب بگذارید. کار دستی های بچه ها می تواند آنجا آویزان شود. با چیزهایی مثل برگ و کاغذ هم می توان آن را تزیین کرد.

دیگران را هم شریک کنید!

بهتر است که تمام کار تزیین کلاس را خودتان انجام ندهید. از بچه ها بخواهید در کار انتخاب رنگ ها و جای وسایل و حل کردن مشکل انبار کردن چیزها به شما کمک کنند. این باعث می شود آنها نسبت به کلاسشان احساس تملک و غرور کنند و درس بزرگی هم در حل مساله بگیرند. بهتر از همه اینها این کار خیلی خلاق است.

بچه ها می توانند با کمک بزرگترها دیوار کلاس را مثلا به شکل اقیانوس رنگ کنند و از نتیجه کار لذت ببرند.

یک ابتکار ساده

می توانید از یک تابلوی نگه دارنده کارت و یک کارت برای هر دانش آموز، مثل اداره ها، برای حضور و غیاب استفاده کنید. گرداندن هر کارت یعنی بچه سر کلاس است! می توانید پشت هر کارت برای بچه ها پیام تشویق کننده ای هم بنویسید.

یک مرکز ارزان!

بعضی وقت ها نمی توانیم هر گوشه کلاس را به یک مرکز یادگیری اختصاص بدهیم ولی می توانیم با چند سبد و سطل پلاستیکی که هر کدام بازی ها و وسایل کمک آموزشی را نگه می دارند به بچه ها حس شرکت در یک فعالیت یادگیری مهم را بدهیم.

روی بچه ها تمرکز کنید

برای هفته اول سال برای هر بچه شکل یک خانه را فتوکپی کنید. بچه ها می توانند خانه ها را طوری تزیین کنند که نماینده آنها باشد. می توانند روی آنها درباره خودشان بنویسند بعد این خانه ها را به تابلوی کلاس بزنید تا بچه ها همدیگر را بهتر بشناسند.

 



بررسي رابطه افت تحصيلي دانش اموزان دختر دوره هاي راهنمايي ومتوسطه (2)

·  عمده ترين عوامل خانوادگي مؤثر در پيشرفت تحصيلي و افت تحصيلي دانش آموزان دختر در شهرستان بوکان عبارتند از :

 

1.    نحوه نگرش والدين به مسايل عاطفي واحساساتي در خانواده و تامين امنيت دختران درمنزل

2.    طبقه اجتماعي و اقتصادي خانواده درجامعه شهري ويا روستاي محل زندگي

3.    سطح فکري و فرهنگي خانواده وتحصيلات والدين                                                                                 

4.    تعداد جمعيت خانواده

5.    اشتغال دختران ضمن تحصيل

6.    اشتغال مادران

7.    رابطه بين والدين و آموزشگاه

8.    اثرات ماهواره و فيلم هاي آن بر روي دختران دانش اموز

9.    نحوه نگرش وايدئو لوژي خانواده به مسايل ديني ومادي

 

 

 

اكنون از بين عوامل فوق به توضيح مهمترين آنها مي پردازم :

 

 

                              فصل اول                                      

 

1.     نحوه نگرش والدين به مسايل عاطفي واحساساتي در خانواده و تامين امنيت دختران درمنزل

 

·       والدين داراي شغل ازاد وغير دولتي

دختران شهر وروستا هاي بوکان  مقدار قابل توجهي از وقت خود را درمنزل  مي گذراند .

به همين دليل مهم ترين عامل مؤثر در شكل گيري نگرش دانش آموز نسبت به تحصيل ، خانواده

ِِآنهااست .

با پاسخ وپرسش هاي که در طول مدت خدمتم از دانش اموزاني که نسبت به درس و تحصيل بي علاقه بودند دليل عمده نگرش منفي آن  انها به درس و مدرسه وسرچشمه بروز اصلي خانواده شان بود.نگرش خانواده بيشتر انها نسبت به مدرسه ، معلمان و درس ، منفي بود و يا بين آنچه مي گفتندو آنچه عمل مي کردند تفاوت وجود داشته است.واين يک امر طبيعي است كه به تدريج فرزند آنها نيز نگرش منفي به درس و تحصيل پيدا خواهد كرد .بيشتر  پدراني که شغل ازاد داشتند و به کار تجارت خصوصا انهايي که به مبالادت مرزي اشتغال داشتند درس را كاري بيهوده و اتلاف وقت تلقي مي كنند  وهمين نگرش را به فرزندان خود منتقل ساخته و براي پيشرفت درس آنها هيچ گونه كوششي انجام نمي دهند . انها مدرسه را ابزاري براي کنترل کودکان شان خصوصا در ايام جواني و دوران متوسطه مي دانستند . وبيشتر دوست دارندکه پسرانشان بجاي شرکا با انها همراه شوند تا منفعتي که مي برند دو چندان شود . واين نگرش منفي به مدرسه ودرس به دختران هم منتقل مي شود . بدون انکه تکرار کنند و حرفي به ميان بياورند ارزو داشتند که به جاي دخترانشان پسر داشتند و در اين تجارت انها همراهي کنند . اين نگرش بسيار مخرب در بيشتر اين خانواده ها وجود دارد . بيشتر اين پدران در ايام هفته در منزل نيستند و زماني که هم باشند بيشتر به حساب وکتابهايشان رسيدگي مي کنند و وقتي براي رسيدگي به امور تحصيلي فرزندانشان ندارند . در چنين خانواده هايي معمولا در نبود پدر پسران ارشد و يا بقيه سرپرستي خانواده را بعهده دارند و دختران کمتر در امور دخالت داده مي شوند . اين تبعيض بوجود امده بر روحيات دختران تاثير منفي گذاشته واغلب انها داراي افت تحصيلي شديد تري نسبت به بقيه دارند .

·                    شغل عام و کم درامد ويا در رده پايين تر يا بي سرپرست ويا بدسرپرست يا تک سرپرست

 

·       آرزوهاي برآورده نشده والدين و وظيفه فرزندان

        بيشترخانواده هاي شهري وروستايي که درامد انها کم تر است مانند دست فروشان وتاناکورا فروشان و شغل هاي بقالي و سوپر مارکتهاي که در خيابانهاي فرعي و محله هاي دور از مرکز شهر هستند  يک جمله را هميشه به فرزندان خود ياد اوري مي کنند اينکه درس بخوانند تا در اينده چيزي بشوند وبراي خود کسي باشند تامانند انها زندگي بدي نداشته باشند ودر حقيقت از فرزندانشان انتظار دارند تا آرزوهاي براورده نشده انها را تحقق بخشند . و چنانچه اين روند رو به ضعف گذاشت باعٍث تضعيف روحيه آنان شده وزندگي رقت بار والدينشان براي هميشه نصيب خود مي دانند ورهايي از ان را محال مي پندارند.بيشتر دانش اموزاني که پدران ويا والدين انها داراي چنين شغل هاي هستند درس خواندن را تنها براي رهايي از تنگ دستي و فقر مي دانند و بيشتر تلاش انها به همين منظور است اما متاسفانه با توهماتي که هميشه گريبانگير اغلب  انهااست با شکست مواجه مي شوند  واگر از يک يا دو درس نتوانند موفق شوند ارزو هاي خود را برباد رفته مي دانند و باعث مي شود تا در ديگر دروس نيزتلاش خود را بکار نبرند. و دچار افت تحصيلي شديد گردند که جبران ان تقريبا ممکن نخواهد بود.

 

·       تبعيض در بين فرزندان

مورد ديگري که در چنين خانواد هاي رايج است تبيعض بين دختران وپسران است . ان ها داشتن دختر را مايه درد سر و بي ابرويي که بايد هميشه تحت نظر باشند تا کاري خلاف عرف خانواده فاميل وهمسايه ها انجام ندهند . انان هموراه اين نکته را تکرار مي کنند که يک پسر بهتر از 1000دختر است . دختر ها مال ديگرانند و براي ديگران آنها را بزرگ مي کنند . دختران تا بزرگ مي شوند وازدواج مي کنند نان خور اضافي وجاي ديگري اشغال مي کنند . هميشه از طرف خانواده و ديگر افراد فاميل سرکوب مي شوند وضعيفه بودن شان مرتب به انها ياد آوري مي شوند .  حتي فر ستادن انها به مدرسه نيز از روي خير خواهي و ترحم است . چنانچه دختري داراي افت تحصيلي شود ومردود گردد از فرستادن دوباره ان جلوگيري مي کنند . ميزان بي سوادي دختران و زنان در اين خانواده ها بسيار بالا است انان يا سواد ندارند ويا کم سواد هستند . و هميشه در سنين پايين ازدواج مي کنند .

 

·       خشونت عليه دختران وزنان

       خشونت عليه دختران يکي از شايع ترين نمود خشونت واستبداد دراين گونه خانواده ها در شهر بوکان وروستاههاي اطراف ان است.  اعمال خشونت معمولا از سوي پدران و برادران بزرگتر اعمال ميشود . به کاربردن کلمات رکيک ودور از نزاکت وادب ،فحش ودشنام ، بهانه گيري هاي غير معقول ،دادوفرياد غير اخلاقي ،فشارآوردن هاي روحي ورواني ، ضرب وشتم منجر به زخمي شدن ، تهديد به مرگ ، محروم کردن از خرج روزانه وغذا دربيشتر ان خانوادهها معمول شده است.

نگاه مالکيت والدين بر فرزندان خصوصا دختران وزنان در اين منطقه يک قانون مطلقه وتغيير ناپذير شده است. انان تنبيه فرزندان را جزيي از برنامه تربيتي خود به حساب مي اورند.

در کل دختران به شيوه هاي زير در اين چنين خانواده هاي مورد ازار قرار مي گيرند.

1-  اذيت وآزار جسمي : بصورت رفتار هاي که از نظر فيزيکي وجسمي به  دختران اسيب وارد    مي کند مانند:،کتک زدن بادست،چوب،کابل وشلنگ آب،گاز گرفتن،سوزندان دست وصورت بوسيله آب جوش وجسم داغ،مجروح کردن ، شکستن اعضاي بدن ،و.......

2-  اذيت وازارروحي و رواني: بصورت حرکات ورفتارهاي که روح وروان دختران اسيب مي بينند.مانند:هتک حرمت،توهين وافترا،ترساندن،تحقير،تبعض بين فرزندان دختر وپسرو.... وممانعت از ديدار مادر و يا پدر بعد از جدايي والدين از هم ديگر

3-  اذيت وازارهاي عاطفي: عدم توجه وبرآورده نکردن نيازهاي اوليه واساسي دختران مانند: تهيه پوشاک مناسب با سن و محيط ، عدم تهيه تغذيه ، عدم توجه به بهداشت وزبيايي ، عدم توجه به مسله اموزش ، عدم توجه به ارزوها وبرنامه هاي ان ها براي اتي خود و......

4-  اذيت وازار بصورت سوء استفاده: وادار کردن دختران به کارهاي دشوار وقاچاق کالا و مواد مخدر ، سوء استفاده هاي جنسي بصورت هاي مختلف و.........

 

·      عوامل کودک آزاري

يک نکته ديگري که در اخر بحث عوامل خانواده مي خواستم به ان بپردازم عوامل کودک ازاري خصوصا دختر ازاري  وبهره کشي جنسي دختران خصوصا از ناحيه افرا د فاميل وافراد درجه يک ودو خانواده  وتاثيرات وعواقب ان است. بيشتردختران زماني که مورد مزاحمت هاي افراد قرار مي گيرند از بيان ان در خانواده ومدرسه هراس دارند و براي رفع اين مشکل کمتر از ديگران و والدين کمک مي گيرند . متاسفانه نمونه هاي که گزارش شده اند و يا بحث انان پيش کشيده است ...... اين مشکل زماني حاد وغير قابل درمان است که اين اذيت وازار از ناحيه خانواده خود وافراد درجه يک فاميل باشد. موارد زيادي را شاهد بوديم که دختران دانش اموز از ناحيه خانواده مورد ضرب وشتم قرار گرفته اند ولي از هيچ ناحيه اي مورد حمايت قرار نگرفته اند . در چند مورد گزارش شده است که حتي مورد ضرب و شتم دوست پسر قرار گرفته اند. اما هيچ يک از اين دختران گزارشي به مسولين يا مراجع ذيربط نداده اند. دختران خصوصا در خانوادههاي با درامد کم يا بي سرپرست ويا بد سرپرست و خانوادههاي که والدين انها مستبد وخود راي هستند دچار اين نوع اذيت وازار مي شوند . انان چنانچه نتوانند مقاومت کنند و راهي جز اطاعات از فرامين انها نداشته باشند . اعتماد به نفس خود را از دست مي دهند وخشونت را تحمل مي کنند .وبراي هميشه داراي شخصيتي اجتماعي منزوي ورواني مغشوش هستند .

با يکي از دانش اموزاني که از اين دسته دختران بود صحبت کردم او به انچه در خانواده اش در مورد زنان ودختران گفته بودند باور پيدا کرده بود .او در خانواده اي زندگي مي کرد که برادربزرگترش سرپرست اصلي خانواده بود .او از زبان برادرش نقل مي کرد که بارها به او گفته است که

":هيچ کس جز من نمي تواندرفتار وکردارت را تحمل کند"

"اين حرکات و اطوار اوست که باعث بروز اين قبيل رفتار از سوي برادرش شده است"

"هيچ کسي دلش براي زن ها نمي سوزد "

"تمامي فتنه ها زير سر زن ها است"

" هيچ زني عرضه مراقبت از خودش را ندارد"

زن ها توانايي تصميم گيري هيچ چيزي را ندارند چون ناقص العقلند"

اين قبيل رفتارها و گفتارها احساس ضعف در برابر همه انچه را که مردان خانواده مي گويند را ايجاد کرده است و هر گونه اميدي را براي بهبود اين وضعيت از انها را مي گيرد.

بحث ديگر اين مورد بهره کشي جنسي وازار جسمي وجنسي انان است.

مشکل اصلي براي دفاع از اين چنين دختران بسته بودن خانواده ها بعنوان نهادي محدود در اين منطقه است نفوذ از سوي مدرسه و مشاورين ويا حتي مراجع ذيصلاح اين قضيه مشکل ودشوار است. هنوز هيچ نهاد مددکاري و اجتماعي نتوانسته است اجازه قانوني براي دخالت در خانواد هاي اين منطقه را داشته باشد حتي در موارد بسيار حاد هم قانون نتوانسته است کاري از پيش ببرد . دختر ازاري و خشونت با دختران حالت پنهان به خود گرفته است و برخي از انها شناخته شده نيستند ويا کسي نمي خواهد در مورد ان حرفي بزند  درمان اين مسله تنها به دختر دانش اموز بر نمي گردد بلکه کل اعضاي خانواده را در بر مي گيرد.

نبود مرکزي براي رسيدگي به موارد کودک ازاري اين مشکلات را حاد تر کرده است . کودک ازاري هاي شديد غالبا گزارش نمي شوند.

 

·       در باورهاي عمومي مقصر اصلي کيست؟

 

          در چنين خانواده هاي به دليل فقر فرهنگي وفکري مسئول انحرافات جنسي را زنان مي دانند  در اين قشر باور عمومي بر اين است که اين دختران وزنان هستند با زيبايي وارايش کردن جذابيت زنانگي و جنسي خود را به نمايش مي گذارند وباعث تحريک مردان مي شوند. انان فکر مي کنند که زنان نجيب  درخانه مي مانند تا در معرض ديد مردان قرار نگيرند تا انان تحريک نشوند وبه او تعرض ودست درازي نکنند به همين خاطر مخالف پوشيدن لباس هاي زنانه تنها هستند انها حتما بايد چادر سر کنند وروسري بگذارند . وبه هيچ عنوان در مجالسي که مردان حضور دارند نباشند . حتي در تعين نوع واندازه چادر ومانتو هم دخالت مي کنند . موارد متعددي در اين باره گزارش شده است که خانواد ها حتي به همين خاطر از درس خواندن دختران جلوگيري کرده اند . اين امر در دورههاي متوسطه روستايي وحاشيه شهر بيشتر به چشم مي خورد . در يک مورد شقاوت به حدي رسيده بود که يک دختر دانش اموز کلاس سوم راهنمايي پرده ازان برداشت .  براي اينکه توجه جنسي پسران ومردان به او جلب نشود همه روز توسط مادرش با پارچه گرم پستانهايش را مي ماليده تا از برجسته شدن انها جلو گيري شود و او کم سن وسال تر ازانچه هست جلوه کند . از اين مورد شقاوتها بسيار شنيده شده است . از روي شنيد ه ها چنين استنباط شده که اين عمل تا حدود بسياري در خانواد هاي اينچنيني انجام مي شود . براي اين کار از وسايلي مانند کفگير، پوست وهسته موز،گوشت کوب ،وپوسته نارگيل ،پوسته انواع ميوه جات ، پارچه ضخيم ، وبستن با سکه ويا غيره ...   اين اعمال بسيار درد ناک هستند . بيشتر انها دليل کارشان را تامين امنيت دختران براي در امان ماندن از دست مردان ومزاحمان ودر امان ماندن از تجاوز وتضمين کننده اينده شان عنوان مي کنندو براي اينکه مانع از رشد غريزه جنسي وازدواج زودرس شوند و به تحصيل ادامه دهند .

  مادري در اين مورد مي گفت:" نجابت زنان خانه دار وبي سواد به شرم وحياي آنان وعدم اطلاع از چگونگي بيان مسايل جنسي صريح وبي پرده ودرميان گذاشتن آن با دخترانشان درباره مسايل جنسي وزنانه  دليل اصلي اين اعمال است . دختران بايد بزرگتر شوند ومدرسه را به اتمام برسانند تا خود به اصل قضيه پي ببرند ."

اين مادران از ترس اينکه مبادا زندگي دخترانشان تباه شود واينده اي با زندگي با رفاه نداشته باشند هميشه انان را از لحاظ ظاهر و رشد سني کنترل مي کنند . مادري از اينکه دخترش مورد مزاحمت قرار گيرد ويا مواردي از اين قبيل پيش بيايد و شوهرش راعصباني کند هراس داشت و همچنين از ازدواج زود هنگام دخترش و بارادري او به شدت وحشت داشت . به همين خاطر حاضر به انجام هرکاري حتي اعمال خشونت اميز تر نيز بود .او حاضر بود باهر ترفندي که باشداز رشد برجستگي هاي اندام هاي دخترش جلو گيري کند  وجذابيتهاي جنسي دختر ش را کنترل نمايد .

 

 

 

 

·      اول مهر

اول مهر براي خانواده هاي که داراي درامد کافي نيستند و يا سرپرست آن بي سواد است و معنا ومفهوم اينده فرزندشان را درک نمي کنند  به معني خريد دفترچه و لوازم التحرير گران، لباس، هزينه کفش وکيف و کتاب مدرسه وهزينه هاي اينده اي آن و شروع يک درد سر تازه است. در صحبتهاي که انان مي گويند يک نکته هميشه خواسته وناخواسته تکرار مي کنند که" اگر حرف وحديث ديگران نبود هرگز حاضر نبودند تا دخترانشان را به مدرسه بفرستند . انان مدرسه ودرس بهانه اي براي فرار از کارهاي خانه و ياد نگرفتن امورات خانه و شوهرداري در اينده مي دانند ".

 

يک نکته مهم اينکه اغلب اين خانواد ه ها  ساکنان روستاههاي دور ونزديک شهر بودند که به بوکان مهاجرت نموده اند وهمين عامل مهاجر پذيري شهر بوکان نيزباعث افزايش بي رويه جمعيت ان شده است.

 

·       رفتارهاي والدين خصوصا مردان در اين نوع خانواده ها

يک نکته ديگري که در اين خانواد ها وجود دارد والدين داراي يک نوع رفتار مستبدانه وغير منطقي هستندکه اولين گزينه براي تربيت فرزندانشان کتک وتنبيه بدني انها است . تنبه بدني هميشه وجود داشته است و يک استبداد تربيتي حاکم است . چنين دانش اموزاني هميشه منزوي  وبدون اعتماد بنفس  وترسو هستند از هيچ گونه ازادي عمل بر خوردار نيستند و بدون دستور وامر ديگران نمي تواند کاري را با خلاقيت خود انجام دهند. زماني که ساکت مي شوند و يا کلاس ساکت است  ومعلم در حال تشريح درس است تمرکز خود را از دست مي دهند . وزماني که بخود مي ايند هرگز تقاضاي شرح دوباره درس راندارند . به همين دليل در زمان نزديک ويا زمان  برگزاري امتحانات دچاره دلهره واضطراب مي شوند حتي اگر بارها وبارها درس را دوره کرده وتمارين ان را بخوبي انجام دهند ،اضطراب ونگراني شان بيش از حد معمول است و براي انها مشکل ساز مي شود بطوريکه قادر به ارايه اطلاعات ويافته هاي خود نبوده ونمي توانند انها را بروز دهند. تا کنون به غير از موارد ذکر شده در مورد چنين دختراني  چند مورد فرار از خانه را نيز شاهد بوده ايم . اغلب اين دختران که از خانه فرار کرده اند کلاس دوم و سوم  متوسطه بوده اند . شنيده ها حاکي ازان بوده است که بعد از تنبه توسط والدين ويا بردارانشان با حالت قهر از خانه فرار کرده وبه سوي مرز و کردستان عراق رفته اند و در موراد ديگر به شهر هاي بزرگي چون تهران رفته اند.خانواده اين دختران داراي محيطي با انظباط خشک ومستبدانه پدر روبرو بوده است. چنين دانش اموزاني  حداقل يک بار در هفته از سوي والدينشان خصوصا پدرانشان تنبيه بدني مي شوند .

 

·       بيکاري والدين و تاثير آن در سرنوشت تحصيلي فرزندان در اين قشر از خانواده

 بيکاري والدين چه در خانواده هايي که با سواد بودند و يا بي سواد عامل ديگر افت تحصيلي فرزندان  خصوصا دختران بوده است. هرچند  اين عامل در خانواده هاي که سرپرست  ان بي سواد بوده اند بيشتر نمايان است وزودتر اثر خود را مي گذارد .

بيکاري عامل مهمي در خلق تنگي والدين داشته و باعث گرديده است تا به نياز هاي فرزندان توجه نشود و باعث اختلات روحي ورواني انان مي گرددو باعث سرخوردگي و عدم گرايش كودكان و نوجوانان به مدرسه و درس خواندن مي شود.

 

 

·       فرار کودکان خصوصا دختران از خانه

هر چند در بيشتر خانواده ها ترس از فرار فرزندان خصوصا دختران به يک معضل و نگراني تبديل شده است . پسران براي باز گشت به خانه راحتترند و ترس کم تري دارند . اما دختران بعدا از فرار نه تنها براي بازگشت مشکل دارند در بسياري از موارد از سوي خانواده نيز طرد مي شوند.

 

 

·       دليل فرار از خانه

در چند مورد فرار دختران از خانه با بررسي که به عمل اوردم چند نکته مشترک وجود داشت . ترس ، خشم، و انتقام جويي از والدين و يا دست يافتن به تخيلات و روياها وعالم جديد است  که انان مکان هاي ديگر را به خانه خود ترجيح مي دهند. ومورد ديگري که منجر به فرار دانش اموزان دختر از خانه مي شود  ترس از افشاي رفتارهاي بيرون از خانه مانند دوستي با پسران و شکست در اين ارتباط  وفريب خوردن انهاتوسط دوستان ناباب و شک از حاملگي قبل از ازدواج است .

حتي در مواردي اين قبيل دختران اقدام به خود کشي مي کنند و در بسياري از انان فکر وطرح خودکشي را در ذهن داشته اند .

در صورت برگشت به خانه  دختران فراري از والدين خود تنبيه بيش‌تر و حمايت كمتري دريافت مي‌كنند. وهميشه اين نکته بعنوان نقطه ضعفي در خانواده و فاميل وهمسايه ها به حساب مي ايد . يک روز غيبت از خانواده برابر است با بي ابرويي دختران و ايجاد نقطه ضعف در او حتي اگر اين غيبت هيچ گونه مسئله اخلاقي نيز به دنبال نداشته باشد هميشه با ديده شک به او مي نگرند . و زمان زيادي لازم است تا از اذهان پاک شود .

 

·        مسافت طولاني خانه تا مدرسه

يکي ديگر از عوامل افت تحصيلي دختران دانش اموز مناطق حاشيه شهر و مناطقي که مدارس متوسطه در انها وجود نداشت وانها مجبور به پيمودن راه طولاني  وگذر از مناطق مختلف شهر بودند احساس ناامني در کوچه ها ومحله ها ان مناطق به علت وجود ادم هاي شرور ومزاحم وگدايان وسارقان و معتادين که ازادنه درآن مناطق ومحله ها پرسه مي زنند . خشونت عليه دختران دانش اموز در اين مناطق نيز بيشتر از ساير محله هاي شهر بوکان است . اين خشونت ها شامل مزاحمت هاي مانند ديد زدن قيافه و حرکات ، نگاههاي همراه با شکلک صورت وچشمک زدن ازار دهنده ، ومزاحمت هاي کلامي مانند فحاشي و متلک پراني وسد معبر کردن راه عبور انها ، تماس ولمس بدن درکوچه و خيابان ويا در داخل تاکسي ، دنبال کردن انها در کوچه وخيابان بصورت پياده يا با موتور وماشين ،وبوق زدن وايستادن وسدمعبر کردن راه انها در هنگام عبور از کوچه وخيابان، نوشته پراکني ، وعکس گرفتن از انها،مزاحمت هاي تلفني ، که متاسفانه هيچ راهي جز تحمل ان براي اين دختران وجود ندارد  .

 

·       اشتغال فرزندان براي رفع کمبودهاي خانواده

در خانواد هاي کم درامد و فقيرتر حتي از تحصيل انان، خصوصا دختران دوره راهنمايي ومتوسطه جلوگيري مي شود.و مجبور به  انجام کارهاي مانند  پادويي مغازه ها و فروشگاهها وکارگاههاي قالي و فرش بافي وکارگاهاي توليد جوراب وتريکوبافي مي شوند . تا نيازهاي اوليه خانه را تامين کنند . متاسفانه بيشتر اين کودکان که ترک تحصيل مي کنند در صورتيکه در بازار کار پيدا نکنند در دام باندهاي قاچاق مي افتند وبه سوي جرايم وتخلفات از مقرارت اجتماعي واخلاقي سوق داده مي شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

·       مريضي يکي از والدين

مريضي يکي از والدين خصوصا مادر در خانه براي دختران دوره راهنمايي ودبيرستان افت تحصيلي بدنبال دارد. در اين مورد بيشتر شامل حال دختران بزرگتر خانه مي شود . انان مجبورند براي رفت وروب واشپزي و نگهداري از مادر در خانه بمانند و کارهاي منزل را انجام دهند . خستگي کار خانه و همزماني ان با تشکيل کلاس در صبح يا شيفت بعداز ظهر مانع از رسيدن وي به مدرسه وکلاس درس مي شود . ماندن در خانه ونگهداري از مريض در اين مناطق به عهده دختران است. خصوصا اين امر درخانواد ه هاي با درامد کم ويا متوسط بسيار رايج است ولي در خانواد هاي با درآمد بالا با استخدام پرستار و نرس خانواده اين مشکل تاحدودي بر طرف مي شود.

 

·       اعتياد والدين

ازميان دانش اموزاني که داراي افت تحصيلي بودند موارد ذکر شد که علل اعتياد شديد والدين خصوصا پدر به مواد مخدر است. انان به دليل در معرض گرفتن دود مواد مخدر و ترس از افشاي اعتياد پدر و ترس ناشي از دستگيري پدر و حرف همسالان ومردم و عدم توانايي خود براي مقابله با اين پديده در خانواده دچار مشکلات روحي ورواني  واجتماعي شده و توانايي خود را براي خواندن درس از دست مي دهند حتي دريکي از موارد مصرف مواد مخدر نيز توسط دانش اموز گزارش گرديد . اين پديده در ميان پسران شدت بيشتري دارد و مصرف مواد مخدر ويا کشيدن سيگار در ميان انان بيشتر رواج دارد.

 

·       نام گذاري هاي بي مورد ودور از عرف جامعه بر روي فرزندان خصوصا دختران

تمسخر و شوخي هاي بي مورد و اسم گذاري ويا پيشوند وپسوند هاويا تحريف اسم وفاميل و يا اسامي ونام خانوادگي مجهول يکي ديگر از عواملي  خانواده است که دانش اموزان را از تحصيل باز مي دارد وانان را از درس ومدرسه بيزار مي سازد . عدم توجه والدين به اين امر داراي عواقب وخيمي براي کودکان خصوصا دختران است. بسياري دانش اموزاني که ازاين مورد رنج مي برند توسط والدين اسم گذاري هاي بي مورد شده اند . مثلا اسم گذاري انها براساس اسامي فيلم وسريال هاي خارجي در يک مورد دختر دانش اموز کلاس سوم راهنمايي که بنان اوشين نام گذاري شده بود ، از اينکه او رابه اين نام صدا مي زدند عصباني مي شد و دعوا مي کرد . در موارد ديگر نسبت دادن نام هايي منتسب به قيافه ها مانند چاقي ،لاغري،ويا شباهت اعضا با ديگر ميلتها مانند ژاپني،چيني،هندي و... ويا تمسخر نقص عضو مانند لکنت زبان و الکن بودن وبيماريهاي ظاهري صورت و چشم وبيني از سوي خانواده ها ويا دوستان وهم کلاسي ها  همواره سبب تحقير دانش اموز و تضعيف روحيه اجتماعي وعزت نفس وهوش واعتماد به نفس انان مي گردد و در انان بي علاقگي شديد به محيط مدرسه و جمع را تشديد مي کند وباعث گوشه گيري وکم رويي وشرم بي اندازه مي شود .

مثلا يکي از دانش اموزاني که از مسله اسم رنج مي برد وهميشه با همکلاسي هاي خود درگير مي شد نام خانوادگي اش يک اصطلاح کردي درباره  تخفيف محمد  جان بود . " حمه گيان" از اينکه همکلاسي هايش به خاطر نام فاميل اورا مسخره مي کردند بسيار ناراحت بود واز اينکه به جمعي بپوندد شرم داشت و از معرفي خودش وحشت مي کرد هميشه منتظر بود تا به اين خاطر اماج خنده ديگران قرار گيرد.

مورد ديگري باز اين نوع دليل افت تحصيلي دختري در دوره راهنمايي با نام فاميل گوش بريده بود که هميشه در خواست مي کرد که معلمانش اورا بانام کوچک صدا بزنند وازخواندن نام خانوادگي اش صرف نظر کنند .

 مورد ديگري باز دختري در کلاس سوم راهنمايي بانام خانوادگي " کردار" که همکلاسي هايش با جابجاي فتحه وکسره اورا " کردار" يعني (خردار) صدا مي زدند که موجب عصابنيت او مي شد . وچندين مورد ديگر که موردتوجه خانواد ها قرار نمي گرفت .

 

مورد ديگري که از کودکي توسط خانواده وفاميل و سپس در مدرسه توسط دوستانش عنوان مي شد و با شروع دوران بلوغ ونوجواني باعث افت تحصيلي و انزوا وتنفر از جمع را داشت دختري در کلاس سوم راهنمايي بود که صورتي گرد و چشماني کوچکي داشت وبه همين خاطر به او چيني مي گفتند . واسم کوچکش نيز به همين نام ثبت شده بود . او انزجار خودش از مدرسه وجمع را شکل صورتش مي دانست و مي گفت همه اورا چيني صدا مي زنند و خصوصا هروقت فيلم هاي چيني وژاپني پخش مي شود بازيگران دختررابااو مقايسه مي کنند و از خنديدن نفرت داشت او مي گفت "

دوست ندارد هيچ وقت بخندد چراکه در اين زمان صورتش بيشتر به دختران چيني مي ماند ."

 

·       تحقير فرزندان وتمسخر آنان

مورد ديگري از اين دست عوامل که بيشتر به درون خانواده برميگردد واکنش والدين در هنگام عصبانيت ويا در راستاي تربيت ناصحيح کودکان است . بسياري از اين دانش اموزان توسط والدين تحقير مي شوند وتوسط انان با پسوندهاي چون احمق گيج وخنگ وتنبل وخواب الود و شکمو و کثيف وچاقالو وحراف ونادان و غيره مي نامند . در چند مورد از مراجعه والدين به مدرسه بارها درحضور خود دانش اموز به مسولين مدرسه گفته اند که دخترشان حراف و يا تنبل است که حتي نمي تواند کارهاي خودش را انجام دهد . در چند مورد ديگر در حضور معلمان او را شکمو و خنگ ناميده که حتي قادر به تجزيه وتحليل  خوب وبد و حتي از شناخت چپ وراست  نيز عاجز است . با چند نفر از اين دانش اموزان در اين مورد صحبت کردم انها منکر انچه مادرشان در مدرسه بيان کرد شدند ومي گفتند نه تنها چنين نيست بلکه در منزل بيشتر از ديگران کمک مي کنند و مسايل اخلاقي و رفتاري را رعايت مي کنند اما از لج والدينشان هم که شده به بعضي از اين اعمال دست مي زنند .  ويا در بعضي از موارد به علت اختلاف نظر وسليقه از انجام بعضي از کارها سر باز مي زنند . در مورديکي ازدانش اموزان اين مسله حادتر بود و مي گفت دربيشتر مواردي که با خانواده ام اختلاف نظر وسليقه پيدا مي کنم مورد ضرب وشتم پدر ومادرم قرار مي گيرم با اين وجود حتي اگر حق با انها باشد به لجاجتم ادامه مي دهم. دانش اموز ديگري از رفتار مادرش گلايه داشت و مي گفت به اين خاطر حتي از مادرم بيزار شده ام او هر انچه را من در منزل انجام مي دهم و يا هر زمان که نمره بدي مي گيرم حضوري ويا تلفني به تمام فاميل وهمسايه موضوع را مي گويد وکارنامه ام را به همه نشان مي دهد . حتي بارها به خاطر اين مسله باهم در گير شده ايم.

 

 

·     خانواده هايي که داراي درامد کافي هستند

 

·                    دلاليل دانش اموزاني که والدين انها داراي درامد کافي است اما دچار افت تحصيلي هستند

 

 

·       اختلاف بين والدين

      بيشتربه دليل اختلاف و كشمكش هاي خانوادگي بين پدر ومادر و يا بين هر يك از اعضاي خانه كه محيط خانه را به محيط نا امن تبديل مي كنند . دانش آموز دختر نه تنهادر خانواده باپدر ومادر درگير مي شود ، براي نشان دادن مخالفت خود با آنها ناخودآگاه سعي مي كند برخلاف ميل آنها رفتار كند .  اولين حربه نخواندن درس و انجام ندادن تکاليف است.و چون تمايل و حساسيت پدر و مادر به تحصيلي را مي شناسد ، در درس خواندن كوتاهي مي كند. با انها بناي ناساز گاري را مي گذارد و بعنوان شخصي مستقل از انها عمل مي کند.  انان دچار بي هويتي وضعف عقيده وايمان مي شوند . اختلات رواني انها زياد ودچار حواس پرتي وعدم تمرکز هستند . ان ها نه تنها با والدين خود بلکه با همکلاسي ها و دوستان شان نيز بناي ناسازگاري مي گذارند وباعث هرج ومرج در کلاس مي شوند وموقع درس با معلم بحث وجدل مي کنند و کمتر به قبول مسله مي پردازند . هميشه بهانه جو و شرور جلوه مي کنند ودر نهايت دچار افت شديد تحصيلي و حتي مردودي مي شوند.

 

·       وابستگي به والدين

     مورد ديگري در خانواده هاي مرفه که دختران انها داراي افت تحصيلي بوده خانواد هاي بوده اند که بيش از حد به انها وابسته اند و از سوي والدينشان بيشتر از همه مورد محبت قرار گرفته اند اين دختران از کودکي ياد گرفته اند که تکاليف مدرسه وکارهايشان را به والدين خود بدهند و در صورت بروز مشکل تحصيلي و نمرات کم با استفاده از نفوذ خانواده و فاميل از معلم درخواست نمره کنند . بيشتر انها دوره ابتدايي اينگونه به اتمام رسانيده اند اما در دوره راهنمايي ومتوسطه به دليل گسترده گي مطالب و تعداد بيشتر معلمان به بن بست ميرسد و نمي تواند نمره کسب کند.

 

·       برنامه ريزي غلط تحصيلي  والدين براي فرزندان

يکي ديگر ازموارد موجود افت تحصيلي دختراني که در اين خانوادها زندگي مي کنند اين بوده است که توسط والدين انها بدون توجه به نياز روحي ورواني فرزندانشان برنامه ريزي انجام شده است و بايد ونبايدها را در دستور وبرنامه زندگي وي قرار داده اند . و انها را ملزم به رعايت اين برنامه ها مي نمايند ودستور وامر مي کنند که بطور جدي ان را در نظر گرفته ودرس بخوانند . اين امر باعث فشار هاي روحي ورواني  دانش اموز شده و حتي از درس ومدرسه تنفر پيدا مي کند . چنين خانواد هاي حتي پا را از اين فراتر گذاشته و با مراجعه هاي مکرر به مدرسه انها را در مدرسه نيز تحت فشار قرار مي دهند و حتي با دخالت در امور اموزشي مدرسه  خواسته هاي خود را در همين ارتباط بر اورده مي کنند . اين موارد در خانواده هاي که پدر يامادر يا هر دوي ان ها تحصيل کرده و داراي شغل هاي با درامد بالا مانند پزشکان ومهندسان  است .

 

·        نکته مهم :برنامه ريزي توسط خود دانش آموزان باعث موفقيت تحصيلي مي شود

  دربرابرمورد اشاره شده بالا دختران موفق که در دوره متوسطه هر ساله با معدل بالا قبول مي شوند يک نکته ظريف وجود داشت وان هم برنامه ريزي درسي توسط خود انان بوده که والدينشان تنها ناظر بر ان بوده اند و وسايل وکتب کمک اموزشي را براي وي تهيه کرده اند.

 

·      نکته مهم:مادران نقش اساسي در موفقيت دانش آموزان دختر دارند.

مورد ديگر موفقيت اين دختران نقش مادرانشان بعنوان دوست و يار بوده است .اين دختران با مادرانشان بعنوان دوست صميمي و مشاوري با تجربه نگاه مي کردند . اما يک نکته جالب توجه وجود داشت و ان هم با سواد بود اين مادران بود که بعضي از ان ها حتي در بيرون از خانه هم شغل نداشتند . ان ها مطالعه مي کردند و اگر کتابي براي خواندن نداشته اند بطور مرتب از مجلات وروزنامه هاي مربوط به امور اجتماعي و خانواده استفاده کرده اند .

 

·       مهماني ومسافرت رفتن باعث افت تحصيلي فرزندان مي شود.

يک مورد ديگر از خانوادهاي که والدين انها با سواد بوده ولي داراي فرزنداني با افت تحصيلي داشته اند  اين بود که همراه با خانواده بيشتر از ديگران به مسافرت و مهماني رفته و يا به مجالس عروسي وتولد مي رفتند.

 

 

 

·       عدم توجه والدين به فرزندان دردرون منزل

مورد ديگري که دانش اموزان اين گونه از خانواد ها هميشه از ان گلايه داشتند عدم توجه والدين به انها در زماني هاي بود که در خانه بودند . انها از اينکه والدينشان بيشتر وقت خود راپاي تلويزيون و نگاه کردن به فيلم مي گذرانند و يا والدينشان بيشتر از ديگران در روز مي خوابندگلايه داشتند.

 

·       داشتن دوستان متعدد

يک مورد مشترک ديگر دانش اموزاني که داراي افت تحصيلي بودند اين بود که انها بيشتر از ديگران دوست  و رفيق داشتند وبه همين دليل بيشتر وقت خود را مي بايست با انها صرف کنند .

 

·       عدم کمک وراهنمايي درسي به فرزندان

يکي ديگر از موارد افت تحصيلي دانش اموزان خصوصا در ميان خانواد هاي که والدين انها با سواد بوده اند ديده شد اين بود که والدين انها درک درستي از کمک تحصيلي به کودکان خود نداشتند انها از هرگونه کمک وراهنمايي دريغ مي کردند وبراين باور بودند که بايد کودکانشان خود تکاليف ومشکلات درسي شان را حل کنند وراهنمايي کردن اورا به معني انجان دادن بخشي از کارها وتکاليف دانش اموز مي دانستند . در حالي که با کمک به او به اين طريق باعٍث مي شد تا او بتواند بخشي از مطالب را بخوبي بياموزد .

 

·       عدم حس مسوليت پذيري در کودکان

از ديگر موارد افت تحصيلي در خانوادهها ي با زندگي متوسط وايده ال عدم حس مسوليت پذيري کودکان بود . در بررسي پديده افت تحصيلي در خانواده هاي با شاخص هاي استاندارد ويادرحد استاندارد که در ان دانش اموز مي توانست به راحتي در محيطي آرام ومساعد براي مطالعه وانجام تکاليف درس بخواند  اما بااين وجود داراي افت تحصيلي بودند اين بود که والدين انها از ارايه مسوليتهاي مختلف ودرحد توان دانش اموز خودداري مي کردند وازارايه انجام کارهاي روزانه خود وي از جلوگيري مي کردند به همين دليل مسوليت پذيري و عزت نفس واعتماد وي ضعيف بود واين حس نيز در محيط مدرسه نيز تاثير داشت دانش اموز نسبت به تدريس معلم نيز احساس مسوليت نمي کرد وتکاليف خود را درست تر انجام نمي داد ووقت بيشتري را به يادگيري درس ومدرسه اختصاص نمي داد.

·       وابستگس بيش از حد به خانواده

كساني كه وابستگي بيش از حد به خانواده و ديگران دارند . اين گونه افراد زودتر تسليم حوادث شده ، در زندگي شكست مي خورند و خيلي زود خود را در مقابل مشكلات مي بازند ، اين افراد آستانه تحمل پائيني داشته و تحمل وقايع و رويدادهاي زندگي را ندارند .وابستگي بيش از حد دختران به خانواده نيز سبب افت تحصيلي انان شده است .اين گونه دختران برخلاف پسراني که در اين موقعيت قرار دارند بيشتر تسليم مشکلات و حوادث مي شوند و خود را زود در مقابل مشکلات پيش امده مي بازند انان هميشه ودر هر موقعيتي منتظر دخالت والدين وافراد ديگر خانواده شان هستند وانتظار دارند تا انها کارهايش را انجام دهند وبا دخالت انها مشکلاتش راحل کند به همين سبب چنانچه در حل مسايل درسي ومدرسه ومسايل ديگر اموزشي وکمک اموزشي مشکلي برايش پيش بيايد نمي تواند بدون دخالت انها ان را حل کند و اگر کاري از دست انها ساخته نباشد تمايل چنداني به ادامه ان ندارد و ان را پي گيري نمي کند . اين گونه دانش اموزان حتي اعتماد خود را به ديگران از دست مي دهند و بنابراين حتي توانايي پذيرش کمک هاي انها را نيز نخواهد داشت .

 

 

·       عدم درک صحيح والدين از تکاليف مدرسه

مورد ديگر عدم درک بسياري از خانواد ها از تکاليف مدرسه است . متاسفانه تعداد اين خانواد ها بيشتر ند وانها دانش اموز خوب را دانش اموزي مي دانند که تکاليف زيادتري در خانه بنويسد . انان معتقدند که ميزان ياد گيري به طور مستقيم وابسته به مقدار تکاليف وتمرين هاي است که در خانه انجام مي دهند حتي انها به اجبار فرزندان خود را مجبور به انجام تمرين هاي بيشتري مي کنندويا زماني که قصد انجام تمرين هاي خود را دارند والدين دخالت کرده وتمرين هاي انها را انجام مي دهند تا وانمود کنند که فرزند انها باهوش است .

 

·       عدم برنامه ريزي مطابق با برنامه هاي دانش آموزان در منزل

يکي ديگر از عوامل خانواده تاثير گذار در افت تحصيلي دانش اموزان عدم برنامه ريزي مطابق با برنامه هاي کودکان است . در موارد بررسي شده افت تحصيلي نمونه هاي يافت شده است که داراي برنامه مشخصي براي استراحت وخواب نداشته اند . انان تا دير وقتي از شب را در خانواده بيدارمي ماندند و يا شبها زودتر از موعد بخواب رفته و صبح زود ساعتها قبل از شروع مدرسه از خواب بر مي خواستند ود درنتيجه در کلاس حواس نداشته و چرت مي زنند ودر انجام تمرين ها و تکاليف خود ضعيف بودند انها همچنين دچار افسردگي کم خوابي و کم هوشي مي شوند .

 

·                    بيماريهاي گوناگون وزنانه

اين نوع بيماريها به دو نوع موقتي و دايمي  هستند . بيماريهاي حادي چون صرع و انواع بيماريهاي بينايي مانند تنبلي چشم و لوچي(انحراف چشم) وضعف بينايي،دوبيني،وبيماريهاي شنوايي و ذهني و بيماريهاي جسمي-حرکتي ، بيماريهاي پوستي ، بيماري هاي تنفسي مانند آسم ، جوش صورت ، وبيماري يبوست ، کوتاهي قد و نواقص جسمي

 

·       عارضه تنبلي چشم

در مدارس دخترانه راهنمايي ودبيرستان  خصوصا در راهنمايي تعداد زيادي از دانش اموزان از عارضه تنبلي چشم رنج مي برند و حتي براي يک بارهم توسط خانواده ها به دکتر برده نشده ومورد معالجه قرار نگرفته اند .  اين دانش اموزان فقط داراي يک چشم ويک چشم بيمار هستند ،که دربسياري از ساعات اوليه صبح ويا ساعات اخر درس بخوبي نمي توانند ببينند وهمچنين بعلت خستگي چشم نمي توانند مطالعه کنند و به اندازه کافي به صفحات کتاب نگاه کنند . و اين به واقع يك مسئله عمده در بهداشت عمومي خانواده ها بهشمارمي ايد. بسياري از خانوادهها از اينکه چشم دخترشان داراي بيماري است اظهار بي اطلاعي مي کنند .يکي از مشکل اصلي اين دانش اموزان بي توجه هي خود انان نسبت به مسله ديد چشمان خود است انان کمتر به مسله اهميت مي دهند و يا از وجود اين نوع بيماري اگاهي دارند . عدم اطلاعاتپزشکي وعمومي در اين مورد باعٍگرديده است که به ان بي توجه باشند . در صحبتي با دانش اموزاني که ازاين بيماري رنج مي برند داشتم انان گفتند که به علت اينکه چشماشان دردي نداشته است و نمي دانستند انچه را مي بينند فقط با يک چشم است . و والدين انها از وجود اين نقص در چشمان فرزندانشان اطلاعي نداشته اند . همه انها يک حرف را تکرار مي کردند." چشم هاي فرزند من ظاهراً قشنگ است. ومن نقصي را در نمي بينم. وزماني که به ان پي برده اند کمتر کسي از والدين به ان اهميت داده اند و زماني از وقت خودرابراي درمان ان اختصاص داده است.انان از عدم صبر وحوصله در به کا ربردن دستورات پزشک سخن مي گفتند . وهمچنين  دختران دانش اموز خصوصا در مقطع راهنمايي به دليل شيطنت همکلاسي هايشان از زدن عينک استقبال نمي کنند . ودر صورت داشتن عينک هميشه سعي در مخفي کردن ان را دارند.

 

 

·        بيماري صرع

يکي ديگر از بيماريهاي که خانواده ها در ارتباط با کودکانشان در درگير هستند وبيشتر دانش اموزاني که به ان مبتلا هستند داراي افت تحصيلي بوده ودر مواردي حتي منجر به ترک تحصيل انان شده است بيماري صرع است .در طول فعالتيم در ميان دختران دانش اموز مبتلا به اين بيماري با دونوع بيماري صرع روبرو شده ام يکي بصورت خفيف و ديگري با شدت

دانش اموز دختري که داراي بيماري صرع با درجه خفيف بود در طول هفته يک يا دوبار دچار حملات صرع مي شد . او هنگاميکه دچار حالت صرع مي شد در جاي خود به يک باره از فعاليت مي افتاد براي حدود دو الي سه دقيقه بي حالت و بي حرکت مي گرديد و يا به نقطه اي خيره مي شد . دندان هايش را به هم مي ساييد و از دهانش کف بيرون مي امد . بدون انکه بداند در اطرافش چه مي گذرد. در هنگام صرع اغلب دوستانش از اينکه به او دست بزنند مي ترسيدند .  زماني که از اين حالت خارج مي شد بسيار خجالت زده مي گرديد. و بيشتر اوقات گريه مي کرد واز اينکه دوستانش با حالتهاي خاصي او را نگاه مي کردند عصباني بود.  مورد ديگري که از بيماري صرع شايع بود داراي حالتي باشدت بسيار بود. دانش اموز مبتلا هوشياري خود را کاملا از دست مي داد وبه کف کلاس مي افتاد . اعضاي بدنش خصوصا عضلات وماهيچه هايش سفت و يا دچار تکان هاي باشدت و غير کنترل مي شد که در بعضي از موارد حتي منجر به زخم شدن انها وخون ريزي مي شد . در يکي از دانش اموزان شدت ان بيشتر مي شد تا جاي که اختيار ادرار خود را از دست مي داد و خود را خيس مي نمودبعد از چند دقيقه به خواب عميق نزديک به بي هوشي فرو مي رفت و پس از به هوش امدن نيز حالت گيجي ومنگ داشت . همکلاسي هايش يک حالت ترس داشتند و اغلب واکنش هاي منفي از خود نشان مي دادند  او از اينکه در حضور ديگران دچار اين حالت شده است عصباني بود .ودوست نداشت در مورد ان حرفي بزند در مدرسه وکلاس منزوي بود ويک حالت کج خلقي وخشن پيدا کرده بود و در نهايت قبل از شروع امتحانات پايان ترم از تحصيل دست کشيد و ترک تحصيل نمود . اغلب خانواده اين دانش اموزان  بسيار ناراحت واحساس درماندگي مي کردند . بيشتر انها از داروهاي جديد ضد صرع اطلاع درستي نداشتند وکمتر از شيوه درست برخورد با ان اطلاع بودند.

 

·       بيماري زنانه

يکي ديگر از بيماريهاي که دختران دانش اموزان و غالبا بيشتر انان از ان رنج مي برند بيماريهاي زنانه است . خصوصا براي دختراني که در حال بلوغ ورشد جسماني هستند . يکي از موارد درد ناشي از پريود شدن دختران است. خصوصا دختران دوره راهنمايي که براي اولين بار پريود مي شوند . درد ناشي ازان و عدم اگاهي از چگونگي برخورد با آ ن اين دختران را ناچار خانه نشين مي کند وتا اتمام معمولا به مدرسه باز نمي گردند . اين مورد درمورد دختراني که داراي بلوغ زود رس هستند بيشتر صدق مي کند . گاهي  دوره پريود ماهيانه انها طولاني تر و خونريزي بيشتري دارند معمولا دوالي چهار روز از ماه را در خانه بسر مي برند و در اين مدت ازدرس ومدرسه دور شده وجبران ان احتياج به زحمت وتلاش بيشتر دارد که غالبا ازان کوتاهي مي کنند که اين مسله باعث افت تحصيلي انان مي شود

 

 

·       بيماري هاي پوستي

مورد ديگري از بيماري دختران که باعٍث منزوي شدن و ترس از حضور در مدرسه مي شود بيماريهاي پوستي است. خصوصا بيمارهاي رنگدانه پوست که باعٍث تغيير رنگ پوست دست وصورت مي شود و قهوه اي وسفيد  مي شود . از انجايکه اين پيديده پوستي باعٍتث تغيير در زيبايي جسمي انان مي گردد و تاثير ناگواري در انان مي گذارد حتي از حضور در جمع خود داري مي کنند وهميشه متوجه عکس العملهاي ديگران در برابر خود هستند به همين سبب گوشه گير منزوي اند .

 

·       استرس واضطراب

استرس و اضطراب نيز يکي از عوامل عمده دانش اموزان دختر در دوره راهنمايي ومتوسطه که داراي افت تحصيلي هستند مي باشد .از عوامل ايجاد استرس در دانش اموزان دختر عدم حمايت خانواده ها از تحصيلات و براورده شدن رويا واروزهايشان و حساسيت بيش از حد به مسايل خانواده گي واجتماعي واخلاقي وسياسي، بيشتر شدن هزينه ها وخرج روزانه ونابرابري ان با پول دريافتي از والدين ،عدم اعتماد واطمينان به اطرافيان در خصوص در ميان گذاشتن ناراحتي ها و مشکلات شان ، ترس از اينده وعدم براورده شدن خواسته هاي که براي اينده دارند . عدم حمايت عاطفي والدين از انها . حسادت به اطرافيان و دوستان ، ترس از وقوع حوادث در اينده و چندين مورد ديگر که دانش اموزاني انها را بيان کرده اند  مي باشد .

 

·                   زنداني بودن والدين خصوصا مادر

 

يکي ديگر از عوامل افت تحصيلي دانش اموزان دختر در شهرستان بوکان  زنداني بودن والدين است .چنانچه يکي از اعضاي خانواده خصوصا والدين به علت اشتباه عملکرد وي زنداني شود تمامي اعضاي خانوادهاز نظر همشهريان واعضاي فاميل وهمسايه ها در انجام اين اشتباه سهيم مي گردند . واين تاثير گذاري عميقي بر نحوه برخورد با اين خانواده خواهد داشت . جدا از اينکه مجرم توسط دستگاه قضايي مجازات مي گردد توسط جامعه نيز به قولي بايکوت مي گردد . اين پديده در ميان خانواده هاي شهر نشين وسطح متوسط وبالاتر شدت بيشتري دارد .در خانوادههاي با درامد کم و سطح پايين زنداني شدن والدين خصوصا پدر بر مسايل اقتصادي خانواده تاثير نامطلوبي دارد ودر غايب مرد خانه زن عهده دار تهيه مخارج ان خواهد شد . يکي ازمواردي که اين خانوادهها بعنوان مخارج اضافي در هنگام زنداني بودن مرد به ان مي نگرد واز هزينه هاي ان خواهد کاست مخارج تحصيل فرزندان خصوصا دختران است. مورد ديگري که در اين خانوادهها به هنگام زنداني بودن والدين رخ خواهد داد تشديد وتکرار جرم توسط فرزندان خصوصا در خانوادههاي با درامد کم و فقير است .سستي وتزلزل بيناد خانواده و عدم قدرت تجزيه وتحليل مسايل اينده فرزندان توسط والدين تاثير مخربي بر روحيه انها خواهد گذاشت وان ها براي تامين مقاصد خود مجددا روي به بزه کاري و کارهاي خلاف مي اورند . انچه بيشتر از همه زندگي اش تباه خواهد شد دختران اين خانواده ها هستند . انها در مرحله اول ورود به اين سراشيبي در معرض انواع خطرات بويژه اذيت وازار جنسي قرار مي گيرند و سپس براي هميشه مجبور به ادامه ان براي تهيه مايحتاج خود مي گردند .اين روند در درميان خانوادههاي که زن خانواده زنداني است رشد سريعي دارد . زنداني بودن زن در اين مناطق خصوصا مناطق حاشيه شهر و خانواد هاي تهيدست برابراست با از هم گسيختگي خانواده وبايکوت کلي انها توسط افراد جامعه و حتي افراد فاميل درجه يک و همسايه ها . چنانچه مادر خانواده زنداني گردد اولين شخصي که بعنوان شريک جرم او محسوب مي گردد دختر خانواده است . لذا مجازات دولتي از يک سو و مجازات افراد ديگر خانواده از سوي ديگر عرصه را بر دختر خانواده تنگ تر خواهد کرد. درچند مورد پيش امده که باعث افت تحصيلي ومنجر به ترک تحصيل دانش اموزان دختر گرديد و با تحقيقي که انجام دادم يکي از اين موارد دستگيري مادر يکي از دختران دوره راهنمايي در فروشگاه فروش پارچه به جرم سرقت و اختفاي پارچه هابود که از سوي دستگاه قضايي محکوم به 91 روز زنداني بود . که بلافاصله از سوي پدر خانواده تقاضاي طلاق شد و در نهايت کمتر از يک هفته دختر خانواده مجبور به ترک تحصيل گرديد و بنيان اين خانواده از هم گسيخت. مورد ديگر مادر خانواده به علت مشارکت در توزيع واختفاي کالاهاي قاچاق براي برادرانش محکوم و زنداني شد . دختر خانواده مجبور به غيبت طولاني مدت براي انجام امورات خانواده و درنهايت ترک تحصيل نمود . موارد ديگري از جمله رابطه پنهاني مادر با افراد غير و اعتياد و مسايل اخلاقي وغيره وجود داشته است .

دختراني که والدين انها  خصوصا پدر به علت مسايل غير اخلاقي وسرقت وقاچاق موادمخدر که ازنظر جامعه منفور هستند زنداني مي شوند ، غيبت پدرونبود والدين وشايعه سازي هاي اطرافيان وافراد فاميل يک پيش زمينه اي مهم براي تکرار رفتار هاي خلافکارانه مي شود . غيبت والدين ونبود سرپرست و يا وجود والدين بدسرپرست وازادي وداشتن پيش زمينه اگاهي از ان اعمال منجر به تکرار ان مي گردد. دختراني که يکي از والدين انها بعنوان سارق دستگير وزنداني شده است حتما ان را تکرار خواهد کرد . پيشينه وسابقه والدين منجر به تکرار وحتي انحرافات رفتاري ديگري مي شود . انان در مدت نبود والدين تخلفات ازقبيل ، مصرف مشروبات الکلي ، کشيدن سيگار ،وتماشاي فيلم هاي متبذل ومستهجن،و مصرف مواد مخدر،وتخلفات اخلاقي ،مرتکب وبيشتر از مواقع ديگر از مدرسه غايب مي شوند . به طور کلي تخلفات والدين و نبود انها در منزل در واقع عامل اصلي تکرار ان توسط دختران است .

"اين موارد و موارد ترک تحصيل وافت شديد دختران در خانواد هاي که والدين انها به جرم هاي مسايل سياسي زنداني بودند کمتر ديده شده است . اين خانوادهها غالبا داراي سطح متوسط جامعه هستند و توسط شخص ويا جرياناتي حمايتهاي مالي ومعنوي مي شدند.   "

 

·      اعتياد

اعتياد به سيگار مواد مخدر والکل، مواد روان  گردان مانند قرص  هاي اکس، شيشه، يکي ديگر از عوامل خانواده در افت ويا ترک تحصيل دختران دانش اموزبوده است .بعد از مواد غذايي ونان يکي ديگر از موادي که به آساني وارد خانواده هاي بوکاني شده است مواد مخدردر انواع وصورتهاي گوناگون مي باشد.بطوريکه مصرف ورشد ان روز به روز بيشتر مي شود وبه سرعت گسترش مي يابد.بسياري از خانواده ها از مواد مخدر بعنوان اولين عامل نگران کننده خود نام مي برند و سپس فقر وبيکاري را در رده هاي بعدي مي گذارند .بسياري از خانواده هادر صورت مشاهد و اثبات وجودمصرف موادمخدر توسط فرزندانشان بجاي مراجعه به دفاتر مشاوره وحل ان سعي در حل ان بصورت انفرادي .گاها با دعوا وکشمکش مي پردازند و دربيرون سعي برسکوت وکتمان وتکذيب ان مي پردازند .سيگار اولين عامل ومهمترين عامل سوق دهنده دختران دانش اموز بسوي مظاهر فساد وتباهي است . که متاسفانه مصرف کننده گان ان در ميان دختران کم نيستند . گزارشات زيادي از استفاده ومصرف سيگار در محوطه اموزشگاه ها شده است . بسياري از انان در دستشوي هاي مدارس و در حياط خلوتهاي مدارس به انجام مصرف ان مي پردازند .در مصاحبه اي با چند دانش اموز دختر راجع به نحوه شروع وعلت مصرف سيگار ومواد جويا شدم . ان ها اذعان داشتند که شروع کشيدن سيگار را در جمع دوستان خود در مهماني هاي که برپا کرده اند شروع کرده اند . عامل ودليل وانگيزه اصلي را نشان دادن واعلام استقلال عمل و بزرگ نمايي  خودوهمراهي وهماهنگي وهمرنگ شدن با اعضاي ديگر گروه ودوستان عنوان نمودند . وعامل دوم کشيدن سيگار را پدر ، برادر بزرگتر ،مادروعامل سوم فرار از ناراحتي وغم غصه از دست دادن والدين خود وشکست در عشق،افسردگي،افت تحصيلي،مردودي،استرس ،شادابي ولذت ،کنجکاوي،وساير موارد ديگر اعلام نمودند .

اين پديده د رخانواد هاي که داراي درامد هستند به نحوي بر روي فرزندان تاثير مي گذارد ودر خانواد هاي کم درامد واسيب پذير به شيوه ديگري .در خانوادهاي که داراي درامد هستند ومصرف اعتياد فرد معتاد تامين است موجب مي شود تا فرزندان، رفتار آسيب زاي آنها را الگو قرار داده و معتاد شوند . رفتار والدين لهجه وحرکات انها را تقليد کنند. وبه مرور از جامعه فاصله بگيرند و منزوي شوند . در خانوادهاي کم درامد اعتياد اولين ضربه خود رابه منبع درامد خانواده خواهد زد . سرپرست خانواده به علت نشئه بودن و تنبل شدن شغل وکار خودرا از دست خواهد داد وبه الطبع درامدي هم نخواهند داشت . بنابراين براي تامين مواد مخدر از هيچ چيزي نخواهد گذشت . به مرور اسباب وسايل خانه را خواهد فروخت و سپس به هر کاري تن خواهد داد.درگيري ونزاع بين والدين از بقيه سلب ارامش خواهد کرد و ديگري لحظه اي ارامش براي درس خواندن فرزندان بوجود نخواهد امد . در مواردي که با انها برخورد کردم . دختري بود که زماني که شفيت صبح بود بعد از تعطيلي مدرسه غالبا به خانه مراجعت نمي کرد واغلب در پارکها قدم مي زند ويا در سالن مطالعه کتابخانه عمومي مي نشست وتا دير وقت به خانه بر نمي گشت . در صحبتي که با او داشتم عنوان مي کرد  ترجيح مي دهند که بيشتر اوقات خود را در خارج از منزل سپري نمايد. در موارد ديگر مسله از اين حاد تر مي شد و دختران به اساني به علت کمبود محبت خانواده در دام محبتهاي ظاهري افراد قرار مي گيرند و غالبا منحرف مي شوند وانها نيز براي رهايي وفرار از مشکلات زندگي شان به مصرف مواد مخدر روي مي اورند . دانش اموزاني که والدين انها داراي اعتياد بودند وبه همت مادر ويابرداران ويا خود همچنان به مدرسه مي امدند اغلب داراي تعادل روحي نيستند وهوشياري انان کمتر مي شود تيز بيني خود را از دست مي دهند و به بسياري از مسايل بي تفاوت مي شوند . اغلب دروغگو و پرخاشگر وداراي اضطراب هستند وتمرکز خود را در کلاس از دست مي دهند .

 

 

·       استفاده غير اصولي از رايانه در بوکان باعث افت تحصيلي مي شود

·       بازي هاي کامپيوتري در شهر بوکان باعث افت تحصيلي دختران مي شود.

يکي ديگر از عوامل افت تحصيلي دانش اموزان استفاده غير صيح از رايانه وبازيهاي رايانه اي و اينترنت است . بازي هاي رايانه اي باعث مي شود دانش اموزان ساعتها وقت خود راصرف بازي با رايانه کنند . انان ان چنان با تمرکز به ادامه ان توجه مي کنند که باعث يک پيوند عصبي وروحي با ان مي شوند با ولع بيشتر به ادامه مي دهند تا به مراحل بعدي بازي برسند . ارازان بودن ودست يابي اسان به اين نوع نرم افزارها يکي از عوامل عمده گرايش دانش اموزان بسوي ان است . هر چند دربين پسران علاقمندان بيشتري دارد اما دختران نيز در بسياري از موارد به ان معتاد هستند گاهي ساعتها از وقت خود را صرف ان مي کنند. در بسياري از موارد در سطح مدرسه شاهد بازگويي ان از سوي دختران بوده ايم وحتي گاهي ناخود اگاه به يک رقابت بين انان تبديل مي شود ودر ضمن بدون هيچ گونه ممانعتي نرم افزار هاي ان را در بين هم ديگر رد وبدل مي کنند . گرايش اصلي دختران به اين گونه نرم افزار ها و بازيها در نبود انجمن هاي با مداومت و با ريشه فرهنگي وهنري واموزشي در سطح شهر واموزش پروش است . انها تمايل خود رابه اين گونه بازيها به علت نداشتن مکان ويا انجمني که بتوانند وقت خود را به شيوه هاي صحيح بگذرانند بيان مي کردند  . دربيشتر موارد نيز والدين محدوديتي براي انها در هنگام استفاده از رايانه به عمل نياورده اند .

 

·       اينترنت باعث افت تحصيلي دانش آموزان دختر در بوکان شده است.

 مورد ديگر در عدم استفاده صحيح از رايانه استفاده از دنياي اينترنت است . بعد از بازي و شايد هم بيشتر ازان دختران استفاده کننده اصلي هستند . ناشناخته ماندن انها در هنگام استفاده از ان و عدم محدوديت در ارسال هرگونه پيام ودسترسي به انواع چت روم ها و جذابيت خاص ان براي نوجوانان وجوانان وايجاد يک موقعيت مجازي براي دختران  عامل اصلي استفاده از ان است .  عوارض بعدي استفاده از رايانه بيشترين عامل در افت تحصيلي است . دردهاي جسماني ، خستگي وسوزش چشمها ، کمردرد ناشي از نشستن مداوم ،بي خوابي ، بي قراري براي ادامه ان در ساعات اينده و همچنين عوارض روحي ورواني ان مانند دو شخصيتي شدن ،  تمايل به تنها بودن و گريز از خانواده و دوستان وبسياري ديگر از جمله دلايل افت تحصيلي است.  از ديگرتاثيرات رايانه و اينترنت ايجاد يک نوع شخصيت کاذب خود بزرگ بين در جوانان ونوجوانان درخانواده است که در مقابل ان والدين دچار نوعي ضعف سرپرستي مي شوند وبه نحوي کنترل امور تربيتي فرزندان خود را از دست مي دهند و در از انجائيکه دروس مدارس کمتر به بحث تکنولوژي روز مي پردازد اين ضعف بيشتر نمايان مي شود . دانش اموزان دختر بيشتر از پسران دچارعوارض وتاثيرات اينترنت وبازي هاي ريانه اي هستند . دختران وقت بيشتري را نسبت به پسران درخانه مي گذرانند ، در بررسي دختراني که علاقه وافر به اينترنت وبازي هاي رايانه اي داشتند ، انها دچار يک نوع بي قراري ذهني و عدم تمرکز خارج از اينترنت مي شوند ، اظطراب بيشتري دارند ،واز اينکه در دنياي اينترنت چه مي گذرد بيشتر از ديگر مسايل کنجکاوي به کار مي برند، در ايجادو دنياي خيالي ورويايي اينترنت بيشتر درگير هستند تا دنياي واقعي وخانواده گي ،دستان وانگشتان انها داراي يک نوع حرکات غير ارادي مي شوند و در زمان ارتباط اينترنتي بي کنترل تر مي گردند . اين دختران کتابهاونشريات مربوط به اينترنت رابيشتر از کتابهاي درسي وکمک درسي خود مطالعه مي کنند  ويک نکته بسيارمهم تر اينکه بيشتر از دختراني که به رايانه واينترنت ندارند بهانه جويي مي کنند و براي کارهاي خود دلايل بيشتري ارايه مي دهند و همچنين براي ان دروغ بيشتري مي گويند و به يک نوع دروغگويي روي مي اورند . انها بيشتراز ديگران شايعه سازي مي کنند ومنبع اصلي وسند گفته هاي خود را به اينترنت وسايتهاي واهي ومعجول ومجهول نسبت مي دهند که اغلب وجود خارجي ندارند .دختراني که به اينترنت دسترسي دارتد بيشتر از ديگر دانش اموزان بحث هاي جنسي و سکسي را پيش مي کشند و به زندگي خصوصي و سکسي ديگران علاقمند مي شوند . انها در بيان لحظاتي از اينترنت استفاده مي کنند به يک نوع سرخوشي خاصي اشاره مي کنند که داراي لذت خاصي است وبراي ادامه درساعات بعدي وروزهاي بعدي تشويق مي شوند . مساله ديگر اين دختران روي اوري به پرخاشگري وخشونت با ديگر دوستان وهم کلاسي هاي خود است .

 

·       صحبت با تلفن وموبايل باعث افت تحصيلي دختران دانش آموز بوکان شده است.

از ديگر عوامل موثر در افت تحصيلي دانش اموزان دختر تلفن و موبايل است. که در بيشتر منازل وجود دارد و بيشتر خانواد ه ها خصوصا مادران در برابر استفاده دخترانشان از تلفن وموبايل نمي دانند چگونه با ان برخورد کنند و ان را کنترل نمايند . مادري با مراجعه به دفتر مشاوره اموزشگاه چنين مي گفت :"  دخترم بيشتر وقت خودش را در خانه مي گذرانند . يعني از زماني که از مدرسه برمي گردد به خاطر ممانعت پدرش براي بيرون رفتن بيشتر وقتش را در خانه وبه تنهايي به سر مي برد . به اتاقش مي رود وتا زماني که پدرش به خانه بر مي گردد همان جااست . به محض اينکه از مدرسه بر مي گردد و يا زماني صبح پدرش سر کار مي مي رود با تلفن صحبت مي کند و مدام با افراد مختلفي که براي من ناشناخته هستند و معلوم نيستند شروع به صحبت مي کند . هنوز چند لحظه اي نمي گذرد که مجددا تلفن به صدا در مي ايد و با نفر بعدي صحبت مي کند . هر وقت هم که مي پرسم مي گويد دوست هايم هستند . از ترس اينکه مبادا با پدرش در گير شود نمي توانم موضوع به پدرش بگويم. چند دفعه پدرش فهميده و دعوايشان شده اما دست بردار نيست . از اينکه در اتاق در بسته ساعتها باتلفن حرف مي زند و با دوستانش و مخاطبانش از همه چيز وهمه کس صحبت مي کند ، احساس نگراني مي کنم و خيلي وقتها هم عصباني مي شوم . تا حالا چندين باربا پدرش به خاطر اشغال دايمي وصورت حساب تلفن جر وبحث هاي طولاني و حتي دعوا داشتند . "

اين و صدها موردي از اين قبيل در بسياري از خانواد ه ها تکرار مي شود کمتر خانواد اي مانند اين مادر براي مشاور مراجعه مي کند . تلفن وموبايل از وسايلي است که در نزد جوانان خصوصا دختران محبوبيت زيادي دارد . به تازگي ها خصوصا از شروع نيمه دوم سال 1385دختران دور متوسطه و سطوح بالاتر بصورت اسانتري به موبايل دسترسي دارند و حتي خود داراي تلفن همراه وشماره شخصي دارند . به قول يکي از دختران دانش اموز " بدون موبايلم هرگز"  . بسياري از والدين تلفن وموبايل را براي دختران خطرناک مي دانند و يکي از راههاي انحراف انان مي پندارند . بسياري ديگري تلفن وموبايل را پديده اي مي دانند که استقلال و کنترل والدين را به خطر مي اندازد . ومي تواند رازهاي زيادي از درون خانواد هها را به بيرون انتقال داده ويا غريبه هاي بسياري را به خانواده پيوند دهد . مادر يکي ديگر از دانش اموزان که از اين موضوع بسيار رنج مي برد عنوان مي کرد :" دخترم گاهي وقتها بيشتر از چندين ساعت با دوستش که همه روز ه هم در دبيرستان هم ديگر را مي بينند تلفني صحبت مي کند . صحبتهايشان همواره مرموز واسرار اميز است ، هيچ کس از انها سر در نمي اورد . گاهي يکي از انها يک ريز صحبت مي کند بدون انکه خسته شود . پدرش از مکالمات و گفتگوي هاي سري خيلي ناراحت است و هميشه دچار وهم خيال است . خيلي وقتها کار به کتک کاري و دعوا مي کشد .  خيلي وقتها قبض تلفن را بدون اطلاع ما پرداخت مي کند تا از صورت حساب ان سر در نياوريم .  "

مکالمات طولاني وهميشگي باتلفن دربين اين دختران دانش اموز بصورت اعتيادي در امده است که بيشتر وقت انها مي گيرد و بعلت در دسترس بودن هميشگي و مداوم با عث مي شود تا انها نتوانند در منزل دروس خود رامرورکنند وتمارين را حل نمايند . در نتيجه دچار افت تحصيلي مي شوند .

 

Smsيکي ديگر از سرگرمي ها ي دختراني است داراي موبايل هستند . نوشتن حروف در شيوه خود وقت ان ها را مي گيرد و چنانچه از سوي والدين کنترل نشود بصورت يک اعتياد در مي ايد . بسياري از دختراني که موبايل دارند انچنان به ان وابسته شده اند که حتي در سر کلاس درس نيز  مشغول تايپ حروف وارسال ودريافت پيام ها را دارند .

 

·        افت تحصيلي دختراني که از روستاهها به شهر مي آيند بيشتر است.

مورد ديگري از افت تحصيلي دانش اموزان دختر در دوره متوسطه مربوط به دختراني است که در از روستاهها به دبيرستانهاي شهر مي ايند .خصوصا دختراني که خانواده انها از لحاظ درامد در سطح پايين تري قرار داشته باشند . تامين هزينه هاي کتاب ونوشت افزار،اجاره اتاق ، تهيه خوارک وپوشاک ،بعنوان هزينه اي اضافه اي که بر خانواده تحميل مي کند . خانواده اي که مشکلات عديده اي براي خود دارند .وپشتباني خانواده از انها محدود ودر بسياري از موارد تزلزل دارد . در بسياري از موارد اين خانواد ها به خاطر بار مشکلات خود و اين هزينه ها از اعزام دخترانشان به شهر ممانعت بعمل مي اورند وقيد ادامه تحصيل انها را مي زنند . تعداد بسيار محدودي بر اين مشکلات فايق مي شوند وبا تحمل انها به تحصيل ادامه مي دهند . اغلب انها داراي افسردگي ناشي ازفقر ، خستگي راه ودوري ان ، دچار افت تحصيلي مي شوند . تعداد زيادي از انها با شروع هر ترم درسي بدنبال کارنيز مي گردند ودر مقابل دستمزد کم ، در کارگاهها و فروشگاهها و بوتيکها ومنشي گري مطب پزشکان و دفاتر شرکتها،ومنازل ونگهداري از سالمندان مشغول به کار مي شوند که تعداد بسيار کمي از انها نيز به اين شغل ها دست پيدا مي کنند  . با دختري که هم درس مي خواند و هم در يکي از اين فروشگاه ها کار مي کرد صحبتي داشتم . او عنوان مي کرد " کار کردن براي ما بسيار سخت است از يک طرف صاحب کار هميشه در پي بهانه جويي است وما هيچ اختياري از خود نداريم و هيچ قانوني نيز از ما حمايت نمي کند . به هر بهانه اي از دستمزدمان کم مي کنند . ودر اخر مبلغي ان قدر ناچيز نصيبمان مي شود که گفتن مقدار ان باعث شرمندگي مان مي شود . من در اخر اين ماه حساب کردم براي هر ساعت کارم فقط صد تومان دريافت کردم . با حجم کاري که من دارم فرصتي در روز براي مرور درس هايم نداشته ام ونمرات م به شدت پايين امده اند. "

اين در حالي است که همکلاسي ها ديگر با در اختيار داشتن امکانات مالي و رفاهي موفق تر و از لحاظ روحي ورواني وجسمي در وضعيت بهتري به سر مي برند . در شهر بوکان مراکز شبانه روزي براي اين گونه دختران داير است که متاسفانه انها نيز از امکانات رفاهي وتحصيلي زيادي برخوردار نيستند

 

 

·                  تعصبات قومي ونژادي ومنطقه اي وسياسي

·                  دو زبانه بودن دانش آموزان باعث افت تحصيلي مي شود.

تحولات منطقه خصوصا در سالهاي اخير و بدنبال آن تغير ات اساسي در کردستان عراق باز بودن مرزهاي دو کشور پوشش خبري وفرهنگي شبکه هاي ماهواره اي کرد زبان در منطقه تبليغات قومي

انتشار کتابها و مجلات کردي وبر انگيخته شدن حس ناسيوناليست کردي وتعصب قومي ، نشر دستور زبان وسيناتيک زبان کردي وتکيه وتاکيد برآن موجي را به راه انداخت که موجب شد جوانان ونوجوانان را دربر گيرد . به علت غناي زبان کردي ، وارزش واحترام مردم کردستان براي آن وراه يافتن نشريات کردي وسبکه هاي راديو وتلويزيون کردي به درون خانواد ه ها باعث رشد انديشه وتفکر کردي در خانواده ها شد بطوريکه بيشتر دانش اموزان را چار مشکل کرده است . اين دانش اموزان چون کردي مي انديشند ومجبورند تا فارسي صحبت کنند و فارسي بنويسند در اموختن دروس به زبان فارسي کند شده اند . آنان در ياد گيري مفاهيم وآموخته هاي خود وانتقال آنان کند شده و سرعت عمل خود را از دست مي دهند و به همين علت " دو زبانگي در مدارس مناطق کرد نشين از جمله شهر بوکان بر روي سيستم تربيت وتعليم واموزش مدارس تاثير گذاشته است.

خصوصا دختران دانش اموز بعلت اينکه بيشتر از پسران در خانه مي مانند و مجبور به تکلم بيشتر وزبان محاوره با ديگرانند دچار مشکل هستند . هر چند که بيشترين تاثير در دوران ابتدايي خصوصا پايه هاي اول ودوم است اما در دوره هاي راهنمايي ومتوسطه دخترانه نيز کاملا مشهود است. 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:44 | نویسنده : حافظ محمدی

شكست پشت ميز و نيمكت

بررسي دليل شکست دانش آموزان در تحصيل به مطالعه دقيق احتياج دارد،تنبلي يا بي ميلي را نمي توان تنها دليل عقب افتادگي تحصيلي دانست. گاهي علت شکست دانش آموزان را بايد در خانواده جستجو کرد. در خانواده هاي آشفته ارتباطات آنچنان خشک و نامردمي است که فکر و انديشه نوجوان را به خود مشغول مي کند و او را از توجه به پرداختن به درس باز مي دارد. تغيير محل سکونت و تحولات خانوادگي گاهي باعث عقب افتادگي در تحصيل مي شود. ممکن است فرد نتواند بسادگي خود را با محيط جديد وفق دهد و تغيير وضع را بپذيرد. بيشتر جواناني که به شهر و مدرسه اي انس گرفته اند وقتي به شهر و مدرسه اي ديگر مي روند، مدت زيادي طول مي کشد تا خود را با محيط تازه سازگار کنند و همين موضوع باعث عقب افتادگي آنان در کارهاي مدرسه مي شود.

هوش، استعداد، علاقه، ميل شخصي و شيوه فعاليت جوانان را در پيشرفت تحصيلي آنان بايد در نظر گرفت. برخي جوانان، استعداد برخي از رشته ها را ندارند يا علاقه اي به رشته اي که تحصيل ميکنند ندارند و همين موضوع باعث عقب افتادگي و احيانا رد شدن آنان مي شود.

برخي از دانش آموزان در خواندن کند هستند و نمي توانند خود را با آهنگ کلاس هماهنگ کنند، اين مساله بويژه در يادگيري زبان خارجي و رياضيات بيشتر صدق مي کند، شاگردي که در خواندن زبان خارجي ضعيف باشد يا مفاهيم رياضي را درک نکند، نمي تواند همراه با کلاس پيش برود و مدت بيشتري را صرف حاضر کردن و انجام تکاليف درسي ميکند. در اين مورد لازم است تدريس با متوسط کلاس هماهنگ شود تا شاگرد ضعيف بتواند بهره اي از کلاس ببرد.

گاهي عقب ماندگي در تحصيل بر اثر تشتت فکري و وضع آشفته و هيجاناتي است که به مناسبت بلوغ در نوجوانان ايجاد شده است. از يک سو بحران بلوغ و مسائل مربوط به آن و از سوي ديگر بحران هويت و مسائل ارزشي و از طرفي روابط با والدين و همسالان، نوجوان را بر سر راه هاي انتخاب قرار مي دهد و واقعا نميداند از زندگي چه مي خواهد و ديگران نسبت به او چه عکس العملي نشان مي دهند. اين امور باعث ناراحتي، افسردگي و اضطراب نوجوان و در نتيجه عقب افتادگي و شکست در تحصيل مي شود.

اودلوم معتقد است که نظام آموزشي امروز براي نياز هاي مختلف دانش آموزان در مراحل مختلف رشد و با توجه به تفاوت هاي فردي آنان کافي نيست، نظام آموزشي چنين است که به دانش آموز هر چه گفته مي شود، بايد انجام دهد و اگر از قبول آن سر باز زند به نوعي تنبيه و زندگي براي او تلخ مي شود. اگر مطالب آموختني براي دانش آموزن جالب نباشد به طرف آن نمي روند. جالب توجه بودن براي روان ما شبيه اشتهاي به غذا براي جسم است. همان طور که جسم غذاي ناخوشايند را رد مي کند، فکر ما نيز غذاي نامطبوع را رد مي کند.

موفقيت يک نظام آموزشي مستلزم وجود 5 رکن است:

1_برنامه تحصيلي مناسب

2_معلمان کافي و با صلاحيت

3_کتابها و وسائل درسي مناسب

4_آموزشگاه هاي مطابق با وضعيت جغرافيايي و با کيفيت مناسب

5_سازمان اداري مطابق با مقتضيات اجتماعي، اقتصادي و جغرافيايي کشور. چنانچه برنامه با مرحله سني کودک مناسب نباشد يا محتواي زياد و غير ضرور را شامل شود و کتابها از نظر محتوا کهنه يا تکراري باشد و توزيع آموزشگاه ها در سطح کشور درست صورت نگيرد يا شرط ديگري تحقق نپذيرد به مشکلات تحصيلي و درنتيجه آفت آن مي انجامد و سرمايه انساني، اقتصادي زيادي تلف مي شود و طبعا جبران اتلاف نيروي انساني امکانپذير نيست و چه بسا نيروهاي فکري در جهت درست و مناسب خود رشد نکنند.

يک مطلب درمورد افت تحصيلي:

راهکارهي مناسب براي کاهش اُفت تحصيلي

(يا ره هاي موثر در موفقيت تحصيلي)

1. اعتقاد به (دانايي) و ضروورت دانش اندوزي:

توانا بود هر که دانا بود                                    زدانش دل پير برنا بود (فردوسي)

درخت تو گر بار دانش بگيرد                        به زير آوري چرخ نيلوفري را (ناصر خسرو)

2.داشتن هدف برنامه ريزي کردن در راهنتاي  رسيدن به هدف و تلاش براي رسيدن به اهداف

داشتن هدف به دانش آموز انگيزه مي دهد و به حرکت ها و تلاش هاي او جهت مشخصي مي دهد.

3. داشتن طرح و نقشه در امر مطالعه و تحصيل ((برنامه ريزي))

در هر پايه ي تحصيلي يکي از ضروريات موفقيت تحصيلي است

برنامه ريزي تحصيلي يعني داشتن برنامه ي روزانه ماهيانه و ساليانه براي مطالعه و يادگيري پدران و مادران بايد براي فرزندان دانش اموز خود برنامه اي بنويسندو با مشورت با فرزندان خويش برنامه اي را براي انجام کارهي زير تنظيم کنند:

1.تعيين ساعت خواب

2.وقت نظافت و انجام عبادت

3. اوقات صبحانه نهار و شام

4 . ساعات حضور در ندرسه و ايام مربوطه

5. تعيين ساعاتي براي انجام تکاليف درسي و مطالعاتي

6. ساعات گذراندن اوقات فراغت روزانه و هفتگي بايد مشخص شود.

 

4. آشنا نبودن دانش آموزان با اصول و روش هاي صحيح  مطالعه و ساعات و شرايط فيزيکي مناسب راي مطالعه. در اين زمينه مطالعه ي کتاب ((در آمدي بر آسيب شناسي مطالعه)) تاليف (محست ايماني))

5 . ثبت نام در مدارس خوب و موفق با امکانات مناسب فيزيکي تجهيزاتي و آزمايشگاهي و داشتن امکانات مدرن نظير وسايل سمعس بصري کتابخانه سالن مطالعه و ...

6 . برخورداري از آموزگاران و دبيران صادق.عالم.مومن و با تجربه

7 . داشتن فضاي خانوادگي مناسب به لحاظ فيزيکي عاطفي و اجتماعي و والدين با سواد و متعادل

8 . داشتن اعتماد به نفس و اراده ي قوي و پشتکارزياد

9 . انجام نرمش و تقويت جسم و روح و انجام حرکات شاد و مفرح براي جلوگيري از بيمار شدن و بي حوصله شدن.

10 . اوليا و مربيان بايد راه هاي ((کاهش اضطراب)) را به دانش آموزان ياد بدهند تا در هنگام انتحانات دانش آموزان دچار اضطراب نشود و افت تحصيلي نگردد.

11 . سوء تغذيه- نخوردن صبحانه-کاهش قند خون - کاهش آهن - کلسيم - پتاسيم - يد - مواد معدني  و و ويتامين هاي لازم براي بدن تاثيرات نا مطلوبي را بر يادگيري دارند و باعث افت تحصيلي مي شود.

12 . شب زنده داري – تماشاي بيش از حد تلويزيون –ويدئو – ماهواره و رفتن به مهماني تا دير وقت باعث خواب آلودگي دانش آموز در روز بعد مي شود و افت تحصيلي و يادگيري را به همراه دارد.

13 . شرکت در کلاس هاي تقويتي و استفاده از معلمان با تجربه باعث کاهش افت تحصيلي شده و بذر اميد را در دل دانش آموز

 مي کارد و موجب موفقيت تحصيلي آنان خواهد شد.

14 . دبيران بايد دانش اموزان را به تفکر- آزمايش- تجربه و بحث و استدلال وادار کنن نه اينکه مانند يک سيم رابط ضبطصوت اطلاعات ديگران را به آن منتقل کنند.

15.  کارکنان دبيرستان بايستي مقررات دبيرستان – قررات تحصيلي – امتحاني –اداري و جدول مربوط به بارم بندي و بودجه بندي دروس را به دانش آموز ياد بدهند.

16 . آگاهي يافتن دانش آموز از روش هاي ارزشيابي کتبي (تستي-کلي-کوتاه جواب) و شفاهي

17 . داشتن برنامه هاي غير درسي منظم براي عبادت – تفريح – گردش – استراحت و گذراندن اوقات فراقت

((بايستي همگي بدانيم که سن جواني سن صخره هاي افراد است و پرسه زدن در کوچه و خيابان و رفت و آمد با دوستان نا باب و تماشاي فيلم هاي مبتذل و جنسي مي تواند آتش فساد و شهوت را دردل جوان شعله ور سازد و ذهن و فکر او را مقول کند و موجب افت تحصيلي شود))

18 . داشتن دوستان علاقمندبه تحصيل  و يادگيري و دوري کردن از دانش آموز ودرسه گريز

تو اول بگو با کيان زيستي                                   پس آنگه بگويم که تو کيستي           ((سعدي))

بايد بدانيم که اعتياد مي تواند جنبه هاي ديگري نيز داشته باشد براي مثال ک عشق  بيش از حد به بازي هاي رايانه اي- ميکرو – تلويزيون – ماهواره نيز اعتياد محسوب مي شود.

20 . شرکت دانش آموزان در بازديد هاي علمي – هنري – فرهنگي – فني حرفه اي مي تواند انگيزه دانش آموزان را بالا ببرد. براي مثال: دانش آموزي که از يک شهرک تحقيقاتي يا علمي و صنعتي و يا يک دانشگاه يا يک موسسه ي هنري و يا يک کوزه بازديد مي کند بهتر مي تواند هدفي را براي آينده خويش در نظر بگيرد و انگيزه ي ادامه ي تحصيل در او بيشتر خواهد شد.

21 . شرکت دانش اموزان در المپياد هاي ورزشي – علمي- هنري در سطوح مختلف دبيرستان – منطقه – استان – کشور – و جهان

22 . نداشتن دستگاه هاي مدرن تکثير و چاپ باعث مي شود مطالب کمک آموزشي و نمونه مطالب مطرح در المپياد ها و...... کمتر بدست دانش آموزان برسد و گر چه افت تحصيلي تاچيزي را موجب مي شود ئلي دانش آموزان از اوج گرفتن نيز باز مي دارد ((کشور آلمان که حدود 70 نفر در آن جايزه نوبل در رشته هاي گوناگون علمي – فني – هنري و .... گرفته اند مديون پيشتلزي گوتنبرگ در صنعت چاپ و نشر و تکثير است.

23 . ضعف  شنوايي و بينايي دانش آموزان همواره باعث مي شود که مرتب به معلم ياد آوري کنند که مطلب را ياد آوري کند.

از مطالعه جزوات درسي دانش آموزان دبير مي تواندضعف شنوايي آنها را بهتر بفهمد به نظر بسياري از دبيران کار آموزده وجود پايگاه هاي سنجش دانش آموزان فقط براي قبل از دبستان کافي نيست زيرا دانش آموزان در برخوردهاي فيزيکي نظير تصادفات و مسابقات ورزشي مثل کشتي آسيب هاي جدي به گوش  و چشم آنها مي رساندمطالعه ميداني اين حقير در مورد ضعف بينايي نشان

مي دهد که بيشتر دانش آموزاني که يک چشم آن ها از 1/10 تا 2/10 ضعيف بوده در50% موارد ابرو اشتر بودند و در اثر تصادفات و برخوردهاي شديد عصب بينايي چشم آسيب ديده کار ايي کمي داشت.

24 . گاه يک همکار فرهنگي براي دروس عمومي و غير پايه تکاليف و تحقيقات زيادي ر ابه دانش آموز خويش تحميل مي کند و باعث افت تحصيلي در دروس بنيادين مي شود.

25 . آشنا نبودن دانش آموزان به جنبه هاي کاربردي بعضي مطالب درسي باعث مي شود انگيزه ي يادگيري نداشته باشند.

26 . عدم کنترل و نظارت والدين بر رفت و آمد هاي فرزندان در سنين بلوغ و بروز تشديد رفتار هاي جف تيابي و خود نمايي هاي دختران و پسران مهمترين عامل افا تحصيلي است که اين قضيه در سال هاي اخير بيشتر مشهود است بطوري که بعد از تعطيلي مدارس ساعت ها گروهي از آن ها در خيابان ها پرسه مي زنند.



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:43 | نویسنده : حافظ محمدی

بررسی افت تحصیلی در مدارس راهنمایی تحصیلی

 

 

تحصیل فرزندان امروزه یکی از دغدغه های مهم خانواده های کشورمان را تشکیل می دهد این دغدغه بیشتر به دلیل وابستگی آینده فرزندان به میزان توفیق آنان در تحصیل استاگر چه این دل نگرانی ها برای اعتلا و ارتقای تحصیلی فرزندان و در کل نظام آموزش و پرورش نقطه ای امید بخش و خوشایند به حساب می آید.در شکل دیگر نوعی اضطراب و تشویش برای خانواده ها و دانش آموزان فراهم می نماید که چنانچه فردی مراحل تحصیل را به شکلی کامل طی نماید و راه یابی او به دانشگاه دچار اشکال گردد دیگر نمی تواند فردی موفق و شهروندی مؤثر به لحاظ اجتماعی به شمار آید.به نظر می رسد نظام تربیتی ما باید به گونه ای برنامه ریزی شود که از سویی افت تحصیلی را کاهش دهد و کارایی آموزشی را بالا ببرد و راه های پیشرفت تحصیلی را برای اعتلای آموزشی در پیش گیرد و از سوی دیگر ملاک توفیقات اجتماعی و شغل یابی را تنها مدارک تحصیلی دانشگاهی شاخص قرار ندهد.بلکه شایستگی های فردی، ابتکارات انسانی و تلاش های سازنده افراد را به عنوان ملاک اعتباری برای شاخص های اجتماعی و نیاز های شغلی مورد توجه قرار دهد.یکی از مشکلات نظام های آموزشی هر کشور افت تحصیلی است که یک نظام آموزشی کارآمدکمترین افت و بالاترین بازدهی را دارد.وقتی صحبت از افت تحصیلی می شود شامل جنبه های مختلف شکست چون غیبت مطلق از مدرسه ترک تحصیل قبل از موعد مقرر، تکرار پایه تحصیلی ، کیفیت نازل تحصیلات دانش آموزان با آنچه تداعی میگردد.

 

 

 

 

1

ضرورت توجه به دوران راهنمایی تحصیلی

آغاز دوران راهنمایی تحصیلی شروع دوران نوجوانی کودکاناست.کمک به نوجوان برای یافتن و شناخت توانائیها، امکانات و ظرفیتهای درونی می تواند نقطه شروع تربیت این دوران پر آشوب باشد که خود راه را برای یکی از مختصات این مرحله یعنی یافتن هویت و نقش اجتماعی باز می کند. حیات جمعی و نیاز به عضوی از گروه بزرگتر بودن مقدمه فعالیتهای اجتماعی می شود و از آنجا که در عصر حاضر تحصیلات نقش و تاثیر زیادی در دستیابی به این مهم دارد راهنمایی تحصیلی مقدم بر راهنمایی شغلی قرار می گیرد. در سيستم آموزشی ما دوره راهنمايي تحصیلی بعد از ابتدایی این وظیفه را به عهده دارد. یعنی در این دوران دانش آموزان به رشته های تحصیلی مناسب هدایت می شوند. هرچه هدایت تحصیلی صحیح تر و با روشهای اصولی تر انجام گیرد نتایج کاملتر و موفق تری به دنبال خواهد داشت. بروز و ظهور استعدادهای فردی در دوره نوجوانی هر چند روند راهنمایی تحصیلی را آسانتر می کند ولی به گفته متخصصین این امر اطلاعاتی که از بررسی استعدادهای کودکان 12 یا 13 ساله به دست می آید برای راهنمایی قطعی کافی نيست. نتایج تحصیلی می تواند مکمل این اطلاعات بوده و روند راهنمایی را اعتلا بخشد. در این راستا وضعیت درسی و نمرات دانش آموزان دوره راهنمایی اهمیت ویژه ای دارد. ولی تکیه صرف به نمرات شاید خالي از اشكال نباشد چرا که توجه به این مساله بدون در نظر گرفتن آسیب شناسی نمرات اکتسابی کاری ناقص و ناتمام خواهد بود. اینکه علت پایین بودن یا بالا بودن معدل درسی ناشی از چه عامل یا عواملی است می تواند مبحث گسترده ای را بر روی فعالیت مشاوره در این دوران بگشاید. اغلب داشتن وضعیت درسی ضعیف نه به علت کندذهنی و هوش پایین شاگردان بلکه می تواند ناشی از دلایل متفاوت چون عدم شناخت روش های صحیح مطالعه و یادگیری و یا حتی دشواریهای خاص آغاز دوران نوجوانی و بلوغ باشد که با تشخیص و راهنمایی به موقع می توان از افت نمرات دانش آموزان جلوگیری کرد. بدون علت يابي و یافتن دلایل واقعی افت

 

2

تحصیلی در این دوره نمی توان بالا یا پایین بودن معدل درسی را ملاک انتخاب رشته تحصیلی قرار داد. پایه راهنمایی تحصیلی را می توان به عنوان بهترین زمان برای آشنا ساختن دانش آموزان با راهها و روشهای مختلف یادگیری و ترویج یادگیری معنا دار غنیمت شمرد . خیال بافی، تنوع علایق و عقاید، میل به مباحثه و مخالفت با اطرافیان که همگی مقدمه پختگی عقلی است فرصتی و زمینه مناسبی است برای ایجاد شوق و انگیزه به مطالعه و عادت دادن نوجوان به مطالعه. قبل از اینکه امتحان و نمره ملاکی شود برای هدایت دانش آموزان به سمت رشته های درسی که مستلزم تحصیلات طولانی است یا رشته هایی که مقدمه مهارت آموزی و دستیابی به شغل و حرفه خاص، بایستی ناموفقیت درسی دانش آموزان دوره راهنمایی مورد بررسی قرار گیرد و به علت یابی و و رفع مشکلات مطالعه و یادگیری پرداخت.

 

افت تحصیلی

افت تحصیلی ، افت عملکرد تحصیلی و درسی دانش آموز از سطحی رضایت بخش به سطحی نا مطلوب است. چنانچه فاصله قابل توجهی بین استعداد بالقوه و استعداد بالفعل فرد در فعالیت های درسی مشهود باشد چنین فاصله ای را افت تحصیلی می نامند. لذا افت تحصیلی فقط در مردودی و یا تجدیدی و یا ترک تحصیل خلاصه نمی شود و در مورد هر دانش آموزی که یاد گیری او کمتر از توان و استعداد بالقوه و حد انتظار باشد صدق می کند.بنا براین شامل دانش آموزان تیز هوش هم می شود که ممکن است دچار افت تحصیلی و کم آموزی باشند.

 

 

 

 

3

علل افت تحصيلی دانش آموزان در مقطع راهنمايی

 

جنسیت جنسیت دانش آموزان که طبق مطالعات انجام شده دختران در علوم ادبی و پسران در علوم ریاضی و فنی توانایی بهتری دارند، همچنین طبق گزارش های وزارت آموزش و پرورش میزان مردودی در پسران بیشتر از دختران است.

عوامل جسمانی: دانش آموزانی که دارای بنیه ضعیف هستند و از سلامت عمومی کامل برخوردار نیستند نمی توانند به اندازه کافی کوشش و فعالیت داشته باشند این دسته از افراد بخاطر دارا بودن استعداد ابتلا به انواع بیماری ها نظیر گواتر، صرع ، تومورهای مغزی ، برخی از نقص ها و معلولیت های بدنی نظیر معلولیت های بینایی و شنوایی و گیرایی از پیشرفت درسی باز می مانند و دچار عقب ماندگی درسی می شوند.

سازش نایافتگی رفتاری :اختلالات رفتاری در میان کودکان و نوجوانانی که افت تحصیلی دارند به مراتب بیشتر از دانش آموزان عادی است : نا سازگاری هایی چون پر خاشگری ، بیش فعالی ، بی قراری کم رویی شدید و انزوا طلبی ، در خود فرو ماندگی ، بی توجهی ، تخاصم از عوامل مؤثر در افت تحصیلی است.

علل خانوادگی و اجتماعی : یکی دیگر از عوامل مهم در افت پیشرفت تحصیلی دانش آموزان عوامل خانوادگی است. خانواده اولین مکانی است که کودک در آن زندگی می کند و تربیت می یابد ، بسیاری از روانشناسان معتقدند که شخصیت کودک در شش سال اول زندگی شکل می گیرد. بنابراین ، خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی می تواند نقش بارزی در افت و پیشرفت تحصیلی داشته باشد . عمده ترین عوامل خانوادگی مؤثر در پیشرفت تحصیلی عبارتند از :

1- شرایط عاطفی و امنیت محیط خانواده

2- شرایط اجتماعی و اقتصادی

3- تحصیلات و سطح فرهنگ خانواده

4- تعداد اعضای خانواده

5- اشتغال کودکان

4

 

6- ارتباط بین اولیا و مربیان

7- حاکمیت ارزش های مادی

8- اشتغال مادران

9- اثرات تلویزیون

10- طلاق والدین

11- اعتیاد والدین

.شرایط آموزشگاهی :دسته دیگری از عوامل که می تواند تأثیر به سزایی در میزان موفقیت و افت تحصیلی دانش آموزان داشته باشند عوامل مربوط به مدرسه و معلم هستند. مهم ترین عوامل آموزشگاهی که بر پیشرفت یا شکست مؤثرند عبارتند از: 1- روابط معلم و دانش آموز 2- شرایط آموزشی و امکانات مطلوب تحصیلی 3-کتاب های درسی و موارد آموزشی 4- آماده کردن درس و نمره دادن 5- فضای کلاس و تسهیلات مدرسه 6- تعویض مکرر معلمان 7- مهارت معلمان 8- ارزشیابی 9- نا هماهنگی برنامه ها و روش های آموزشی 10- انتظارات مد رسه از دانش آموزان 11- شلوغ بودن کلاس های درسی و.....

شرایط اقتصادی معلمین : شرایط اقتصادی امروزه به گونه ای رقم می خورد که روز به روز لایه های اجتماعی بیشتری زیر خط فقر قرار می گیرند ، در چنین شرایطی فرهنگیان کشور اغلب در آمدی کمتر از این دارند ، در حالی که در کشور های توسعه یافته معلمین از میان نخبه ترین افراد جامعه انتخاب می شوند و نیازهای مادیشان تا حد اشباع تأمین می شود . در ایران مشهود است که آموزش و پرورش به دلیل سطح نازل دستمزد ها ، آخرین انتخاب جوانان جویای کار است.متأسفانه این موضوع باعث شده تا معلمان به کارهایی که در خور مقام والای ایشان نیست

روی آورند نظیر مسافر کشی و یا تجدید کردن دانش آموزان در جهت گرفتن تدریس خصوصی ، یا فروختن سوالات امتحانی به دانش آموزان پیش از امتحان. راهکار این معضل را می توان در رویکرد دولت به آموزش و پرورش و اختصاص اعتبار مورد نیاز برای ایجاد مراکز و فضاهای آموزشی و رسیدگی به امور معیشتی فرهنگیان و جلوگیری از چند شغله شدن آنان است.

 

5

شرایط علمی معلمین :آموزش و پرورش از دو طریق نیروهای خود را جذب می کنند ، 1- نیروهای تربیت شده در مراکز تربیت معلم و مدرس 2- نیروهای جذب شده از دانشگاه های دیگر و از طریق مصاحبه و آزمون . معلمینی که شروع به کار می کنند از همان ابتدا نباید وارد سیستم آموزش شوند بلکه باید یک دوره کار آموزی کامل را ببینند ، اطلاعات معلمین تنها محدود به کتاب های درسی می شود. دوره های ضمن خدمت صرفاً برای گرفتن امتیازات استفاده می شود و اگر امتیازات نباشد معلمین رغبتی برای گذراندن دوره ها ندارند و گروه های آموزشی به مفهوم فعلی تأثیری برروندکیفیت آموزشی ندارند. ایجاد انگیزه در معلم به نحوی که بتواند آن را به دانش آموز خود انتقال دهدیکی از نکات بسیار مهم است که درگروه های آموزشی باید به صورت مداوم ومؤثربه آن پرداخته شود.

ضرورت مشاوره تحصیلی در زمینه جلوگیری از افت تحصیلی

برخی از دانش آموزانبه خاطر شرایط ویژه‌ای که دارند بیشتر در معرضافت تحصیلیهستند و برخی از آنها افتان وخیزان تجربه هایی از افت تحصیلی داشته‌اند. برخی از علل افت تحصیلی این دانش آموزانبه عوامل بیرونی مثل خانواده ،مدرسهو ... که در بالا ذکر شده مربوط می‌شود. و برخی از علل ،علل فردی هستند مثل انگیزه خود دانش آموز ،روشهایمطالعهو برنامه ریزی، علایق و استعدادها و غیره.

مشاوره تحصیلی برای این دستهاز دانش آموزان اهمیت بسزایی دارد. در جریان

مشاورهتحصیلی به این دانش آموزان کمک می‌شود علت افتها و شکستهای خود را بشناسند و باراهکارهایی آشنا شوند که به آنها در رفع آن علتها و یا کاهش تاثیر آنها در مسائلتحصیلی شان کمک می‌کنند. انجام چنین مشاوره‌هایی می‌تواند با احیای نیروهای بالقوهفرد او را در تمام مسیر تحصیلی‌اش همراهی کند

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:41 | نویسنده : حافظ محمدی

یادداشت برداری در کلاس

 

 

 

چکیده: یادداشت برداری یکی از مهمترین مهارتهای یادگیری است که به شما در فهم مطالب بسیار کمک می کند. اگر جزوه ای دقیق و منظم داشته باشید می توانید آن را سالیان سال نگه داشته و در مراحل مختلف تحصیل از مطالب آن بهره ببرید. با دنبال کردن مراحل زیر و تمرین آنها، می توانید این مهارت را در خود پرورش دهید.

 

 

به نکات زیر توجه کنید:

1- هنگام شروع کلاس برای یادداشت برداری آماده باشید. وسایل خود را پیش از شروع کلاس آماده کنید.

2- عوامل مزاحم را از خود دور کنید. صحبت کردن، خوردن، خندیدن و مسائلی از این قبیل یادداشت برداری شما را دچار اشکال می کنند.

3- بطور فعالانه در بحث و موضوع درس شرکت کنید. سؤال کنید. پاسخ دهید و اشکالات خود را بپرسید.

4- به صحبت‌های معلم با دقت گوش کنید. به مطالبی که معلم بر روی آنها تاکید می کند، دقت کنید. به دنبال عباراتی نظیر این باشید: " نکته مهم این است که …"، " بطور خلاصه می توان گفت که… ". مطالبی را که معلم بر روی تخته می نویسد، یادداشت کنید.

5- نکات مهم درس را تشخیص دهید. مطمئن شوید که نکات مهم را به درستی تشخیص داده و یادداشت کرده‌اید.

 

توجه داشته باشید که اگر معلم مطلبی را چند بار تکرار می کند، احتمالا آن مطلب بسیار مهم است.

 

یادداشت برداری آگاهانه و منظم

1- لازم نیست تمام کلمات معلم را بنویسید.

2- فقط نکات مهم و مطالب اصلی را یادداشت کنید.

3- از کلمات کلیدی استفاده کنید و حروف اختصار بکار ببرید تا سرعت نوشتن شما بیشتر شود.

4- مطالب را بطور واضح بنویسید تا در مرور آنها به اشکال بر نخورید.

5- هنگامی که معلم مطالب مهمی را توضیح می دهد، ابتدا به دقت گوش کنید و سپس آن مطلب را بطور خلاصه بنویسید.

6- جزوه شما باید خلاصه ای از یک درس باشد، به این صورت که:

الف- موضوع اصلی را بالای صفحه بنویسید.

ب- نکات مهم مربوط به آن موضوع را شماره گذاری کرده و به ترتیب بنویسید.

ج- در زیر هر مطلب، جزئیات مربوط به آن را بنویسید و با حروف الفبا نشانه گذاری کنید

 

بعد از کلاس

1- بلافاصله بعد از کلاس یادداشت‌های خود را مرور کنید، در این هنگام ذهن شما آمادگی بیشتری برای این کار دارد.

2- نکات مهم را مشخص کرده و نکات غیرضروری را حذف کنید.

3- زیر نکات و مطالب مهم خط بکشید.

4- اگر مطلبی به نظرتان می رسد، به آنها اضافه کنید.

5- جزوه‌ها را دسته بندی و تنظیم کنید.

با مرور و تنظیم جزوه‌ها، ده دقیقه بعد از کلاس، در وقت خود صرفه جویی کنید. توجه داشته باشید که هرچه دیرتر این کار را انجام دهید، تنظیم و تشخیص مطالب مهم برای شما سخت تر می شود و زمان بیشتری می گیرد.

 

منابع:

http://www.learningcenter.com/

http://www.how-to-study.com/

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:41 | نویسنده : حافظ محمدی

ویژگی های معلمان اثربخش

 

معلمان باید استانداردهایی برای موفقیت  تعیین کنند و دانش  آموزان  را آگاه  سازند  که از همه آنها  انتظار می رود  به این استانداردها دست یابند. این توصیه ، دو موضوع بسیار با اهمیت  را  به یکدیگر  پیوند می دهد:

 

یکی تعیین استانداردهای  هدفمند ، یعنی  استانداردهای  مهم، چالش  برانگیز  و قابل حصول  و دیگری  انتقال انتظارات معلم به دانش آموز،یعنی  انتظار دستیابی آنان به این استانداردها ،  این توصیه  از این رو اهمیت  دارد که  علاوه بر پیشنهاد دستیابی  به بعضی   استانداردها ،پیشنهاداتی نیز برای  اجتناب  از استانداردهای  دلخواه (1)  و ناپایدار  (هوس  برانگیز)  (2)  دارد. همچنین  توصیه  می کند، از استانداردهایی  که برای دانش آموزان قابل حصول نیستند ،  دوری  شود و از استانداردهایی  که دانش آموزان  بدون هیچ تلاشی  می توانند  به آنها دست  یابند نیز پرهیز شود و سرانجام این که نباید  انتظارات زیادی  از دانش آموزان به خصوص  گروه های کوچک تر دانش آموزی داشت .

 

تشویق

 

دانش آموزان را باید  به خاطر توجه و تلاشی که برای  یادگیری  می کنند، تشویق کرد.

 

دانش آموزان ، اغلب نه برای توجه  و تلاش بیش تر ترغیب می شوند و نه به خاطر توجه  و تلاشی که برای یادگیری می کنند ، تشویق کرد.

 

دانش آموزان اغلب نه برای توجه و تلاش  بیشتر ترغیب می شوند و نه به خاطر توجه و تلاشی  که برای یادگیری می کنند، پاداش می گیرند.تحسین ساده رفتارهای مطلوب ، در بسیاری از موقعیت ها  و برای  بسیاری از دانش آموزان موجب تحیر و شگفتی  می شود.

 

در صورت لزوم می توان  از تقویت  کننده هایی  همچون کربن (3) ( token)که می توانند  در ازای  کالا یا خدمات  معاوضه  شوند و یا دادن  وقت  اضافی  به دانش آموزان برای  تمام کردن  کاری  که می خواهند  انجام دهند ، استفاده  کرد

 

یادآوری

 

باید به دانش  آموزان کمک کرد تا راهبرد هایی  را برای یادگیری  اتخاذ  کنند.به ویژه  برای یادآوری  آنچه تدریس  شده است  و به کارگیری  آنچه یادگرفته اند.به دفعات به دانش آموزان  گفته می شود  که چه چیزهایی  را باید یاد بگیرند و برای  یاد گرفتن ، لازم  است چه چیزهایی را بدانند یا انجام دهند. حتی  ممکن است به آنها گفته شود  که چرا مجبورند بعضی چیزها را یاد بگیرند.در حالی  که اغلب ،چگونه یاد گرفتن به آنها  آموخته نمی شود.

 

راهبردهای زیر از جمله  راهبردهایی  هستند که می توان  آنها را  به دانش آموزان  آموخت :

 

1-راهبردهای  تمرین  ذهنی (   rehearsal  ) :یعنی به طور فعال برشمردن یا نام بردن چیزهایی که قرار  است یاد گرفته شوند.

 

2-راهبردهای  تشریحی  (    elaboration  strategies  )   : روش های  افزودن  یا بسط دادن آنچه قرار است آموخته  شود.

 

3-راهبردهای  سازمانی (     organizational  strategies) :  شیوه های قرار دادن  آنچه یاد گرفته می شود ، در چارچوبی بزرگ تر.

 

4-راهبردهای پایشی (    monitoring  strategies ) :  طریقه های  رسیدگی به پیشرفت خود در جهت یادگیری

 

معلمان کارا باید بتوانند ، زمینه  همه  یا هریک از راهبردها را برای  دانش آموزان  فراهم آورند.

 

نگه داشتن  دانش آموز در فضای  یادگیری

 

 معلمان باید موقعیت هایی را در کلاس  به وجود آورند که باعث  حفظ و نگه داری (   holding  power   ) دانش آموزان در فضای یادگیری شوند.

 

چنین موقعیت هایی این امکان را فراهم می سازند که دانش آموزان  به طور  پیوسته  در فرآیند یادگیری  درگیر  شوند و این  درگیری تداوم یابد.به عبارت دیگر  ، این موقعیت ها ، قدرت نگاه داری و حفظ توجه  و درگیری دانش آموزان را از مزاحمت ها و عوامل پرت کننده  حواس حفظ می کنند. در این موقعیت  ها،  دانش آموزان به طور مداوم  در یادگیری خویش مشارکت می کنند و نیازی نیست که برای آموزش ، منتظر مساعدت دیگران بمانند. چنین موقعیت هایی متضمن فعالیت هایی هستند که از طریق آنها دانش آموزان می توانند  ، چیزهایی بسازند یا انجام دهند. به این طریق است که دانش آموزان به طور فعال درگیر یادگیری می شوند.

 

جلب توجه

 

در جریان ارائه مطالب ، معلمان باید از  راهکارهایی  که توجه دانش آموزان را جلب و آنها را درگیر یادگیری  می کنند، بهره بگیرند.

 

معلمانی  که در پی بهبود کارایی خود هستند، می توانند از راهکارهای متعددی  استفاده کنند.آنها می توانند  سوال هایی  بپرسند  و تکالیف کوتاهی  بدهند برای این که شاگردانشان درباره  آنچه ارائه می شود ، فکر کنند. در این مورد می توان  به استفاده از تمرین های  محاسبات ذهنی (   emental  computation  exercises   )   در کلاس  های  ریاضی  و همچنین  طرح سوال هایی  که پاسخ  آماده ندارند و سوال هایی که ایجاب می کنند  دانش آموزان  عقیده ای  را بیان کنند و از آن دفاع نمایند ،اشاره کرد. پاسخ به این گونه سوال ها  معمولا مستلزم آن است  که دانش آموزان  به جای  اتکاء  به پاسخ های برنامه ریزی  شده و  طوطی وار ،درباره آنها فکر کنند .گاهی معلمان می توانند  از دانش آموزان  درباره  پاسخی  که دانش آموز دیگری  داده است ،  سوال کنند.در این  صورت ، دانش آموزان باید  از آنچه  در کلاس  مورد بحث  قرار گرفته  است ،آگاه شوند و هر لحظه  ، آماده مشارکت  در گفت و  شنود  کلاس  باشند.

 

حرکت  در بین دانش  آموزان 

 

در جریان انجام تکلیف های  انفرادی ، معلمان باید  بین دانش  آموزان حرکت کنند  و بر کار آنها  نظارت  داشته  باشند. این توصیه به دو منظور  صورت می گیرد، اول این که  حضور فیزیکی  معلم  در کنار  دانش آموزان ، دقت و توجه  آنها را  به تکلیفی که در دست دارند  ، افزایش  می دهد .دوم  که مهم تر از اولی  است ، این است  که معلم با نظارت  بر کار  دانش  آموزان می تواند در صورت نیاز  مساعدت های  لازم را به آنها بکند.

 

محبت به دانش آموزان

 

معلمان  باید علاقه و محبت خود را هم به صورت  کلامی  و هم از  طریق  ابزارهای  غیر کلامی  چون : توجه  تمام  و کمال به دانش آموزان ، حفظ و تداوم  ارتباط  چشمی با آنان ، لبخند زدن و ایماء و اشاره  نشان دهند.

 

ما اغلب فراموش  می کنیم  که اکثر دانش آموزان برای  معلمانی که برای  آنها محبت می کنند  و معلمانی که آنها را  مورد احترام  قرار می دهند ، هر کاری  را انجام می دهند. در بیش  تر موارد، دانش  آموزان حاضرند هر کاری   بکنند  تا تایید چنین معلمانی  را به دست آورند. آشکار است  که معلمان  باید  در ابراز  علاقه  و محبت خویش  نسبت  به دانش آموزان  صادق  باشند و گرنه ، احترام  آنان  نزد دانش آموزانی که ریاکاری  و دورنگی  می بییند ، رو به افول می گذارد



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:40 | نویسنده : حافظ محمدی

والدین هوشیار، فرزندان کامیاب

نگاهی به نقش والدین در موفقیت‌های تحصیلی و رفتاری فرزندان(1)

 

نقش و جایگاه مدرسه به‌عنوان مهمترین شاخص جهت آموزش و پرورش و موفقیت دانش‌آموزان انکار ناپذیر و حیاتی است. اما نمی‌توان جایگاه والدین و ضرورت مشارکت آنها در آموزش و پرورش و موفقیت کودکان را نیز نادیده گرفت؛ نقشی حیاتی و تأثیر‌گذار که بی‌شک بدون مشارکت والدین بخشی از اهداف آموزشی و پرورشی ناکام مانده و کودکان نیمی از آموزش‌های لازم را دریافت نمی‌کنند.

پژوهشگران دپارتمان آموزش و علوم تربیتی دانشگاه میشیگان و دپارتمان آموزش و علوم تربیتی دانشگاه جان‌هاپکینز، مواردی را به عنوان نکات کلیدی برای برقراری ارتباط بیشتر و بهتر والدین و اولیای مدرسه و والدین و کودکان ارائه کرده‌اند که با آنها آشنا می‌شویم.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد دانش‌آموزان 70درصد از زمان مفید خود را خارج از منزل و عمدتاً در مدرسه و یا در مراکز آموزشی- تفریحی می‌گذرانند که این رقم خود به تنهایی گویای اهمیت برنامه‌ریزی درست برای آموزش و پرورش دانش‌آموزان است.

یکی از نکاتی که بسیاری از پژوهشگران علوم تربیتی بر آن اتّفاق نظر دارند، آموزش بر مبنای برنامه‌ریزی صحیح و از سنّ پایین است. از طرفی بخش عمده‌ای از آموزش نیز در منزل به اجرا در می‌آید؛ به عبارتی والدین خواسته یا ناخواسته تکمیل کننده و یا مختل کننده آموزش‌های ارائه شده در مدرسه هستند، بنابراین والدین نیز به همان اندازه و یا شاید در مواردی بیشتر از اولیاء مدرسه در آموزش و پرورش کودکان دخیل هستند و این یکی از دلایل و لزوم تسلّط والدین بر مسائل درسی و لزوم ارتباط مستمر آنها با مدرسه فرزندشان است.

 

حضور والدین

قریب به اتفاق پژوهشگران بر این باورند که والدین نقش مهمی در روند فراگیری و آموزش و پرورش دانش‌آموزان داشته و ارتباط آنها با اولیاء مدرسه یکی از واجبات امر آموزش است، بنابراین معتقدند که:

1- عدم حضور والدین و ارتباط مستمر آنها با اولیاء مدرسه یکی از بزرگترین معضلات آموزشی و موثر‌ترین عامل جهت ایجاد اختلال در روند آموزش است.

2- پژوهش‌ها نشان می‌دهد ارتباط مستمر اولیاء دانش‌آموزان با اولیاء مدرسه اثرات مثبتی به این شرح به‌‌دنبال دارد:

الف/افزایش موفقیّت تحصیلی دانش آموزان با کسب نمرات بالا، موفقیت در آزمون‌های مختلف به ویژه آزمون‌های سنجش هوش و استعداد تحصیلی و در نهایت رشد و بالندگی شخصیّتی دانش‌آموز.

ب/علاقه به درس و مدرسه و توجّه دقیق به مسائل آموزشی- تربیتی از سوی دانش‌آموز.

ج/افزایش چشمگیر انگیزه دانش‌آموز برای فراگیری مباحث درسی و به‌دنبال آن کاهش خطر ترک تحصیل دانش آموز.

د/کاهش چشمگیر امکان روی آوردن دانش‌آموز به مواد مخدر، سیگار، قرص‌های روان گردان و ... در سن بلوغ و پس از آن.

ه/تعادل رفتار کودک و جلوگیری از بروز رفتارهای نابهنجار به ویژه بیش فعّالی در کودکان.

3- تحصیلات بالای والدین موفقیت کودک را تادو برابر افزایش می‌دهد: که اگر تحصیلات بالای والدین با ارتقاء سطح اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی همراه شود (که معمولاً نیز این طور هست) احتمال موفقیت کودک تاده برابر افزایش می‌یابد.

4- به هر میزان والدین روی مسئله آموزش و پرورش فرزندشان حساسیّت بیشتری داشته باشند-حساسیّت به جا و منطقی- به همان میزان فرزند موفّق‌تری خواهند داشت.

5- ارتباط والدین با اولیاء مدرسه باید ارتباط مستمر و دوستانه باشد. این ارتباط باید در همه سطوح شامل تصمیم‌گیری در مسائل آموزشی- پرورشی، مشارکت‌های اقتصادی، فرهنگی و... جلوه‌گر شود. به عبارتی ارتباط اولیاء با مدرسه باید در حدی باشد که کودک واقعاً مدرسه را خانه دوم خود دانسته و در مدرسه احساس اطمینان و آرامش کند.

6- توقع و انتظار والدین باید به‌طور صحیح، کامل و واضح با کودک در میان گذاشته شود تا کودک بر همان اساس، حرکت کند.

7 - والدین دانش آموزان موفق همواره برنامه‌ریزی دقیقی دارند، برنامه‌ای که روی اجرای آن نیز تأکید دارند. اما والدین کودکان ناموفق یا برنامه‌ریزی صحیحی ندارند و یا این که اصراری بر اجرای برنامه‌ها نداشته و خود نیز دچار سهل‌انگاری هستند. بنابراین برای موفقیّت تحصیلی دانش‌آموزان باید اوّلاًبا برنامه‌ریزی صحیح، هدف‌ها را مشخص کرد و ثانیاً روی اجرای دقیق و کامل برنامه‌ها تاکید کرد.




تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:39 | نویسنده : حافظ محمدی

 

مقاله ای که در ادامه مطالعه خواهید کرد ، برگزیده ی هشتمین دوره مسابقه قلم معلم شده است و در مجله ی رشد معلم شماره ی 5 به تاریخ بهمن ماه 1379 در مجله ی مذکور به چاپ رسیده است . انگیزه ای که باعث شد این مقاله را دوباره و به شکلی دیگر ارائه دهم این بود که ، در مطالعه ی مجدد آن متوجه شدم که در رابطه با موضوع مورد اشاره هیچ گامی به جلو برنداشته ایم . گرچه پژوهش سراهای دانش آموزی تاسیس شده است و آنها نیز کلاسهایی تحت عنوان خلاقیت دارند ولی با بررسی آنچه در مراکز مذکور انجام می شود و با دقت در متن این مقاله متاسفانه متوجه می شویم که شاید کارهای صوری زیادی داشته ایم ولی نتوانسته ایم برای علم و علم آموزی حرمت لازم را قائل باشیم . باشد که حرکت و فعالیت همه دست اتدرکاران نظام آموزشی در جهت حرکت واقعی برای توجه به علم باشد .

 

 

 

ما و خلاقیت

حضرت علی (ع) :

 

علم توام با عمل است ، آن که عمل کرد علم می داند . علم از عمل دعوت می کند . اگر پاسخ شنید ، بر جای می ماند و گرنه رخت بر می بندد.

 

 

 

QQQQQQQQ

 

اگر دانش آموزی برای رسیدن به حقیقتی سه روز وقت صرف کند تا آن را شخصا کشف کند ، به صرفه تر از آن است که همان حقیقت را در یک ربع ساعت برایش توضیح دهیم . این روش ، پیشرفت سریع کودک را در مراحل بعدی رشد تضمین می کند .    ژان پیاژه

 

 

 

خلاقیت

"به وجود آوردن ، تولید کردن و موجب شدن "1 را از معانی خلاقیت گفته اند . همچنین در معنی خلاقه داریم "نیرویی که موجب خلق آثار بدیع گردد."2 با توجه به این معانی ، می توان خلاقیت را نوعی توانایی دانست که به ایجاد چیزی منجر می گردد . یکی از اهداف اساسی آموزش و پرورش را نیز تربیت انسانهای خلاق دانسته اند و حتی جزو اولین اهداف دوره آموزش ابتدایی ، پرورش استعدادهای ذهنی کودکان و کمک به رشد خلاقیت آنها ذکر شده است .

 

در گذشته ، وجود قوه خلاقه را در افراد موهبت الهی می دانستند و بر این باور بودند که فرد خلاق از ابتدا دارای این قدرت است و آموزش در این مورد هیچ نقشی ایفا نخواهد کرد . اگر چنین باشد ، نظام تعلیم و تربیت باید در سطح جهان فقط تعداد معدودی هنرمند خلاق و ارزشمند و افراد با استعداد پرورش دهد .

 

اگر خلاقیت ذاتی باشد ، هوش هم باید از ابتدا ثابت باشد . بنا بر این ، اصلا آموزش و پرورش اصلا در این مورد نقشی ندارد و هیچ چیز از طریق آموزش یاد گرفته نمی شود و نیز هیچ فرصتی برای شکوفا شدن استعدادهای خلاق در دانش اموزان نداریم . " ولی باید گفت امروزه ، چارچوب روان شناسی به ما اجازه می دهد که بر این عقیده باشیم که فرآیند خلاقیت ذاتی نیست ."3 همین فرآیند روان شناسی به ما اجازه می دهد که بگوییم در اکثر افراد ، از کودکی قوه خلاقه وجود دارد و در طی سال های متمادی ، افراد ( بنا به هر دلیل ) یاد می گیرند که خلاق نباشند . در واقع ، آموزش دبستانی در مرحله ی اول و در مراحل بعدی والدین ، آموزش دیگر دوره ها و در نهایت جامعه از آنها می خواهد این گونه نباشند و مانند قبل فکر کنند و عمل کنند .

 

 

 

نقش معلم

 

بی تردید در پرورش و ایجاد خلاقیت در دانش آموزان ، معلمان نقش اول را ایفا می کنند و همه نیز مطمئنا از کلاس و درس علوم انتظار ایجاد یا پرورش قوه ی خلاقه را در دانش آموزان دارند . احتمالا هیچ کس به خلاقیت دانش آموز در ساختن جمله یا بیت شعری بدیع یا نوشتن انشایی با استفاده از لغات تازه آموخته شده ، توجهی ندارد . حتی اگر دانش آموزی سعی کرد جواب سوال را مانند جواب معلم یا کتاب ندهد و از نیروی ذهنی و خلاقه خود مدد گرفت و جوابی جدید و خلاقانه داد ، با پرخاش معلم مواجه می شود که : جواب سوال را نخوانده ای و بلد نیستی .

 

در سطح کلان نیز دانش آموزانی به دانشگاه راه می یابند یا از نظر مدرسه موفق تر هستند که درس خوان تر باشند و سوالات را هر چه بیشتر و دقیق تر حفظ کنند و کلمه به کلمه جواب دهند . در واقع ، ما از دانش آموزان خواسته ایم خلاق نباشند و آنها با فراغ بال جواب دقیق خود معلم را به او تحویل می دهند .

 

"متخصصان تعلیم و تربیت برای پرسش ها طبقه یندی هایی دارند ، مانند : پرسش های واگرا و هم گرا ، پرسش های مربوط به سطوح متفاوت یادگیری و پرسش های مربوط به تفکر انتقادی ."4 که در این مقاله بیشتر به پرسش های همگرا و واگرا و نقش معلم در این ارتباط می پردازیم .

 

پرسش های همگرا را تفکر قالبی ، غیر قابل انعطاف و از قبل تعیین شده می دانند و جواب در پایان به یک نتیجه یا پاسخ مورد انتظار منجر می گردد . پرسش های واگرا ، که معمولا اعمال هوشی را منعکس می کنند ، با توجه به داده های حتی ضعیف دانش آموز به راحتی اندیشه یا فکری جدید را در یک موقعیت خاص به وجود می آورد .

 

طبیعی است که در صد بسیار زیادی از معلمان به همان تفکر قالبی می اندیشند ، زیرا کتاب های درسی و امتحانات پایان سال از آنها چنین خواسته است . اگرمعلم با اعتقاد کامل به پرسش های واگرا توجه کند و به خلاقیت های دانش آموزان اهمیت بدهد ، ‌فراگیرندگان او باید در پایان سال تحصیلی در امتحان کتبی همان درس شرکت نمایند و به سوالاتی که اکثرا یا تماما همگرا هستند ، جواب دهند . پش معلم خود را موظف می داند که دانش آموز را وادار کند صرفا همان سوالات را حفظ کند و در یک فالب پاسخگو باشند .

 

در یکی از سال های تحصیلی درس علوم امتحان نهایی کلاس پنجم سوال شده بود :" ممکن است در کدام یک از سیارات منظومه شمسی موجود زنده باشد ؟ چرا ؟ جواب کلیشه ای این بود که ممکن است در مریخ موجود زنده باشد ، چون از دیگر سیارات به زمین شبیه تر است . در بررسی اعتراضات ، وقتی سوال دانش آموزی را بررسی می کردیم ، به این جواب رسیدیم که : در هیچ سیاره ای ممکن نیست موجود زنده باشد ، چون در هیچ سیاره ای اکسیژن و جو وجود ندارد . و مصحح چون جواب را که ناشی از مطالعه ی دانش اموز و خلاقیت او بود ، موافق کلید نیافته  و نمره ای هم منظور نکرده  بود .

 

یکی از دروسی که دانش آموزان فرصت و امکان بروز خلقیت دارند ، درس و ساعت کاردستی است . دانش آموزان ما هنوز نمی توانند به راحتی وسیله ای را در دست بگیرند . بچه ها که از اول همه جیز را آماده و مهیا داشته اند ، حوصله پرداختن به کارهای دستی را ندارند . آن قدر همه چیز برای آنها آماده است ، که دیگر نباید از دانش آموزان خود انتظار داشته باشیم که بیندیشند و چیزی ابداع کنند .

 

 

 

وظیفه ی اولیا

 

کودکان همواره در حال جستجو و کنجکاوی هستند . دائم سوال می کنند که با نوعی پرحرفی همراه می شود . از همه چیز هم سوال می کنند و پایانی برای آنها متصور نیست . معمولا سوالات از مسائل مذهبی و خصوصا خدا شروع می شود . خدا کجاست ؟ چقدر بزرگ است ؟ چرا می گوئید همه جا هست ؟ چرا ... ؟ تعداد محدودی از والدین هستند که اولا برای تمام سوالات جوابی در خور ذهن کودک دارند و ثانیا واقعا از آن همه سوال مستاصل نمی شوند .

 

کودک گرایش و میل شدیدی به خلاقیت دارد . برای او یک ماشین اسباب بازی بخرید ، کناره ی فرش ناگهان به خیابانی تبدیل می شود ، تصادف می کند ، زخمی می شود و ممکن است لحظاتی هم لنگ لنگان راه برود . انواع بازیهای ساختنی را در اختیار او قرار دهید تا ببینید چه شکل های زیبا و و سایل بدیعی می سازد . ولی همان طور که گفته شد ، به سبب ماهیت آموزش رسمی ما ، و روش های رایج ، مدارس معمولا مانع کنجکاوی و خلاقیت هستند ، آموزگار چندین دانش آموز ، که به طور معمول کمتر از 30 نفر نیستند را در اختیار دارد . و باید مطمئن شود که آنها درس را یاد گرفته اند . در کلاس آزمایش و گروه بندی لازم است که به دلیل تعداد زیاد دانش آموزان ، آنان فرصتی برای بروز خلاقیت ندارند . دانش آموز باید تمام مطالب را بداند و امتحان دهد . وقتی آزمایش ها تمام شد ، وقت برگزاری امتحان است و دیگر وظیفه آموزش و مدرسه پایان یافته تلقی می شود .

 

"تارنس پس از تحقیقات گسترده ای که در مورد خلاقیت کودکان به عمل آورد ، به نتیجه رسید که منحنی خلاقیت بسیاری از کودکان در حدود 10 سالگی افت می یابد و آنان هرگز خلاقیت دوره ی اولیه ی کودکی را باز نخواهند یافت ." 5

 

این مسائل از جمله دلایلی است که بدون در نظر گرفتن نوع مدرسه ، کودکان به خانه و والدینی نیاز دارند که حس خلاقیت را در آنها زنده نگه دارند . تحقیق انجام شده در باره ی نقش والدین نشان می دهد که " ناثیر مادر ، در وضعیت حضور یا غیبت او ، به مراتب در ایجاد خلاقیت در اطفال بیشتر است ."6 والدین باید به فرزندان خود اجازه دهند بدون اینکه دچار تمسخر شوند یا احساس حماقت کنند ، سوال و اشتباه کنند .

 

بانگاهی به بازیهای کودکان ، توعی خلاقیت را در آنها مشاهده می کنیم . مهمان بازی دخترها ، قدرت خلاقیت زیاد می خواهد که وسیله ای در بازی آنها به گونه ای دیگر تعبیر شود و مورد استفاده قرار گیرد . پسرها در یک اتاق کوچک ، زمین فوتبال به وجود می آورند ، دو سیب زمینی ، دروازه می شود .و مقداری کاموا توپ فوتبال و هیجانات بازی فوتبال و جرزدن ها شروع می شود . لازم است ضمن توجه به بازی های کودکان به اسباب بازی های آنها هم توجه کنیم . از خصوصیات وسایل بازی کودکان "تحریک قوه ی خلاقه ی کودک است . "7 ولی اگر به آنچه در اسباب بازی فروشی ها عرضه می شود ، دقت کنیم ، متاسفانه در اکثر موارد به محرک بودن اسباب بازی برای ایجاد قوه ی خلاقه توجه نمی شود .

 

برای آشنایی با مشاغل ، بازیهایی مانند دکتر کوچولو ، پرستار ، نجار و از همه بدتر پلیس بازی تهیه کرده اند که تعدادی وسایل پلاستیکی آماده است . فروشندگان قصد سود جویی دارند ، ولی آیا والدین هم با خرید آنها می خواهند حس کنجکاوی کودک را ارضا کنند یا مسائل زندگی را آموزش دهند ؟ اگر صرفا و با توجه به خواسته ی بچه خرید می کنند ، هر قدر اسباب بازی گران تر باشد ، زیباتر جلوه می کند و بهتر است . آنچه در این میان اهمیت ندارد ، آموزش به کودک از طریق بازی و اسباب بازی است . متاسفانه اسباب یازی ها بیشتر تقویت کننده ی حس مصرف کنندگی هستند و از دیدگاه خلاقیت و ایجاد آن ، به آنها نگریسته نمی شود .

 

گفتنی است که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، قدم های موثری در تهیه اسباب بازی های گوناگون برداشته است ولی متاسفانه آن فراگیری لازم را بین خانواده ها ندارد و وزارت آموزش و پرورش ، گرچه کانون را جزو سازمان های تحت پوشش خود منظور می دارد ولی امورتربیتی همین وزارت در جهت نزدیکی به کانون برای استفاده ی دانش آموزان از حداقل امکانات آن ، فعالیتی ندارد . کتابخانه های کانون در شهرها راه و فعالیت خود را دارند و مخاطبانی به خصوص را جذب می کنند و مجموعه ی آموزش و پرورش آنها را مانند بیگانگان نگاه می کنند .

 

 

 

امکانات ما برای ایجاد خلاقیت

 

امکانات ما تا چه اندازه است و آیا اصولا جواب گوی نیاز فعلی جامعه ی جوان ما هست یا خیر ؟ آیا می توانیم با این امکانات انتظار داشته باشیم که کودکانی خلاق تربیت کنیم ؟ امکانات برای ایجاد خلاقیت را در سه قسمت بررسی می کنیم :

 

الف ) کتب درسی مدارس

 

کتب درسی و آموزشی ما به دلایل گوناگونی که از بحث این مقاله خارج است ، به طور یکسان برای دانش آموزان کل کشور ارائه می شود . دانش آموز شمال یا جنوب کشور ، باهوش و یا دیر آموز از منبع یکسانی برای آموزش بهره می گیرند . حتی مدارس غیر انتفاعی کاری فوق العاده تر از توضیح بیشتر همین کتب انجام نمی دهند . این کتابها به گونه ای تنظیم شده اند که انگیزه ی کمی برای فعالیت به وجود می آورند . همین که دستگاه تعلیم و تربیت کتاب را بی کم و کاست به مغزدانش آموزان تحویل داد و او هم طوطی وار آن را حفظ کرد ، انتظار از کتاب درسی تمام می شود . گرچه سعی شده که کتاب های علوم ابتدایی عوض شده و مقداری به خلاقیت های دانش آموزان توجه شود  ، تا هنگامی که با مشکل توزیع یکسان مواد آموزشی در کشور مواجه هستیم و تا آن هنگام که برنامه ریزان آموزشی برای کل دانش آموزان تحت پوشش با توجه به مقتضیات فرهنگی ، طبیعی ، اقتصادی و اجتماعی آنان کتاب درسی تهیه نکنند ، مشکل توزیع همسان وجود خواهد داشت .

 

شکی نیست که اگر بهترین کتاب های درسی را هم داشته باشیم ، باز هم باید منابعی برا ی مطالعه ی بیشتر معلمین و دانش آموزان در اختیار آنان قرار دهیم . متاسفانه منابع اضافی برای مطالعه یا معرفی نمی شود و اگر هم فهرستی ارائه شود ، به مساله ی کمبود بودجه بر می خوریم .

 

ب ) معلم و مسئولان آموزشی

 

ما از معلم ، دبیر و حتی استاد دانشگاه انتظار داریم فرد خلاق تربیت کنند . در حالی که آنان ابتدا باید علم کار یا حداقل علاقه ای به ایجاد قدرت خلاقیت در افراد داشته باشند . می دانیم که هم علم و هم علاقه برای بروز به ابزار احتیاج دارند . مسئولان آموزشی ما با آشنایی با فناوری ، می توانند طریق ارتباط سریع و صحیح با دانش آموزان زا بیاموزند بعد با استفاده از ابزار مناسب ، سعی کنند راه به دست آوردن اطلاعات صحیح و دقیق  را به دانش آموزان آموزش دهند تا آنها بتوانند به افق های بالاتری از علم دست یابند .

 

برای ایجاد تفکر علمی در کودکان ، باید معلم خلاق داشته باشیم تا بتوانند از ابزارها و وسایل ، به طور صحیح استفاده کند . معلمانی هستند که با کمترین ابزار سعی می کنند بیشترین بهره ی آموزشی را برسانند . ولی به هر حال وسایلی هست که راه رسیدن به کار را تسهیل می کند و وقت معلم را هدر نمی دهد و او می تواند با استفاده از برخی وسایل به بعد بالاتری از آزمایش و علم همراه با دانش آموزان دست یابد .

 

گرچه معلمان در مشکلات اقتصادی غرق شده اند ، شکل و حرکت مسئولان به گونه ای است که به تعداد اندکی معلم و دبیر خلاق ، توجه داده نمی شود . برای مثال ، در انتخاب بهترین معلمان و دبیرانی که هر سال از طرف وزارت متبوع تعیین می شوند ، تا چه اندازه به علم و عمل توجه نشان داده می شود . بخشنامه ها انشاالله دقیق اجرا می شوند ، ولی در اکثر موارد آنچه تعیین نمی شود ، افراد با صلاحیت علمی است .

 

بدون آموزش به مسئولان تعلیم و تربیت ، نباید انتظار داشت که آنها  به مسائل مربوط به خلاقیت دانش آموزان توجه نشان دهند . باید راه رساندن دانش آموزان به تفکر خلاق را آموزش داد و تا همان حد هم انتظار داشت .

 

پ ) تجهیزات

 

برای آنکه بتوانیم در راهی که شروع کرده ایم یا می خواهیم آغاز کنیم ، موفق باشیم ، به ابزار و وسایلی خاص نیازمندیم . گرچه در مناطق در مورد تشکیل کارگاه یا آزمایشگاه مرکزی برای دانش آموزان اقدام شده است ، متاسفانه اکثر افرادی که عهده دار کار عملی در این مکان ها هستند یا تبحربه لازم را ندارند یا چون نمی توانستند در دبستان یا مدرسه راهنمایی آموزگار یا دبیر خوبی باشند ، به این سبب ، آنها را فرستاده اند که با دانش آموزان کار نداشته باشند !! از طرف دیگر ، دانش آموز حین کار در این مکان ها باید به شدت مراقب وسایل باشد ، چه حتی خسارت غیرعمدی به وسایل مستلزم جبران خسارت است و این مورد هم دانش آموزان را نسبت به انجام دادن کار دلسرد می کند .

 

وزارت ، با توزیع جعبه های علوم و ریاضی در مدارس ، سعی کرده است آموزش را از سخنرانی صرف معلمان تغییر دهد . از آنجا که این جعبه ها از طریق شرکت تاسیس شده تهیه می گردد به نظر می رسد بیشتر سوددهی مورد نظر قرار گرفته است ، چون روز به روز از کیفیت وسایل کاسته می شود و آنچه مورد نظر قرار نمی گیرد ، این است که وجود همین جعبه ها ، از قوه ی ابتکار و خلاقیتی که حتما در آموزگاران است ، می کاهند .

 

کتابخانه هایی در مدارس وجود دارد که از نظر بودجه و کتاب ، وضعیت مشخصی ندارند . در برخی از ادارات واحد کتابخانه و حتی فروشگاه کتاب وجود دارد . دفتر تجهیزات امور مدارس نیز خود را عهده دار وظایفی می داند . مربیان تربیتی و مدیران مدارس با حداقلی از تخصص می کوشند کتابخانه مدارس را تجهیز و اداره کنند . ولی در اکثر مدارس محیط کتابخانه مناسب نیست ، جایی برای مطالعه وجود ندارد ، کتاب ها روی هم انباشته شده است و ... در نهایت ، دانش آموز جای برای مراجعه جهت مطالعه ی اضافی در موردی دروس خود را ندارد .

 

مساله ی استفاده از مجلات علمی خود مشکلی دیگر است . مسئول فلان مدرسه از مجله ای خوشش نمی آید دستور حذف آن را از کتابخانه می دهد ! مدیرکل بخشنامه دارد ، رئیس منطقه هم دستور می دهد ! آیا عیبی دارد دانش اموزان از روزنامه و مجله ای که با نظارت دیگر وزارت ها چاپ و منتشر می شود و مفید نیز هست ، استفاده کنند و حتی برای بهره برداری صحیح و مناسب از آن تبلیغ هم بکنیم ؟

 

 

 

نتیجه گیری

 

تا زمانی که بودجه مساله ی اصلی آموزش و پرورش است ، حرف از ایجاد و پرورش خلاقیت ، کاری بیهوده است چرا که در هر برنامه ریزی ، در نهایت به این مساله بر می خوریم و اگر محل ایجاد خلاقیت را درسطوح بالای تحصیلی بدانیم ، ظلم عظیمی در حق افردی که به دلایل متعدد از ادامه تحصیل محروم شده اند نیز روا داشته ایم .

 

مسئولان آموزشی و امکانات و تجهیزات ما ، به برنامه ریزی جهت ایجاد خلاقیت کمک نمی کنند ، درصد قبولی ملاک تصمیم گیری هاست . همه ی کوشش افراد در این جهت معطوف می شود که دانش آموزان کلمه به کلمه کتاب را حفظ کنند و نقطه به نقطه تحویل دهند . اگر گاهی هم جرقه ای زده می شود ناشی از برنامه ریزی افراد نیست . معلمان ، دبیران و والدین و رابطه ی آنها را با یکدیگر بررسی کنید ، متوجه می شوید که هیچ کدام در این زمینه نقشی ندارند . زیرا اگر به این گونه بود ، سال به سال باید افراد خلاق از منطقه ای خاص از نظر تعداد رشد داشته باشند . کتاب های درسی هم مطمئنا مشوق آنها به این کار نیست و اگر هم افرادی طرحی داشتند به سختی توانسته اند آن را به نتیجه برسانند . چون بقیه آموزشها نسبت به مساله ی خلاقیت بی توجه بوده اند . معاونت آموزش متوسطه به این موضوع توجه نشان داده است و جشنواره برگزار می کند و آنها که مسئولان اصلی آموزش کودکان اند (آموزش ابتدایی و معلمان) به بوته ی فراموشی سپرده شده اند . اگر علم در کودکی را مانند نقش بر سنگ زایل ناشدنی می دانیم ، باید دیدگاه و نظر خود را در مورد پرورش قوای خلاقه ی کودکان تغییر دهیم .

 

 

 

پشنهادها

 

1-وقتی سن ایجاد خلاقیت را قبل از ده سلگی دانستیم ، طبیعی است که راههای پرورش آن را باید در برنامه های آموزش ابتدایی جستجو کنیم . پس مرحله ی اول ، تغییر دیدگاه برای پرورش یا آموزش خلاقیت است .

 

2- محل شناسایی افراد خلاق و با استعداد فقط کلاسهای علوم یا ریاضی نیست . در دیگر دروس هم افراد  خلاق می تواند وجود داشته باشند . گرچه هنوز  برای اینکه فرد خلاق شود بهره ی هوشی بالایی ثابت نشده است ولی داشتن حداقل بهره ی هوشی هم لازم است و اگر صرفا کار عملی و علمی را نشانه ی خلاق بودن فرد می دانیم ، بهتر است ابتدا با برگزاری برنامه هایی که احتیاج به کار دستی دارد ، برای شناسایی افراد اقدام کنیم . به نظر می رسد اگر کودکی توانست وسیله ای با مقوا درست کند ، یا جمله ای جدید بنویسد ، رگه هایی از خلاقیت در او وجود دارد . در هر صورت با اجرا و برگزاری برنامه های مختلف و با استانداردی صحیح می توان افراد خلاق را شناسایی کرد .

 

3- پس از شناسایی افراد خلاق ، مساله ی تحت پوشش قرار دادن آنها هم مهم است . این تحت پوشش قرار دادن باید شامل دادن امکانات اضافی برای مطالعه و کار عملی باشد ، نه اینکه آنها را در یک شبانه روزی جمع کنیم و دائما آنها را زیر نظر داشته و به  محفوظات آنها دائم بیفزائیم . به هر حال فرد خلاق از خود نیز می باید حرکت و جوششی داشته باشد .

 

4- افرادی که در مراحل اول جزو دانش آموزان تحت پوشش قرار نمی گیرند ، نباید فراموش شوند . با ایجاد اتاقهای علمی ، که شامل آزمایشگاه های محدود ، اتاق جغرافیا ، ریاضی و ... است ، همیشه افرادی را در حال تحقیق و علم آموزی خواهیم داشت . نباید از شکستن یا خراب شدن ترسید . چون اگر این مورد حتی به ذهن راه یابد ، سرانجام کار به هیچ وجه موفقیت آمیز نخواهد بود . انتظار نداریم مانند کشورهای فرانسه و ژاپن باغ های علوم ایجاد کنیم ، ولی حداقل امکاناتی لازم است .

 

5- هر یک یا دو ماه یکبار ، افرادی را از چند منطقه از هر استان گرد آوریم و طی یک آموزش فشرده ، کارهای گذشته را با آنها مرور کنیم و برنامه های جدید را به آنها ارائه دهیم . کتاب های علمی و ارزان قیمت در اختیار افراد قرار دهیم ، نتایج کارها را بررسی کنیم و دلگرمی لازم را برای ادامه ی کار به افراد بدهیم .

 

6- لازم است در این مورد ، نظر موافق مدیران کارخانجات و کارگاه های نزدیک محل آموزش را جلب کنیم . ما باید علایق افراد تحت پوشش را به دقت بشناسیم و گردش های علمی هدفداری برای انها تدارک ببینیم . شناسایی سنگ ها ،گل های بیابان ، نحوه ی آبگیری آنها و ... در یک گردش علمی قابل بررسی است .

 

7- پس از توضیح اهمیت موضوع برای مسئولان ، باید کار بازنگری کتاب های درسی شروع شود . مساله ی بعد ، آموزش معلمان و اهمیت دادن به افراد خلاق در این جمع است . تا زمانی که انتظارات خود را برای معلمان و دبیران نگوئیم ، نباید انتظار داشته باشیم آنان به مساله ی خلاقیت توجه نشان دهند .

 

8- قبل از هر کار باید مساله ی بودجه را مشخص و حل کرد . مسئولان باید بدانند که دریچه های تحقیق باید برای دانش اموزان گشوده شود و بهره ی آن هم آنی نیست که بلافاصله نتایج مادی آن مشخص شود . متاسفانه معضل اصلی آموزش و پرورش در کشورهایی مانند ایران ، نداشتن بازده اقتصادی مشهود از فعالیت های آموزشی فعلی است که باعث می شود برنامه ریزان به هر حرکت و برنامه ی جدید آموزش و پرورش بی توجه باشند .

 

والسلام

 

 

 

ارجاعات : 

 

1-      عباس ، آریانپور ، فرهنگ کامل انگلیسی فارسی (تهران : امیرکبیر ، 1370)

 

2-      محمد ، معین ، فرهنگ فارسی ، (تهران : امیرکبیر ، 1371)

 

3-      فرخنده ، مفیدی ،  آموزش و پرورش پیش دبستانی و دبستان ، ( تهران : پیام نور ، 1370)

 

4-      گروه علوم تجربی دفتر برنامه ریزی راهنمای ندریس علوم تجربی اول دبستان (تهران : وزارت آموزش و پرورش ، 1373)

 

5-      فرج ا... ، فرنودیان ، محتوای درسی و پرورش خلاقیت دانش آموزان ، رشد تکنولوژی آموزشی ، سال پنجم ، شماره 7 ص 12

 

6-      آدامز ، میلر ، روانشناسی کودکان محروم از پدر ، ترجمه ی خسرو باقری ، محمد عطاران ،( تهران :

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:38 | نویسنده : حافظ محمدی

مطالعه و تکرار

 

چرا باید مطالبی را که می خوانیم مرور کنیم؟

زیرا بدون مرور نمی توان انتظار داشت که در جلسه امتحان مطالب خوانده شده را به یاد آورد.

کجا بایستی عمل مرور را انجام داد؟

در اتاقی ساکت که در آن میز و یک ساعت وجود داشته باشد و از گرما و نور مناسب برخوردار باشد. چراغ مطالعه را نیز توصیه می کنیم زیرا باعث می شود تا بتوانیم روی موضوعی مورد نظر تمرکز کنیم.

 

چگونه باید مرور کرد؟

اگر بدون در نظر گرفتن زمان به مطالعه بپردازیم توانائی‌های یادگیریمان به تدریج کم و کمتر می شود. در ابتدا زمان مطالعه را تعیین کنید. مثلاً در ابتدای مطالعه با خود بگویید بعد از دو ساعت آن را متوقف خواهم کرد می بینیم که توانائی‌های یادگیری در ابتدا کاهش یافته و در پایان مدت، قدری افزایش خواهد یافت.

می توانیم با تقسیم جلسه دو ساعته، به چهار جلسه کوتاه تر (هر جلسه 25 دقیقه با استراحتی کوتاه در فواصل آنها) بازده یادگیری را افزایش دهیم. نمودار آبی بازده یادگیری را در یک جلسه مطالعه بدون استراحت نشان می دهد و نمودار قرمز بیانگر بازده یادگیری، در چهار جلسه کوتاه تر است . همان طور که می بینید مساحت زیر نمودار در نمودار قرمز بیشتر است لذا میزان یادگیری(L) بیشتر می باشد.

 

پس از چه مدت زمانی باید عمل مرور را تکرار کرد؟

نمودار زیر مقدار اطلاعاتی را که می توانید به یاد آورید بر حسب زمانی که از لحظه مطالعه گذشته است، نشان می دهد. با تعجب مشاهده می گردد در ابتدا نمودار حالت صعودی دارد و این به خاطر آن است که مغز در حال مرتب کردن اطلاعات فراگرفته شده است و پس از مدتی به شدت شروع به افت می کند به طوری که پس از یک روز فراگیر تنها قادر است 25% مطالبی را که یاد گرفته است، به یاد آورد.

اگر پس از ده دقیقه آنچه را که فرا گرفته‌اید به طور خلاصه برای خود یاد آوری کنید؛ نمودار با شیب ملایم تری افت خواهد کرد. این مطلب با ده دقیقه استراحتی که به خود می دهیم مطابقت دارد. به محض اینکه پس از استراحت برای مطالعه بر می گردیم باید به مرور مطالب جلسه قبل بپردازیم.

 

اگر مرور اجمالی مطالعه را یک روز بعد و مجدداً یک هفته بعد تکرار نماییم، نمودار حالت صعودی پیدا می کند. واضح است که با انجام این عمل مطالب فراگرفته شده در حافظه بلند مدت قرار خواهد گرفت. مسلما فهمیدن مطلب به یاد سپاری آن کمک می کند و این در حالی است که حفظ کردن طوطی وار باعث پائین رفتن نمودار می شود.

 

باید توجه داشت رعایت فواصل مناسب زمانی برای مرور مطالب میزان یادگیری را افزایش می دهد. منحنی‌های فراموشی نشان می دهند که مطالعه درس هر روز مدرسه در همان روز به مراتب بهتر از آن است که درس هر روز را قبل از کلاس بعدی بخوانید.

 

منبع:

کتاب O-Level Physics

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:38 | نویسنده : حافظ محمدی

مناسبات انسانی در اداره ومدرسه

 

یکی ازسامانه های اصلی در ارتقاء مناسبات انسانی بخصوص در ادارات که باعث نفوذ در قلوب مخاطبان و تعادل وتسهیل ارتباطات سطوح مختلف سازمانی  می شود  اخلاق است .

 

وجود اخلاق در اداره ،ادب، نزاکت انسانی، احترام به خواسته های مشروع افراد، عدالت همه جانبه در زمینه های علمی واجتماعی می تواند یکی از مولفه های مهم واساسی  در افزایش راندمان اداری وافزایش مناسبات انسانی در بین همکاران اداری از یک سو وافزایش اعتماد وبه تبع آن  بهره وری سازمانی و رضایت زندگی شغلی درکارکنان(همکاران اداری و آموزشی ) می شود. 

 

رفتارهای صحیح انسانی وداشتن اخلاق حسنه  دیواره سخت مقررات بی روح را درهم می شکند.  در زیر به  چند نمونه از خصوصیتهای اخلاقی مثبت که در  ارتقای سطح مناسبات اداری و به تبع آن  افزایش راندمان وکارایی کارکنان اعم از اداری وآموزشی   می انجا مد می پردازیم .

 

·        الف) صداقت و تعهد کاری

 

صداقت وتعهد کاری از ارزش های پسندیده ای است که مقبول همه فرهنگ های انسانی بوده و است و تمامی صاحب نظران تعلیم وتربیت از اعصار گذشته تا کنون بر گسترش آن در نهادهای اجتماعی تاکید داشته ودارند و یکی ازمولفه های تعیین کننده جوسازمانی مثبت   وافزایش  صداقت  وایجاد مناسبات صحیح سازمانیست .

 

نبود آن یک تهدید واقعی برای سازمان است.اگر وجود این ارزش های پسندیده اخلاقی درسازمان ها رنگ شوند.مسیرسازمان به سمت وسوی خلاف کاری گسترش می یابد و بمرور زمان اعتبار اجتماعی سازمان کاهش می یابد. پس از گذشت زمان ونبود صداقت  کار آیی و اثر بخشی  سازمان  و مناسبا ت صحیح کارکنان  کاسته می شود. تا جایی که سبب گسست اجتماعی و شکست سازمانی می گردد.کاغذ بازی، وجود فیلترهای متعدد، بازرسی های بی رویه ،جو بد بینی، گوش وچشم گذاری های افراط گونه ودر نهایت کم کاری، تمرد، غیبت،تمارض وقفل شدگی سیستم، نمود نبود صداقت کاری در سازمان است.

 

·        ب) عدم تبعیض

 

 

 

تبعیض پاسخ متفاوت در مقابل رخدادی یکسان به افراد با شرایط یکنواخت است.

 

تبعیض نمودی آشکار از بی عدالتی است. تبعیض اثرات تخریبی بسیار بر روحیه کاری کارکنان اعم از اداری و آموزشی  دارد. درسازمان پر از تبعیض اثری از جو فرهنگی مثبت وروحیه کاری بالا ومناسبات صحیح بین کارکنان  نیست.

 

 

 

تبعیض فقط در امور ملموس ومادی خلاصه نمی شود.بلکه نگاه کردن مدیر،گفتارها و حتی گوش دادن به سخنان افراد نیز می تواند تبعیض گونه باشد. به ویژه اینکه مدیر باید دقت نظر داشته باشد که رعایت عدالت همه جانبه در سازمان باعث می شود تا مدیربه جایگاه رهبری عروج کند و جو فرهنگی سازمان مثبت شود و کارکنان درمحیط کاراحساس آرامش و راحتی داشته باشند وبدانند که در سازمان حقوق حرفه ای و اجتماعی آنها محفوظ است.

 

 

 

ازاین طریق اعتماد سازمانی رشدمی کند وهرکس از کارکردن در سازمان خود احساس خوشبختی می کند. چون عدالت نزدیک ترین کار به تقوی است. و مدیر متقی عادل است.که لازمه آن خود سازی اخلاقی است. که نیاز به زحمت دارد.    

 

     ساز و کار های اساسی برای مقابله با تبعیض عبارتنداز:

 

 

 

1- خودسازی اخلاقی

 

2- داشتن صلاحیت (دانش حرفه ای تجربه کاری)

 

3- اطلاعات مکفی ومتقن از سازما ن وکار کنان

 

4- شهامت داوری صادقانه

 

5- جامع نگری

 

6- تعمق در اندیشه

 

7- نداشتن نقطه ضعف ،

 

8- سعه صدر (ا نتقاد پذیری)

 

9-ایثار و گذشت

 

·        ج) هم کوشی

 

هم کوشی در یک فضای سالم سازمانی  به وجود می آید. ساختارگروهی به گروه کاری تغییرشکل می دهد. جو صمیمیت باعث تسهیل وتصعید تعاملات درون سازمانی می شود وبه راحتی تجارب کاری و اطلاعات شغلی مباد له می شوند . از کارکردهای یکدیگر بازخورد می گیرند. اگر اشکالی در کار یکی از افراد گروه به وجود آید، گروه در جهت رفع آن کوشش و اهتمام می کند . همه از کار کردن در کنار یک دیگر احساس لذت می کنند . گلو گاهها و نقا ط کور سازمانی به حد اقل خود کاهش می یا بد. همه نسبت به یکد یگر و تحقق اهداف سازمانی احساس تعهد و تشریک مساعی فکری و عملی می کنند. در نگهداری و مراقبت ابزار و لوازم کار خود کوشا و دقت نظر دارند. در واقع یک پیوند عمیق عاطفی برای تحقق اهداف سازمانی نمود پیدا می کند .که هیچ ساختار قانونی قادر به ترسیم و نمود آن نمی باشد.

 

 

 

 

 

·        د)کاهش غیبت

 

غیبت یک رفتار مذموم اخلاقی است.(پشت سر کسی بد گویی کردن) این رفتار آنقدر مذموم و زشت است که خداوند در قرآن کریم آن را تعبیر به خوردن گوشت برادر خود کرده است .پیامبر(ص)در جایی می فرمایند: غیبت از زنا بدتر است.

 

وجود روحیه غیبت در سازمان باعث ایجاد جو فرهنگی بد بینی می شود.آثارعینی آن کاهش صداقت، محبت، منزلت و کرامت انسانی افراد درسازمان است که نتیجه آن کاهش تعامل کلامی و رفتاری بین کارکنان با کارکنان ومدیریت با کارکنان وکارکنان با مدیریت است.

 

 

 

سازمان با فرهنگ اقلیمی غیبت، فاقد روحیه کاری و خلاقیت است. نیازهای عاطفی افراد(دوست داشتن ومحبت و آرامش)ارضا نمی شود. افراد از نظر روحی افسرده و غمگین تعجیل در خروج محل کار می کنند. کار کنان روحیه هستند. برای فرار از محیط کار مبادرت به غیبت(ترک محل کار) تمارض، تاخیر در ورود و ای عصبی و پرخاشگر پیدا می کنند. تا جایی که ممکن است وسایل ولوازم کار خود و دیگران را خراب کنند. فضای نا امن وتاکید بر نقاط ضعف همدیگر سازمان را در بر می گیرد. همه نسبت به یکدیگر به دیده بد بینی ومخاصمه می نگرند. جو بی اعتمادی فضای اقلیمی سازمان را دست خوش بی تحرکی و تخریب روحیه می کند وافراد از هم گریز دارند.دراین شرایط رضایت شغلی و بهره وری سازمانی به نازل ترین حد خود سقوط می کند و تنها چاره ساز مشکل بهره گیری از اخلاق انسانی وبه ویژه پرهیز از غیبت است که مدیر با معرفی الگویی برتر از خود و آموزش کارکنان در جهت اخلاق و ساختن محیطی مفرح و انسانی که همه همدیگر را دوست داشته با شند و از کنار هم بودن لذت ببرند میسرمی شود.

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:37 | نویسنده : حافظ محمدی

مشکلات رفتاری دانش آموزان از زاویه دید مدیریتی

 

مدیریت فرهنگی در مدرسه

 

 

 

 

 

چندی پیش یکی از مناطق آموزش و پرورش تهران از من دعوت کرده بود تا درباره نحوه برخورد با مشکلات رفتاری دانش آموزان صحبت کنم. طبق معمول، سئوال هایی برای خودم ایجاد شد، از جمله: یک مشکل چگونه به وجود می آید؟ تعریف  ما از مشکل چیست؟ آیا نباید علل ایجاد مشکل و درمان آن، به صورت چند عاملی تحلیل شود؟ آیا یک یا دو نفر در مدرسه می توانند از پس همه مشکلات دانش آموزان برآیند؟ مدارس ما چه امکانات، ابزارها و تخصص هایی برای مواجهه با انواع مشکلات دانش آموزان دارند؟

اگر چه ما عادت داریم دنبال پاسخ های راحت بگردیم و اگرچه همه توقع راهکارهای کاربردی دارند؛ ولی به نظر نمی رسد موضوع به همین سادگی باشد. اگر موضوع «مشکلات رفتاری دانش آموزان» را از زاویه روان شناختی فرهنگی مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم، به ابعاد جدید و احتمالاً راه حل های عملی و منطقی تری خواهیم رسید.

نباید انکار کرد که در مدارس ما، اعم از ابتدایی و راهنمایی و متوسطه، تدبیر مشخص و واقع بینانه ای برای مواجهه با آنچه که مشکلات رفتاری دانش آموزان نامیده می شود وجود ندارد. نظام مشاوره ای دوره متوسطه به دلایل زیادی کارآمدی لازم را ندارد. در دوره های ابتدایی و راهنمایی، هم مشاوره پیش بینی نشده است و هم از کسانی توقع مشکل گشایی می رود که خود چندین کاره اند. در مدارس غیرانتفاعی، بحث مشاوره، داستان خاص خود را دارد. هسته های مشاوره ادارات آموزش و پرورش، مراکز مشاوره وابسته به انجمن اولیا و مربیان و سایر عواملی که به نوعی در موضوع دخیل هستند، شاید توفیق های موردی و جزیی داشته باشند اما اثرگذاری آنها گسترده نیست. همه این ضعف ها و ناکارآمدی ها، ناشی از نگرش های تک بعدی و عدم توجه به بستر و میدانی است که مشکلات در آن روی می دهند.

اگر از من بپرسند که «چگونه می توان با مشکلات رفتاری دانش آموزان برخورد کرد؟» ، بلافاصله سئوال می کنم که: «چه کسی» ، «با چه نگرشی» ، «با چه توانایی هایی» ، «با چه امکانات و ابزارهایی» و «در چه شرایطی» می خواهد به مشکل گشایی در مدرسه بپردازد. برای حل مشکلات رفتاری دانش آموزان، چه به صورت فردی و چه صورت تیمی اقدام کنیم در هر حال، باید به این نکات توجه داشته باشیم:

۱- آمادگی شخصیتی و روانی فردی که می خواهد با مشکلات دانش آموزان و احتمالاً والدین و معلمان مواجه شود چقدر است؟

۲- صلاحیت های شخصیتی و تخصصی فرد در چه حد است؟

۳- نگرش او به دانش آموزان و به طور کلی، به انسان ها و مشکلاتشان چگونه است؟

۴- چه تعریفی برای مشکل دارد و چه اولویتی برای مشکلات قایل است؟

۵- تا چه اندازه با وظایف خود و به خصوص محدوده دخالت در مشکلات دیگران، آشنا است؟

سئوال های فوق، بیشتر بر فرد یا افرادی تمرکز دارد که به طور مستقیم با مشکلات دانش آموزان سرکار داشته و قصد بهبود و ترمیم اوضاع را دارند. البته نباید از نظر دور داشت که در همین حدی که از مشکلات دانش آموزان صحبت می کنیم کاری به حوزه های تخصصی مانند روان شناسی بالینی، مشاوره و روانپزشکی نداریم. مدارس به این موضوع توجه کنند که در بحث «مشکلات رفتاری دانش آموزان» ، دو حیطه مشخص باید کاملاً تفکیک شود:

اول- زمانی نگاه ما به موضوع کلی بوده و شامل دخالت ها در حد راهنمایی است. ممکن است مدیر، معاون و یا معلم، به دانش آموزی که مرتکب دروغگویی شده، تذکری بدهد، نصیحتی بکند یک دو جلسه با او به گفت وگو بپردازد و یا مدتی،  رفتارش را زیر نظر داشته باشد؛ این نمونه ای از مواجهه با مشکلات کلی است.

دوم- زمانی هم با موضوعی تخصصی و ویژه مواجهیم؛ دانش آموزی که اضطراب یا وسواس دارد، نمی تواند غرایز جنسی اش را کنترل کند، پرخاشگر است، با خانواده و دیگران سر ناسازگاری دارد، به مواد مخدر آلوده شده است و... اینها مسایلی هستند که هم شناخت عوامل و هم بهبود و درمان آن، نیاز به دانش تخصصی و مسئولیت حرفه ای دارد.

ساده اندیشی است که در یک مدرسه، مدیر یا معاون یا مربی تربیتی و یا معلم، بخواهند بدون بهره مندی از دانش تخصصی، ابزارها و امکانات، توانایی شناخت شرایط، به حل مشکل یا مشکلات اقدام کنند. اشتباه است که تصور کنیم «باید کاری کرد» و به خود اجازه دخالت در هر نوع مشکلی را بدهیم. رفتارهای ناشیانه، متفرقه، غیرمنسجم و تک بعدی در مواجهه با مشکلات رفتاری دانش آموزان، حتی اگر به نتایجی محدود منجر شود، می تواند مخاطراتی هم به همراه داشته باشد.

مدیریت فرهنگی

بدون تعارف، مدیران مدارس  مدیران فرهنگی نیستند. آنها بیشتر مدیرانی اجرایی و اداری هستند. حتی تلقی مدیریت آموزشی، بدون داشتن نگاه فرهنگی به مدرسه، چندان صحیح به نظر نمی رسد.

روشن ترین تصویری که می توان از مدرسه امروز ارایه داد، تصور آن چون یک اجتماع است. اجتماع مبنای تجربه انسانی و هویت «خود» چون موجودی اجتماعی است. این هویت خود به خود و به تنهایی شکل نگرفته است، بلکه در تشکیل آن تجربه «دیگری» بسیار جدی است. برای این که مدرسه ای تبدیل به اجتماع شود: ۱) باید نیروهای انسانی، دیدگاهی مشترک درباره رشد و شکوفایی انسان اتخاذ کنند ۲) این دیدگاه باید نگاهی متمایز به «تربیت خوب» بیافریند، ۳) چنین نگاهی به تربیت باید فعالیت های دسته جمعی و مبتنی بر همکاری پدید آورد و بالاخره ۴) با درگیر شدن در این فعالیت های مشترک، هدف های واحدی پیگیری شود. این تصویر از مدرسه، مشابه یک ارکستر است. در ارکستر هدف های مشترکی تعقیب می شود و درک مشترک وجود دارد.(۱)

صرف نظر از تعاریفی که برای فرهنگ وجود دارد، منظور از «مدیریت فرهنگی» در مدرسه مدیریتی است که به ارزش های انسانی، اعتقادات، گرایش ها، مهارت های زندگی، آداب و رسوم، معیارهای رفتاری جامعه و قوانین و مقررات توجه دارد. در مدیریت فرهنگی، بیش از آن که مشکل یا مشکلات، دانش آموز یا دانش آموزان خاصی مطرح باشد، بر هدایت رفتار همه دانش آموزان و آموختن راه و روش زندگی به آنان تمرکز می شود. در مجموع، مدیریت فرهنگی، با سبک زندگی افراد سروکار دارد.(۲) در مدیریت فرهنگی، دین، تاریخ، علم، ادبیات و هنر جایگاهی مهم دارند. به این ترتیب، مدیریت فرهنگی سعی دارد در مدرسه شرایطی همچون اجتماع فراهم آورد تا دانش آموزان با آنچه در شرایط واقعی زندگی جریان دارد آشنا شوند.

براین اساس، مواجهه با مشکلات رفتاری دانش آموزان با نگرش مدیریت فرهنگی، مستلزم فرایندی است که در ادامه به توصیف آن می پردازیم.

۱- سیاست های فرهنگی مدرسه

هر مدرسه به عنوان نمادی از اجتماع و همچنین با توجه به فضای منطقه ای و مکانی، بستر فرهنگی خاص خود را دارد. براین اساس، هرگونه تحلیلی درباره مسایل مدرسه، نیازمند شناخت این بستر است؛ این نکته ای است که کمتر به آن توجه می کنیم. همه مدارس درباره مسایل خود، به خصوص آن بخش از مسایل که مشکل و مشکل ساز تلقی می شوند دنبال راه حل و راهکار- البته از نوع کاربردی- می گردند. همه می پرسند: «چه باید کرد؟» بدون آن که توجه داشته باشند «در چه شرایطی؟». مدرسه، همانند اجتماع باید سیاست های فرهنگی داشته باشد و در این سیاستگذاری، نه فقط در باره مشکلات رفتاری دانش آموزان، بلکه برای همه موارد، تدابیر لازم را پیش بینی کند. سیاستگذاری فرهنگی در مدرسه، مبتنی بر شناخت هایی چون: موقعیت شناسی، شناخت خرده فرهنگ منطقه و محله ای که مدرسه در آن قرار دارد، شناخت آسیب ها و آشنایی با روان شناسی اجتماعی و سایر دانش های مرتبط است.

مدرسه در سیاست های فرهنگی خود باید مشخص کند که برای موارد زیر چه برنامه ها و تدابیری دارد:

- بهداشت روانی در مدرسه (برای همه دانش آموزان و معلمان).

- تطبیق آموزش های مدرسه ای با شرایط واقعی اجتماع (برای دانش آموزان و والدین).

- تقویت روحیه مشارکت و همکاری (برای همه اعم از دانش آموزان، معلمان و والدین).

- آموزش مهارت های زندگی (برای دانش آموزان)

- معرفی فرهنگ، ارزش های انسانی، ادبیات، هنر و تاریخ نظام اجتماعی.

- انتقال فرهنگی از طریق جهت گیری مشخص در برنامه های مربوط به آداب و رسوم، اعتقادات و ارزش ها

- مشکلات رفتاری دانش آموزان.

کورت لوین، روان شناس گشتالتی که نظریه میدانی و مفهوم فضای زندگی (Life space) را ارایه کرده است اعتقاد دارد براساس واقعیت های روان شناختی که بر رفتار تأثیر می گذارند، علت های رفتار مرتباً تغییر می کنند، یعنی آنها پویا هستند. انسان در یک میدان تأثیر، دائماً در حال تغییر زندگی می کند و تغییر در هر یک از آنها بر بقیه نیز تأثیر می گذارد.(۳) این میدان روانی، با میدان الکتریکی در علم فیزیک قابل مقایسه است. به نظر لوین، کفش های متقابل اعضای گروه موجب تحرک یا پویایی گروه می شود و اعضای گروه به یکدیگر اثر می گذارند. انسان موجودی پویاست و خصوصیاتش براثر میدان اجتماعی تغییر می کند.(۴)

در نظام اجتماعی ما، ابهام ها و گاهی آشفتگی های فرهنگی زیاد هستند، آسیب شناسی فرهنگی مورد توجه قرار نمی گیرد و به همین ترتیب در مواجهه با مشکلات نیز در فضایی معلق می اندیشیم و رفتار می کنیم. اتخاذ سیاست های فرهنگی در مدرسه می تواند به شفاف سازی فضا کمک کند.

۲- نگرش های فرهنگی

تعیین و تدوین سیاست های فرهنگی زمانی ثمربخش خواهد بود که نگرش های فرهنگی پشتوانه آن باشند. نگرش های فرهنگی برپایه دیدگاه های انسان دوستانه شکل می گیرند. به کسی می گوییم دارای نگرش فرهنگی است که به کرامت انسانی اعتقاد داشته باشد؛ به ارزش ها و اعتقادات و گرایش های مردم احترام بگذارد؛ با تاریخ، ادبیات و هنر نظام اجتماعی اش آشنا بوده و در مورد حفظ هویت فرهنگی و انتقال فرهنگی حساس باشد؛ و رفتارها هنجارها و قواعد اجتماعی را در بستر فرهنگی آنها تحلیل و ارزیابی کند.

در مدرسه، باید نوعی هماهنگی در نگرش های فرهنگی مجموعه وجود داشته باشد. شاید مهم ترین شاخصه مدرسه ناکارآمد وضعیت را بتوان ناهماهنگی عوامل آن اعم از مدیر، معاون، معلمان و سایرین در نگرش ها و رفتارهای فرهنگی قلمداد کرد. بی نظمی در برنامه ها و آشفتگی در عملکرد، معرف این گونه مدارس است.

به طور کلی امروزه این اعتقاد وجود دارد که مدرسه جامعه ای کوچک است و ارتباط اعضای آن با یکدیگر، محیط اجتماعی معینی را به وجود می  آورد. پژوهش هایی که در زمینه جو مدرسه انجام شده اند، ارتباط آن با میزان یادگیری، پیشرفت تحصیلی، رشد اخلاقی و رشد همه جانبه شخصیت دانش آموزان را به اثبات رسانده است.(۵)

اگرچه در یک مدرسه نمی توان همه ناهماهنگی ها را از بین برد ولی می توان با داشتن سیاست های مشخص و شفاف فرهنگی، هماهنگی در نگرش ها و رفتارها را افزایش داد.

۳- تعریف مشکل و تعیین اولویت ها

منظور از مدیریت فرهنگی و سیاست های فرهنگی در مدرسه، تمرکز بر مشکلات نیست. اما در هر حال یک وجه از مسایل فرهنگی مدرسه، مشکلات رفتاری دانش آموزان و توابع آن است. به عبارت بهتر، می توان به مشکلات رفتاری دانش آموزان با نگرش فرهنگی نگاه کرد و برای بهبود این مشکلات، نه فقط با کمک یک نفر یا یک ابزار خاص بلکه با تفکر سازمانی اقدام کرد.

در چنین رویکردی، تعریف مشکل و مشکلات و تعیین اولویت ها ضروری است. براساس بستر فرهنگی و موقعیتی که نگرش ها و رفتارهای ما در آن شکل می گیرد، باید مشخص کنیم چه چیزی مشکل تلقی می شود و چه چیزی مشکل نیست. در تعریف مشکل و تعیین معیارهایی برای این تعریف، توجه به چند نکته می تواند راهنمای خوبی باشد.

- مشکلاتی در جامعه فعلی ما وجود دارند که از نظر هنجاری، رفتاری عادی محسوب می شوند. گاهی سوژه ای را که مدرسه مشکل می نامد از نظر دانش آموزان، والدین و حتی افراد دیگر جامعه مشکل تلقی نمی شود. این بدان معنا نیست که واقعاً مشکلی وجود ندارد، بلکه هدف داشتن نگاه منطقی به موضوع است، یعنی نگاهی که مبتنی بر بستر فرهنگی است.

- در تنوع و شیوع مشکلات، موقعیت منطقه ای و محلی نیز به شدت تأثیرگذار است. نمی توان برای هر مشکلی در هر شهر و محله ای، راهکار یکسانی تجویز کرد. سوژه ای که در شهری یا منطقه ای مشکلی جدی محسوب می شود در جای دیگر وضعیت متفاوتی دارد.

- دانش تخصصی عوامل اجرایی مدرسه نیز موضوعی مهم و تأثیرگذار در تعریف مشکل است. بسیار دیده شده که برداشت مدرسه از یک مشکل و تعریف آن، با تعریف علمی و ملاک های واقعی مشکل، تفاوت هایی داشته و حتی کاملاً در تناقض بوده است.

۴- شناسایی امکانات و ابزارها

هر مشکل به سادگی به وجود نمی آید و به سادگی نیز قابل بهبود نیست. حل مشکلات رفتاری دانش آموزان در محدوده مدرسه و با حضور یکی دو نفری که در اکثر مواقع از حداقل تخصص های لازم برخوردار نیستند، تصوری ساده انگارانه و غیرواقع بینانه است. نارسایی چنین تصوری زمانی بیشتر مشهود خواهد بود که مدرسه فاقد سیاست های فرهنگی باشد. بنابر این اگر مدرسه قصدی جدی برای بهبود مشکلات و همچنین توسعه بهداشت روانی دارد باید علاوه بر بهره مندی از سیاست های فرهنگی مشخص، برای شناسایی و تجمع امکانات و ابزار ها تلاش کند. استفاده بجا از توان عمل مدرسه، جذب قابلیت های ممکن اولیا، استفاده از امکان ارجاع و تدارک ابزارهایی که به نوعی می توانند مفید باشند، نمونه هایی از مواردی هستند که مدرسه می تواند درباره آنها بیاندیشد.

۵- برنامه ریزی برای مشکلات

اگر مواردی که بیان کردیم به درستی مورد توجه قرار گرفته و اجرا شوند برنامه ریزی برای مشکلات تا حد زیادی تسهیل خواهد شد. به طور کلی و صرف نظر از مواردی که مشکل محسوب می شود در سیاست های فرهنگی مدرسه باید سه نوع برنامه مدنظر قرار گیرد:

الف- برنامه های هدایتی: شامل موضوع هایی در زمینه روان شناسی سلامت و زندگی برای کمال .

ب- برنامه های پیشگیری: شامل آموزه هایی که بر مشکلات و پیشگیری از آنها تمرکز دارند. مثلاً آموزش هایی درباره ایدز، اعتیاد، داروهای روانگردان، بهداشت جنسی و غیره در این حیطه قرار می گیرند. اگرچه شاید بتوان برنامه های هدایتی و برنامه های پیشگیری را در یک گروه قرار داد اما در اینجا به عمد آنها را تفکیک کرده ایم. گروه اول برنامه هایی است برای فرانیازها و معرفی سبک زندگی سالم؛ اما گروه دوم برنامه هایی هستند که با تمرکز بر مشکلات و آسیب ها ارایه می شوند.

پ- برنامه های بهبود: اینجا هم به عمد به جای واژه «درمان» از واژه «بهبود» استفاده شده است تا بعد تربیتی و اصلاحی موضوع مورد تأکید قرار گیرد.

- آیا واقعاً قصدی جدی برای مواجهه با مشکلات رفتاری دانش آموزان داریم؟ چگونه؟

- آیا دانش آموزان تنها زمانی که دچار مشکل می شوند باید مورد توجه قرار گیرند؟ بقیه چه؟

- آیا نباید عملکرد مدرسه نه تنها در قبال مشکلات، بلکه در سایر فعالیت ها، منسجم و جامع باشد؟ با چه تدبیری؟

مدیر، معاون، مربی تربیتی، معلمان، انجمن اولیا و مربیان، سایر عوامل اداری و اجرایی، والدین و حتی دانش آموزان باید در سیاست های فرهنگی مدرسه نقش و جایگاهی داشته باشند. مدارس ما نیازمند مدیریت فرهنگی هستند.

زیرنویس ها :

۱- آهنچیان. محمدرضا (۱۳۸۲)، آموزش و پرورش در شرایط پست مدرن، تهران: طهوری.

۲- در تعریف مدیریت فرهنگی، از مفاهیم کتاب فرهنگ علوم رفتاری، تألیف دکتر علی اکبر شعاری نژاد استفاده شده است.

۳- سیف. علی اکبر (۱۳۷۹)، روان شناسی پرورش، تهران: آگاه.

۴- شفیع آبادی. عبدالله. (۱۳۷۳)، پویایی گروه و مشاوره گروهی، تهران: رشد

۵- کدیور. پروین (۱۳۷۹)، روان شناسی تربیتی، تهران: سمت.

 

به نقل از روزنامه همشهری سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:37 | نویسنده : حافظ محمدی

موضوع: افزایش پیشرفت تحصیلی یک دانش آموز

مقدمه

در دنیای امروز نوشتن از مهم ترین وسایل تفهیم ارتباط به شمار می رود. فردی به خوبی از عهده ی نوشتن بر می آید که املای کلمات را نه با کمک حافظه بلکه قوانین خط و ترکیب هر حرف را نیز بداند.

افراد زمانی می توانند یک کلمه را درست بنویسند که قبلا آن را خوانده و فهمیده باشند. پس معلم کاردان کسی است که از ارکان زبان آموزی برای آموزش نوشتن استفاده کند.

کودکانی که در خواندن مشکل دارنددر هجی کردن و درست نوشتن کلمات نیز ناتوانند. برای یادگیری نوشتن، کودک باید واژه ها و اصطلاحات زبان را به خوبی بیاموزد و موارد استعمال آن را بشناسد.

دیکته نویسی از جمله دروسی است که ما در رسیدن به اهداف زیر یاری می کند:

-        آموزش صحیح نوشتن کلمات و یادگیری شکل و معانی آنها.

-        تمرین آموخته های کودک

-        تشخیص توانایی های کودک

-        تشخیص نواقص املایی و رفع آنها

بنده مدت 6 سال در مدارس ویژه کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر مشغول تدریس هستم سال 83-82 سمت آموزگاری پایه اول با هفت دانش آموز به بنده ابلاغ شد.

پس از مدتی تدریس و بررسی وضعیت درسی کلاس متوجه شدم یکی از دانش آموزانم در خواندن متن دروس، دیکته نویسی، نمرات خیلی پایینی کسب می کند و هر بار بهانه های مختلفی را بیان میکند. از آنجا که املا پایه دروس دیگر است و تلاش جهت بهره مندی از آموزش مناسب برای این کودکان نه اظهار لطف بلکه یک وظیفه می باشد. لذا تصمیم گرفتم جهت پیشرفت درس املا این دانش آموز اقدام نماایم . هدف بنده از این تحقیق آن است که:

-        حس اعتماد به نفس را در این دانش آموز افزایش دهم.

-        بتواند مانند سایر کودکان از حداقل آموزش بهره مند شود.

-        سربار جامعه و خانواده نباشد و امور روزمره خود را به خوبی انجام دهد.

بیان مساله:

این مساله بنده را واداشت تا بررسی کاملتری در مورد رفتارها و ضعف درسی او در گذشته و حال انجام دهم.

بررسی پرونده تحصیلی دانش آموز کمک چندانی به من نکرد. زیرا نمرات موجود نشان دهنده موفقیت او در املا بود

دانش آموز از خواندن متن درس ها طفره می رفت. هنگام خواندن متن خیلی نا مرتب و شکسته کلمات را ادا می نمود و روی بعضی از انها مکث می کرد و در صدا کشی کلمات در زنگ املا مشکل داشت. چندین بار غایب می شد و چنانچه در مدرسه حضور داشت خود را به مریضی می زد.

دیرتر از بچه های دیگر وسائل املا را همراه با اظهار بی علاقگی اماده می کرد.

همواره خواهش می کرد که زنگ آخر یا فردای آن روز از او املا گرفته شود.

هنگام دیکته نویسی بازوان خود را روی نوشته می گذاشت تا اشتباهات او دیده نشود.

تکالیف املایی را ناقص می نوشت و یا اصلا انجام نمی داد.

این مسئله برایم خیلی اهمیت داشت. زیرا رفتارهای او در کلاس باعث بی نظمی، تقلید، حواس پرتی و اتلاف وقت بقیه دانش آموزان می شد. همچنین نمرات سال گذشته او حاکی از موفقیت در این درس بود در حالیکه نمرات امسال او حاکی از موفقیت در این درس بود.

گردآوری اطلاعات

برای حل این مشکل و کمک به دانش آموز مذکور نیازمند اطلاعات بیشتری بودم . به همین علت موضوع را با مدیر ، مشاور و مربی بهداشت آموزشگاه در میان گذاشتم و ایشان اطلاعاتی را مورد وضعیت خانوادگی، نمره هوش، وضعیت رفتاری و جسمی دانش آموز در اختیارم نهادند.

از جمله اینکه: سحر در یک خانواده پرجمعیت زندگی میکند.و پدرش دو زن اختیار نموده است و سحر اولین فرزند زن اولش می باشد.

نمره هوش او بر اساس تست های انجام شده(62) می باشد از لحاظ رفتاری پر حرف است. بعضی مواقع لجوج است و به صحبت های اطرافیان توجه نمیکند. از لحاظ جسمی چشم راست او دید ندارد و چشم چپ او ضعف بینایی دارد. ولی با توجه به توصیه پزشک مشکلی در آموزش ایجاد نمی کند . و مشکل شنوایی ندارد و از نظر حرکتی سالم است. با توجه به گفته های مدیر و همکاران آموزشی آموزشگاه ، معلم سال گذشته او به دلایل شخصی تمایل چندانی به آموزش اینگونه کودکان نداشته است و شیوه تدریس ایشان چندان مطلوب نبوده است. در این مورد مسئولان اداره آموزش استثنایی نیز بر این امر آگاهی کامل داشته اند

همچنین با مادر دانش اموز موضوع را در میان گذاشتم صحبت های مادرش حاکی از عدم علاقه کودک نسبت به درس املا و بی توجهی به آن بود. پس از این مرحله موضوع را با همکاران آموزشی و مرکز ناتوانائیهای یادگیری در میان گذاشتم.

همکاران نیز با علاقه و شوق خاصی آموخته های خود را در ا ختیار بنده نهادند و کتابهایی را در این زمینه معرفی نمودند

سپس با همکاری مدیر جلسه ای با حضور تمامی اعضا آموزش تشکیل و نظرات کلیه افراد صاحبنظر در این زمینه جمع آوری نمودم.

پس از جمع بندی مطالب جلسه علل مشکل دانش آموز به شرح زیر مدون و همراه با اطلاعات لازم در پوشه ای بایگانی شد.

-        نگرش منفی و عدم اعتماد به نفس در درس املا

-        بی توجهی خانواده نسبت به آموزش کودک

-        ناتوانی در بازیافت شمای کلی کلمه و اختلال در حافظه توالی دیداری

-        ناتوانی در تشخیص شنیداری، دقت شنوایی، حساسیت شنوایی

-        طولانی بودن متن املا

-        عدم آموزش مناسب در سالهای گذشته

انتخاب راه حل و اعتبار بخشی آن

پس از بررسی علل و موانع و اطلاعات به دست آمده راه حلهای زیر به دست آمد.

1-    ایجاد رابطه صمیمانه با دانش آموز

2-    ایجاد نگرش مثبت و پرورش اعتماد به نفس در دانش آموز نسبت به درس املا

3-    رابطه و همکاری بیشتر خانواده با مدرسه

4-    آموزش مطالب سال گذشته

5-    توجه به کم و کیف متن املا

6-    استفاده از روش های آموزش انفرادی، پر آموزی، چند حسی، بازیافت کلی شکل کلمه، دقت و تشخیص شنوایی

7-    تشویق گام به گام کودک

لازم به ذکر است که برای این گروه از کودکان استثنایی به علت ویژگیهای خاص خود باید از چند روش همزمان با هم و در راستای هم بطوری که باعث استمرار و یادگیری مطلوب مطالب شود، استفاده نمود. بنابراین تمامی راه حل های مذکور را با توجه به توانایی دانش آموز و به دفعات متعدد در مورد دانش آموز به مرحله اجرا گذاشتم.

جهت ارزیابی راه حل ها با همکاران صاحب نظر در این زمینه از جمله همکاران مرکز ناتوانی های یادگیری مشورت نمودم. تمامی همکاران مذکور به علت اینکه بطور عملی و در موارد متعددی از این راه حلها استفاده نموده بودند راه حل ها را تائید کردند و توصیه نمودند که در این کار باید با علاقه و حوصله با کودک کار شود.

اجرای راه حلها

قبل از اقدام به آموزش های اساسی لازم بود که با سحر رابطه صمیمی برقرار نمایم.

-    یکی از راه حلهای ایجاد رابطه با او، تزئین کلاس با کمک بچه ها و نصب نقاشی خودشان بود. می دانستم که سحر نقاشی های خوبی می کشد. از او خواهش نمودم در صورت تمایل می تواند چند نمونه از کارهایش را به دیوار بزند .

سحر با اشتیاق خاصی همکاری نمود و مسئولیت نصب آن را برعهده گرفت.

-        در زنگ های تفریح و ورزش به حیاط می رفتم. در بازی و خوردنیهای او شریک می شدم.

-    در مسابقات نقاشی مدرسه او را شرکت دادم و در کلاس او را به عنوان دانش آموز مودب و تمیز انتخاب کردم. از غیبت های او در کلاس کاسته شد. با تقویت موفقیت های جزئی او کم کم حس اعتماد به نفس در او قوی شد. حال نوبت پرورش نگرش مثبت نسبت به درس املا بود .

-    ابتدا دانش اموزان را به دو گروه درسی تمام و نیمه تمام تقسیم نمودم . سحر را در گروه نیمه تمام قرار دادم. با یکی از همکاران آموزشی پایه اول که در زمینه تدریس مطالب درسی مهارت خاصی دارند و کلاسش را با نشاط برگزار می کند، صحبت نمودم و قرار شد همزمان با تدریس دروس سال جدید توسط بنده سحر ساعاتی را در کلاس. ایشان جهت مرور دروس سال گذشته بگذراند. البته با استفاده از روش های آموزش انفرادی، چند حسی، پرآموزی.

متن املا را با توجه به توانایی سحر می نوشتم. هنگام تصحیح املا به لغات صحیح او نمره می دادم. هر بار لغت بیشتری را درست می نوشت مورد تشویق قرار می گرفت. کلمات مشکل را به صورت هجی بیان می کردم. هنگامی که آماده بود از او املا می گرفتم. نحوه تدریس و انتظارات خود را برای خانواده اش بازگو نمودم و ایشان نیز قول همکاری بیشتر و بهتری را در این زمینه دادند.

سپس متون گرفته شده درس املا سحر را مورد بررسی و مطالعه قرار دادم و کلماتی را که غلط نوشته شده بود، همراه با علت آن در برگه ای یادداشت نمودم و باتوجه به علت غلط املایی از روش های زیر استفاده نمودم:

استفاده از روش چند حسی جهت بهبود حافظه توالی دیداری و بازیافت شمای کلی کلمه

کلماتی را که سحر بیشتر علاقه مند به نوشتن درست آنها بود انتخاب نمودم.

آن کلمه را با خط درشت روی کاغذ 15/10 سانتی متر نوشتم و تلفظ نمودم.

سحر نیز باید همزمان با تلفظ من با نگاه و انگشت شکل کلمه را رد گیری کند.

سپس آن کلمه را روی کاغذ با کمک رنگ گواش، دانه های خوراکی، منجوق، چوب، سنگ، خاک بنویسد.

بعد از آن کلمه را از روی حافظه بدون نگاه کردن به کارت بنویسد یا در هوا ترسیم کند.

آن کلمه را در بریده روزنامه پیدا کند.

چند کلمه را همراه با کلمه مور نظر روی کارت نوشتم، بعد از نگاه کردن ان را پوشاندم، یکی از کارت ها را برداشتم و سحر باید کلمه گم شده را بگوید.

سپس با آن یک جمله بسازد

هنگامی که آن کلمه را یاد گرفت آن را در یک دفترچه یادداشت کند

روشهای افزایش دقت شنوایی

1-    دقت به نمونه های صدا

با ضربه زدن روی میز تعداد دفعات آن را بگوید

2-    تشخیص نمونه های دو صدایی

همزمان با زدن ضربه روی میز کتاب را ورق زدن

3-    تمیز اصوات از لحاظ آهسته بلند، زیر، - بم، دور- نزدیک

با چشمان بسته حدس بزند صدا با چه کیفیتی از کدام طرف می آید

4-    کشف صدا: مخفی نمودن شی صدادار و پیدا کردن آن با جهت یابی

5-    تعقیب صدا: کودکان در حال راه رفتن از خود صدا در می آورند و سحر باید مسیر آن فرد را تعقیب کند

6-    نقش، زمینه شنوایی: همزمان با پخش موسیقی به یک محرک شنوایی دیگر توجه کند.

صدای (ه) را از بین صداهای دیگر تشخیص دهد.

روش های ترمیم حساسیت شنوایی:

1-    گوش دادن به اصوات با چشمان بسته و تشخیص آنها ازهم

مثل صدای ماشین، حیوانات، صداهای داخل کلاس، صداهای بیرون محوطه

2-    کلمات مختلفی را روی نوار ضبط نمودم و سحر با گوش دادن به آنها صدای اول یا آخر آنها را تشخیص می داد

مانند تشخیص صدای (ز) در کلمات زمین- زن- زبان- قرمز

3-  موادی مثل سنگ، حبوبات را درون چند بطری بطوریکه محتویات آن دیده نشود ریختم و از سحر خواستم با گوش دادن به صدای آنها محتویات آن ظرف را تشخیص دهد.

4-    با صدای خیلی آهسته یک کلمه را ادا می کردم و سحر باید آن کلمه را درک کرده و بازگو کند.

روش های افزایش تشخیص شنیداری

در این مورد ابتدا باید رابطه صدا با نماد آموخته شود سپس ترکیب اوایی و حروف انجام گیرد.

مثلا برای آموختن نماد (ص)

1-  ابتدا تصاویری را که حاوی این صداست به سحر نشان دادم. (تصویر صابون- قرص- صورت- صف) از او خواستم صدای آن را تلفظ نماید. همزمان با تلفظ صدا در اول یا آخر کلمه نماد مناسب با آن را آموزش دادم.

2-    کلماتی را بر روی کارت نوشتم و سحر دور کلماتی که صدای مذکور را داشت خط کشید.

3-    ترکیب صامت (ص-ص) را با مصوت ها را انجام دادم و برای هر کدام از ترکیب ها یک کلمه گفت:

 4 با ادای کلمه (صابون) بگوید کدام یک از کلمات مثل کلمه اول شروع می شود.

باران- موش- صورت

5- با چشمان بسته و لمس نمودن حروف آنها را تشخیص دهد



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:36 | نویسنده : حافظ محمدی

نقش رسانه در تدریس

سرعت تحولات در عرصه ی رسانه ها و فناوری آموزشی، در عرض بیست سال گذشته با هیچ یک از زمینه های آموزشی قابل مقایسه نیست.

انفجار اطلاعاتی از طریق فناوری های الکترونیکی جدید از قبیل رایانه، اینترنت، وب، فناوری های جدید ویدئویی از قبیل کنفرانس های ویدئویی، ماهواره و …، ماهیت دانستن را تغییر داده است.

امروزه، در آنچه که دانش آموزان فرا می گیرند، تحولات بنیادی پدید آمده است. آنها به جای اینکه اطلاعات را حفظ کنند، باید یاد بگیرند که اطلاعات را چگونه به دست آورند و از اطلاعات به دست آمده چگونه استفاده کنند و آنها را چگونه با هم ترکیب کنند.

این تحول بنیادی در چگونگی یادگیری دانش آموزان، به مدد وجود رسانه های آموزشی، باعث شده است که دانش آموزان ما به جای استفاده صرف از طریق معلمان و کتب درسی، با کاوش و اکتشاف، به کار مشترک و گروهی و بررسی منتقدانه دست یابند.

در نگرش جدید یاددهی و یادگیری، فناوری نقش ضروری را ایفا می کند. این تحول آموزشی، دانش آموزان را قادر می سازد که بیندیشند، مشکلات را حل کنند، به کار با دیگران بپردازند و برای دست یافتن به راه حل های خلاق، جست و جو کنند.

تعریف رسانه و فناوری آموزشی

کلمه ی رسانه ( Media ) به شکل های مختلف تعریف شده، اما مشهورترین و متداول ترین تعریف در فرهنگ معاصر به رسانه های انبوه ارتباطی از قبیل رادیو، تلویزیون، روزنامه و مجله اشاره دارد. بعضی از معلمان، وسایل کمکی سمعی و بصری جدید را رسانه می دانند و بعضی دیگر، رسانه ها را به کتابخانه و فناوری اطلاعاتی مربوط می دانند.

کلمه Media جمع کلمه Medium ( وسیله، واسطه) است که معنای « در وسط قرار داشتن» را می دهد.

فناوری آموزشی نیز به معنی کوششی صریح، مبتکرانه و حساب شده برای تولید، گزینش، اقتباس، وفق دادن و کاربرد ابزار برای انجام دادن یک کار یا حل مشکل موجود می باشد.

طبقه بندی رسانه های آموزشی

رسانه های آموزشی را نباید تنها از نظر خصوصیات فیزیکی در نظر گرفت، بلکه از این جهت نیز که چگونه در روند یادگیری دانش آموزان از آنها استفاده می شود و چه نقشی را در این زمینه ایفا می- کنند، باید مورد توجه قرار گیرند.

رسانه های آموزشی را به دو دسته ی کلی می توان تقسیم کرد:

۱- رسانه های یک طرفه یا غیر تعاملی

رسانه هایی هستند که همه ی افراد می توانند برای ارائه ی مطلب به مخاطبان خود، از آنها استفاده کنند.

۲-رسانه های دو طرفه یا تعاملی

این رسانه ها را اگر در محیط های آموزشی بررسی کنیم، تعاملی بودن و همکاری و کنش مقابل در فرآیند یادگیری بین معلمان و دانش آموزان را درمی یابیم. رسانه های تعاملی یا دو طرفه، خودکامل و خودکفا هستند و سبب ایجاد موقعیت های آموزشی دوطرفه بین یادگیرنده و فناوری می شوند.

چندرسانه ای و نقش آن در کلاس

هرگونه اطلاعات از طریق ۴ الگوی رسانه ای متداول، ایجاد و دریافت می شود:

مـتن

طراحی علایم یا نقش ها

صدا

تصویر متحرک

رسانه ها هر کدام به تنهایی و یا ترکیبی از ۲ تا ۴ رسانه مختلف، طی دهه های اخیر و به موازات پیدایش و تکوین نظریه های تدریس – یادگیری، در حوزه ی تکنولوژی آموزشی، کاربرد داشته اند و با درجات متفاوت در کارآیی نظام های آموزشی و بالا بردن بهره وری آن نقش داشته اند.

در حالی که پیدایش رسانه به تاریخ پیدایش نوع بشر برمی گردد، اما از زمان به کارگیری مفهوم چندرسانه ای، تولید و استفاده ی همزمان از دو یا چند رسانه ی مختلف، بیش از یک یا دو نسل نمی- گذرد.

مفهوم چندرسانه ای یا «مولتی مدیا» حدود یک نسل پیش با اشکالی ساده پا به عرصه ی ظهور گذاشت. ابتدا دانش آموزان، تصاویری را توسط یک پروژکتور اسلاید یا فیلم استریپ بر پرده ی مقابل می دیدند و همزمان، گفتاری را که در توضیح آن تصاویر از ضبط صوت پخش می شد می شنیدند.

در بعضی از سیستم های متکامل تر، زمان توقف تصویر بر پرده و طول مدت گفتار به طور دستی یا اتوماتیک تنظیم می شد تا اینکه چندرسانه ای صوتی – تصویری گسترده تر شد.

در مراحل بعد چندرسانه ای یا « مولتی مدیا» به وجود آمد که در آن دانش آموز به صورت فردی یا دسته جمعی در برابر یک کامپیوتر می نشست و با محیط های اطلاعاتی که به صورت متنوع و در اشکال مختلف ارائه می شد، کار می کرد. این تکنولوژی با تکیه بر امکاناتی که در سیستم های «فرامتنی» و « فرارسانه ای» در اختیار کاربر قرار می دهد، امکان سرکشی و جست و جوی سریع از طریق تصویر، صدا و نمودارهای مختلف را برای کاربر فراهم می کند و در واقع دریچه ای را بر روی دنیای وسیع اطلاعات متنوع، می گشاید.

چنانچه رسانه های آموزشی درست انتخاب شوند، مفاهیم را به شکلی که علاقه و انگیزش ایجاد می کنند، ارائه می دهند. دانش آموزان باید بیاموزند چگونه در اجتماعی که رسانه های الکترونیکی آن به طور مداوم آنها را فرهنگ ها و ارزش هایی متفاوت با فرهنگ و ارزش های خود رو در رو می سازد، زندگی کنند و چگونگی تصمیم گیری و روش های بررسی نتایج علمی را بیاموزند. آنها باید به کمک رسانه ها ابعاد متعدد هنر را تجربه کرده و در جوامع متعدد بشری شرکت کنند. رسانه های آموزشی میتوانند به عنوان ابزار اصلی برای رد و بدل کردن اطلاعات به کار گرفته شوند. در مدارس، مهم این است که ارائه ی اطلاعات، دانش اموزان را به تشخیص الگوهای رفتاری که نمایانگر نگرش ها، طرز فکرها و ارزش های اجتماعی جامعه است، قادر ساخته و تشویق کند. رسانه های آموزشی برای ساختن مفاهیم پیچیده و نظام های ارزشی، اغلب وسیله هایی دقیق برای به دست آوردن اطلاعات هستند.

رسانه های آموزشی از این جهت که با ارئه ی اطلاعات، نمایش موقعیت ها و طرح سوالات همراه هستند، می توانند، در ایجاد علاقه و یادگیری موثر باشند. این رسانه ها از هرنوع که باشند از قبیل فیلم متحرک، فیلم استریپ، نوارهای صوتی، مواد نمایشی و مدل ها، در افزایش علاقه ی دانش آموزان به یادگیری، نقش عظیمی دارند. بنابراین معلمانی که در خلق محیط های یادگیری زنده و جالب موفق اند، از انواع گوناگون رسانه های آموزشی استفاده می کنند.

همه ی مطالعات اولیه نشان داده اند که وقتی رسانه های آموزشی به نحوی شایسته مورد استفاده قرار بگیرند، می توانند به گونه ای چشمگیر و موثر به بهبود آموزش و افزایش یادگیری کمک کنند.

چندگانگی هوش و نقش رسانه ها

سال هاست که هوش، به عنوان جالب ترین موضوع روانشناسی مورد توجه است. مردم عادی درمورد اینکه چه کسی باهوش است و چگونه می توان میزان هوش( IQ ) را بالا برد، بحث و گفت و گو کرده اند. « هاوارد گاردنر» استاد و محقق دانشکده ی علوم تربیتی هاروارد نظریه ی خود را به نام نظریه ی چندگانگی هوش، در سال های اخیر ارائه داده و برای رشد ۷ نوع ( توانایی) هوش را تشخیص داده است. نکته مهم این است که رسانه ها و فناوری، نقش های اساسی در گسترش بسیاری از این هوش ها ایفا می کنند که در اینجا هر کدام به اختصار بیان می شوند:

۱- هوش کلامی/ زبانی

وقتی فردی با کلمات و زبان نوشتاری و بیانی سر و کار دارد، از هوش کلامی/ زبانی استفاده میکند. رسانه ها می توانند هوش کلامی/ زبانی دانش آموزان را از طریق درگیر کردن آنان در بازی با کلمات، حل جدول های کلامی، دیدن برنامه های دنباله دار تلویزیونی و تولید گزارش های ویدئویی و کامپیوتری تقویت کنند.

۲- هوش منطقی / ریاضی

هوش منطقی/ ریاضی با تفکر قیاسی، استدلال، اعداد و تشخیص امور انتزاعی سروکار دارد، این نوع هوش معمولاً به افکار عمومی مربوط می شود. دانش آموزان و معلمان از این هوش برای مقایسه و طبقه بندی اشیای حقیقی بر حسب شکل، رنگ، اندازه و نحوه ی به کارگیری استفاده می کنند.

۳- هوش بدنی/ جنبشی

این هوش با حرکات فیزیکی سروکار دارد و زمانی به کار گرفته می شود که شخص از ماشین تحریر، کامپیوتر، دوچرخه و ماند آنها استفاده می کند.

رسانه ها در این هوش شامل ویدئو، طراحی یا ترسیم است تا دانش آموزان بتوانند حرکات بدنی خود را به نمایش و ارزیابی بگذارند و در افزایش مهارت های گوناگون جنبشی مانند دویدن و حرکات منظم و هماهنگ بدن، می تواند بسیار مفید باشد.

۴- هوش موسیقی/ موزون

این هوش با تشخیص الگوهای صوتی و حساسیت به آهنگ و سرود و… سروکار دارد. وقتی که شخصی آهنگی را می شنود و به طور خودکار آن را زیر لب زمزمه می کند، از این هوش استفاده میکند. رسانه ها در این هوش برای برانگیختن احساسات، ایجاد تصاویر ذهنی یا تحریک خاطرات بکار می روند. صداهای موزون ضبط شده از طبیعت از قبیل صدای سیل، ترافیک شهر، صدای وزیدن باد، برخورد قطرات باران به پنجره ها می توانند توانایی دانش آموزان را در ابراز احساسات و یادگیری آنها، افزایش دهند.

۵- هوش میان فردی

این هوش اساساً از طریق ارتباطات و تماس فرد با فرد عمل می کند. دانش آموزان هوش میان فردی را در کوشش های دسته جمعی نظیر عضو گروه بودن و ورزش های گروهی تجربه می کنند. رسانه ها همچنین می توانند برای ارتقای هوش میان فردی بکار روند. دانش آموزان می توانند نحوه ی تشویق و حمایت از دیگران را با مشاهده ی چنین پدیده هایی در ویدئو یا سایر رسانه ها بیاموزند.

۶- هوش درون فردی

این هوش با حالات درونی حیات، بازتاب های خودی، مطالعه و آگاهی از حقایق معنوی سروکار دارد. رسانه ها برای تشویق و تقویت استفاده از هوش درون فردی، مورد استفاده قرار می گیرند. دانش آموزان می توانند با استفاده از نمودارها، حالات متغیر زندگی روزمره ی خود را نشان دهند و گزارشی از افکار، احساسات، عقاید، بینش ها و وقایعی که برای آنها اهمیت دارد، تهیه کنند.

۷- هوش دیداری/ فضایی

این هوش با حس بینایی سروکار دارد و شامل مجسم کردن اشیا و خلق تصاویر ذهنی است. تصاویر دیداری که دربسیاری از رسانه ها استفاده می شوند، می توانند فرآیندهای تصوری دانش آموزان را تحریک کنند. دانش آموزان می توانند از قدرت تخیل خود استفاده کرده و در تماشای ابرها، حیوانات، صورت های انسان و اشیا را پیدا کنند.

ارائه راهکارها و پیشنهادها

مواد و رسانه های آموزشی را در خلال برنامه های آموزشی به کار ببرید و در حین استفاده از رسانه ها، دانش آموزان را به فعالیت وادارید و آنان را تشویق کنید درباره ی مطالب اظهارنظر، بحث و گفت و گو کنند و از نکات مهم یادداشت بردارند.

در کلاس، محیطی را به وجود آورید که دانش آموزان بدون احساس خجالت یا ترس، نکات مبهم را بپرسند و بدین وسیله محتوای کامل درسی را که دربردارنده ی تمام اجزای طرح آموزشی است، مرور و بررسی کنید.

به دانش آموزان بازخورد مثبت و سازنده بدهید تا محیطی کاملاً تعاملی و فعال در کلاس ایجاد شود.

با استفاده از روش های گوناگون ارزشیابی، براساس هدف های آموزشی درس، پیشرفت و یادگیری دانش آموزان را ارزیابی کنید و جالب یا خسته کننده بودن و کیفیت تدریس و کار با رسانه ها را ارزیابی کنید.

یادگیری با تجارب دست اول و عینی آغاز شود و کم کم به سوی تجارب مجردتر به پیش رود تا دانش آموزانی که امتیاز واکنش نشان دادن بیشتری در برابر رسانه های دیداری و شنیداری را دارند، علایق و خواسته هایشان برآورده شود.

تشویق و ترغیب معلمان به ایجاد تحول در کلاس های درسی با توجه به امکانات جدید دسترسی به اطلاعات و شناخت مشهورترین فناوری های الکترونیکی موجود در محیط های آموزشی.

>شناخت، کاربرد، تولید و ارزشیابی انواع رسانه ها در محیط های آموزشی و سعی در ایجاد تحولاتی بنیادی در الگوی فعلی حفظ کردن اطلاعات، به کمک قادر ساختن فراگیران به اندیشیدن و حل خلاقانه ی مشکلات، کار با گروه و تبدیل آنها به یادگیرندگان مادام العمر جهت آمادگی برای دنیای متحول فردا.

این مطلب در تاریخ جمعه, ۳۱ فروردین ۱۳۸۶ در ساعت ۷:۰۹ و درباره موضوعات فناوری آموزشی منتشر شده است. شما میتوانید هر پاسخی به این مطلب را توسط RSS 2.0 دنبال کنید. شما میتوانید نظر بدهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.

۳ نظر درباره “نقش رسانه در تدریس” داده شده است.



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:35 | نویسنده : حافظ محمدی

مهارتهای خواندن خود را پرورش دهیم

چکیده: حافظه انسان طوری است که پس از چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش می کند، و بعد از یک شبانه روز فقط رئوس مطالب را به خاطر می آورد. اما اگر در روش‌های مطالعه خود تجدید نظر کنید، می توانید بر این ضعف ذاتی حافظه غلبه کنید. در این مقاله شما را با تعدادی از این روش‌ها آشنا خواهیم کرد.


یک خواننده خوب کسی است که تا جایی که ممکن است:

- نکات اصلی مطلب را بگیرد.
- در مورد آنچه نویسنده می گوید، فکر کند.
- فعال باشد نه منفعل.
- بر روی چیزی که می خواند تمرکز کند.
- هر چیزی را به آن موضوع مربوط است به خاطر بیاورد.
- آنچه را می خواند با زندگی شخصی خود مرتبط کند.


با استفاده از روشهای زیر و تمرین بیشتر به زودی به نتیجه خوبی می رسید :

۱- در مورد موضوعی که قرار است بخوانید فکر کنید:
- در مورد این موضوع چه می دانم؟
- چه چیزی می خواهم یاد بگیرم؟
- بعد از خواندن، چه چیزی یاد گرفته‌ام؟

۲- ابتدا بخشی را که می خواهید بخوانید سریع نگاه کنید:
- چه مطلبی به نظرتان آشناست؟
- چه چیزهایی به نظرتان تازگی دارد؟
- درک کلی شما از موضوع چیست؟

۳- این بار مطالب را به دقت بخوانید و از نکات مهم یادداشت بردارید:
- نکات مهم و اصطلاحات خاص را روی برگه‌های یادداشت و یا کارتهای کوچکی بنویسید. این کار در دوره مطالب به شما کمک می کند.
- مطالبی را که کاملا متوجه نشده‌اید، دوباره بخوانید.
- فکر کنید که از کجا می توانید راجع به این موضوع اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.
- این موضوع با کدامیک از موضوعات درسی دیگر شما ارتباط دارد؟

۴- آنچه را که خوانده‌اید، دوره کنید:
- بعد از هر قسمت مطالبی را که خوانده‌اید، برای خود تکرار کنید.
- در پایان هر بخش نکات مهم را مرور کنید.
- مطالبی را که خوانده‌اید برای خود یا یکی از دوستانتان یا یکی از اعضای خانواده به زبان خود بیان کنید. این کار ذهن شما را منظم می کند.
تونی بوران در کتاب " چگونه از مغز خود بهتر استفاده کنیم؟ " می گوید:
منحنی حافظه انسان طوری است که به فاصله چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش می کند، و بعد از
۲۴ ساعت تقریبا فقط رئوس مطالب را به خاطر می آورد، رئوس مطالب هم بعد از مدتی فراموش می شود مگر اینکه :
فرد پس از
۱۰ دقیقه یک بار مرور، پس از 24 ساعت یک بار مرور، و پس از یک هفته یک بار مرور انجام دهد و از مطلبی که یاد گرفته است در عمل استفاده کند.

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | 10:34 | نویسنده : حافظ محمدی

تاثیر تفاوت های فردی و خانوادگی و فرهنگی دانش آموزان در فرآیند یادگیری

 

 

نویسنده                                                              حافظ محمدی

مقدمه

در این مقاله تلاش بر این است که نشان داده شود اولا دانش آموزان از نظر فردی خانوادگی و فرهنگی با یکدیگر تفاوت دارند ثانیا این تفاوت بر فرآیند یادگیری آن ها اثر می گذارد و موجب می شود تا آن ها مطالب و مسایل متفاوتی را یاد بگیرند و در میزان یادگیری نیز تفاوت داشته باشند و در بحث از تفاوت های فردی به تفاوت های دانش آموزان دختر در بین خود و تفاوت های فردی به تفاوت های دانش آموزان دختر در بین خود و تفاوت های پسر در بین خود اشاره می شود ضمنا تفاوت های دانش آموزان پسر در بین خود اشاره می شود . ضمنا تفاوتهای دختر و پسر نیز مورد مقایسه قرار می گیرد . در بیان علل وجود تفاوت های فردی بین دانش آموزان ، به دو عامل محیط و توارث اشاره می شود در دنباله وجود تفاوت در خانواده و فرهنگ مورد بررسی قرار می گیرد . تاثیر تفاوت های خانوادگی و فرهنگی بر یادگیری دانش آموزان آخرین بخش را تشکیل می دهد

تفاوت های فردی دانش آموزان

مشاهدات روزانه به آسانی نشان می دهد که دانش آموزان از نظر شکل ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند . این که ما می توانیم دانش آموزان یک کلاس را به خوبی از یکدیگر تفاوت دارند استفاده از متر برای اندازه گیری قد دانش آموزان و کیلو برای اندازه گیری وزن دانش آموزان معیار خوبی برای نشان دادن تفاوتهای فردی آن هاست .

برای اکثر ما اتفاق می افتد که وقتی با دو دانش آموز دو قلوی یکسان رو به رو می شویم در تمیز آن ها از یکدیگر دشواری پیدا می کنیم چون از نظر شکل ظاهری مثل هم هستند .

دانش آموزان نه تنها از نظر شکل ظاهری بدن و توانایی های جسمی تفاوت دارند ، از نظر شکل ظاهری بدن و توانایی های جسمی تفاوت دارند ، از نظر قابلیت های ذهنی نیز تفاوت های فاحشی دارند .

مشاهده ی قدرت یادگیری دانش آموزان در کلاس اول ابتدایی ، مقایسه ی زیبایی خط ، استعداد های نقاشی ، خواندن ، نوشتن حساب کردن ، سرعت عمل ، اجتماعی بودن و ... به خوبی نشان می دهد که آن ها با یکدیگر تفاوت دارند برای تشخیص این تفاوت ها می توان آزمون های بسیار دقیقی را به کار برد ؛ آزمون های هوشی ، استعداد ، مهارت های حسی ، حرکتی ، اجتماعی بودن و ... همه ای آزمایش ها تفاوت های چشم گیری را بین دانش آموزان نشان می دهند . هر صفتی را در نظر بگیریم و گروه بزرگی از کودکان راتحت آزمایش قرار دهیم خواهیم دید که قانون منحنی طبیعی در مورد آن ها صدق می کند . مثلا از نظر هوش کودکان کانا ، کالیو ، کودن ، مرزی ، طبیعی ، باهوش ، پرهوش، و سر آمد خواهیم داشت ، از نظر توانایی ها نیز نتایج به همین صورت خواهد بود نه تنها دانش آموزان پسر با یکدیگر و دانش آموزان پسر با یکدیگر و دانش آموزان دختر با یکدیگر تفاوت دارند بین پسر و دختر نیز تفاوتهای زیادی وجود دارد . دختر ها در یادگیری برخی مسایل احساس راحتی می کنند در عوض برخی مسایل دیگر را پسر ها راحت تر می آموزند .

حال سعی می کنیم به علل وجود تفاوت های فردی بین پسران یا دختران از یک طرف و پسران و دختران از یک طرف و پسران و دختران از طرف دیگر اشاره کنیم آن گاه به تفاوت های خانوادگی و فرهنگی دانش آموزان اشاره کنیم و در نهایت اثر این تفاوت ها بر یادگیری را مورد بررسی قرار می دهیم .

اثر توارث در ایجاد تفاوت های فردی

برای شروع بحث درباره ی اثر توارث درایجاد تفاوت های فردی ، مخصوصا از نظر توانایی های ذهنی ، بد نیست به آزمایش که در مورد موش های آزمایشگاهی انجام گرفته است اشاره کنیم تعداد زیادی از پژوهشگران ، برای بهبود توانایی موش های آزمایشگاهی ، در یادگیری مازیالابیرنت دست به آزمایشی زده اند که جنبه کلاسیک پیدا کرده است

شیوه ی آزمایش به این صورت بود که ابتدا توانایی یک موش در یادگیری ماز را اندازه گرفتند یعنی آن ها را داخل ماز گذاشتند و تعداد خطاهایی را که مرتکب شدند تا ماز را بدون خطا طی کنند شمردند .

موش هایی که خطای کمی داشتند گروه باهوش و آنهایی که خطای زیادی داشتند کم هوش به حساب آمدند . افراد گروه با هوش را بین خود و افراد کم هوش را بین خود جفت دادند بچه های آن ها را نیز وادار کردند تا ماز را یاد بگیرند آن ها را نیز به دو گروه تقسیم کردند . گروه با هوش و گروه کم . گروه با هوش خطای کمی داشت و گروه کم هوش خطاهای زیادی داشت . باز هم با هوش ها را بین خود و کم هوش ها را بین خود جفت دادند این کار را تا نسل هفتم ادامه دادند نتایج نسل هفتم تفاوت های کاملا آشکاری را نشان داد یعنی فرزندان نسل با هوش خیلی راحت تر از فرزندان نسل کم هوش از ماز عبور کردند .

با این که برتری موش های باهوش در یادگیری ماز را نمی توان به همه ی انواع یادگیری های موش تعمیم داد و مخصوصا نمی توان نتایج حاصل از یادگیری بسیار ساده ی ماز به وسیله ی موش ره به یادگیری های بسیار پیچیده ی انسان نیز تعمیم داد این نوع آزمایش ها ما را آگاه می سازند که نباید توارث بر توانایی ذهنی و ایجاد تفاوت های فردی نادیده بگیریم از آن جا که همه ی انسان ها یکسان نیستند از نظر توانایی های ذهنی مثل ویژگی های جسمی تفاوت ها را به نسل های بعدی خود نیز منتقل می کنند و در نتیجه تفاوت های فردی هم چنان ادامه می یابد .

روش مورد استفاده درباره ی موش ها بنا به دلایل اخلاقی ، قانونی و عملی در مورد انسان کاربرد ندارد . بنابراین برای بررسی اثر توارث در ایجاد تفاوت های فردی انسان ها ، لازم بود که روان شناسان فنون دیگری را به کار ببرند مثلا مطالعه ی روابط موجود بین عملکرد خویشاوندان ، دوقلو های یکسان ، دو قلو های عادی ، فرزند خوانده ها و ... به عنوان مثال روان شناسان ضرایب هوشی افرادی که روابط خویشاوندی نزدیک یا دور داشتند ، با هم یا جدا از هم بزرگ شده اند مورد بررسی قرار داده اند اگر در این مقایسه ها توارث تعیین کننده ی هوش باشد ، خویشاوندان ،نزدیک ، نسبت به خویشاوندان دور یا بیگانه ، حتی اگر جدا از یکدیگر بزرگ شده باشند ضرایب هوشی مشابه تری خواهند داشت .

بیش از 100 تحقیقی که در باره ی اثر توارث بر ضریب هوشی انجام گرفته است نشان می دهد که ضرایب هوشی دوقلو های یکسان ( دوقلو هایی که از نظر توارث مثل هم هستند ) حتی زمانی که جدا از یکدیگر بزرگ شده اند نسبت به سایر جفت ها ، شباهت بیش تری نشان می دهند . ضرایب همبستگی بین دوقلو های عادی (دو قلو هایی که از نظر توارث مثل سایر فرزندان یک خانواده اند ) بین خواهران و بین برادران و بین والدین و فرزندان خیلی کم تر از همبستگی بین نتایج دو قلو های یکسان است بین ضرایب هوشی اشخاصی که هیچ نوع رابطه ی خویشاوندی ندارند و جدا از یکدیگر بزرگ شده اند صفر است . این پدیده تعجب آور نیست ، چون آنها نه از نظر توارث و نه از نظر محیط هیچ اشتراکی ندارند .

از آن جا که ضریب همبستگی برای پیش بینی است . بنابراین وقتی بین ضرایب هوشی و دوقلو های یکسان همبستگی بسیار بالایی را می بینیم و از طرف دیگر چون می دانیم که دوقلو های یکسان از نظر توارث تفاوت ندارند می توانیم از روی هوش دیگری را نیز پیش بینی کنیم و به اهمیت توارث درهوش رضایت دهیم هم چنین وقتی می بینیم که بین ضرایت هوشی والدین با فرزندان آن ها را محاسبه کنیم .

روش دیگر برای آشکار کردن آثار توارث بر توانایی های ذهنی این است که همبستگی های موجود بین فرزند خوانده با والدین حقیقی و والدین غیر حقیقی آن ها را مقایسه کنیم وقتی که کودکان در سنین خیلی پایین از والدین حقیقی خود جدا می شوند ، می توان گفت که روابط نزدیک بین ضرایب هوشی آن ها و والدین حقیقی اثر توارث را منعکس می کند و روابط نزدیک بین ضرایب هوشی آن ها و والدین غیر حقیقی ( ناپدری و نامادری) اثر محیط را منعکس می کند .

تحقیقات بسیار زیادی که در این مورد انجام گرفته ، نشان داده است که بین هوش کودکان و والدین حقیقی آن ها ، در مقایسه با هوش کودکان و والدین غیر حقیقی آن ها همبستگی بسیار بالایی وجود دارد .

اثر محیط در ایجاد تفاوت های فردی

در مطالعات مربوط به اثر محیط در ایجاد تفاوت های فردی از استراتژی های متعددی استفاده شده است .

در یکی از این مطالعات تنها سعی کرده اند شرایط تعیین ضریب هوشی را دستکاری کنند . می دانیم که ضریب هوشی به کمک آزمون های هوشی به دست می آید و در برخی موارد ، موقعیت ارزشیابی می تواند تا اندازه ای تفاوت های اجتماعی – اقتصادی را توجیه کند . در یکی از مطالعات زیگلر (1982) آزمایشگران شرایط اجرای آزمون ها را طوری تغییر دادند که کودکان احساس آرامش و راحتی کنند بدین ترتیب که به جای سرد و خنثی بودن ، سعی کردند خیلی خودمانی و دوستانه رفتار کنند . آن ها طوری عمل کردند که مطمئن باشند آزمودنی ها ابتدا دستور العمل ها را خوب می فهمند و بعد پاسخ می دهند.

نتیجه این شد که اضطراب کودکان در برابر آزمون کاهش یافت و نتایج آن ها در مجموع 5 نمره بالاتر از گروه گواه ، که در شرایط عادی تست شده بودند شد بنابراین تنها با مساعد کردن شرایط ارزشیابی برای همه دانش آموزان می توان فاصله ی تفاوتهای هوشی آن ها را کم کرد . در واقع متفاوت بودن شرایط ارزشیابی نیز می تواند فاصله ی تفاوت های فردی را افزایش دهد متفاوت بودن شرایط می تواند امکان خودنمایی توانایی ها را کم یا زیاد کند .

به آزمایشی که درباره ی موش ها انجام شد بر می گردیم ، به همراه همان آزمایش روان شناسان دو گروه بچه موش ، که هم از والدین باهوش و هم از والدین کم هوش بودند جدا کردند یکی از گروه ها را در اتاقکی بزرگ کردند که پر از شن و ماسه ، اسباب بازی های متعدد دالان های پیچ در پیچ بود به طوری که موش ها در تمام روز می توانستند بازی کنند و تجربه های متعددی به دست آورند گروه دیگر را در یک اتاقک سیمانی و بدون هیچ وسیله ی سرگرمی بزرگ کردند در سن بزرگ سالی وقتی آن ها وادار کردند که عبور از ماز را یاد بگیرند گروه اول سریع تر از گروه دوم یاد گرفت بنابراین اثر محیط بر توانایی های یادگیری به تایید رسید بدین ترتیب که چون موش های گروه اول تجربه های زیادی داشتند در یادگیری ماز بهتر موفق شدند محیط خانوادگی و نوع تعلیم و تربیت نیز می تواند بر توانایی های ذهنی کودکان اثر بگذارد .

کودکانی که مادران آن ها به مسایل عاطفی و کلاسی حساس هستند ، اسباب بازی های مناسبی را تهیه می کنند ، مخصوصا در دو سه سال اول خوب به آن ها می رسند ، بعد ها ضرایب هوشی بالایی می آورند . سازمان دهی امنیت خانواده نیز با ضرایب هوشی بالا در سنین پایین و پیشرفت تحصیل بالا در سنین مدرسه رابطه دارد . خلاصه این که محیط خانوادگی عامل بسیار موثر در رشد توانایی های ذهنی کودکان است از آن جا که همه ی والدین آگاهی های لازم در مورد تعلیم و تربیت کودکان را ندارند و از آن جا که همه خانواده ها در سک سطح نیستند ، بنابراین تفاوت های فردی بین کودکانی که در یک کلاس حضور دارند هم چنان باقی خواهد ماند

در بحث قبلی دیدیم که دانش آموزان از نظر توارث با هم فرق دارند و در پاراگراف های بالا به اثر محیط در ایجاد تفاوت های فردی اشاره کردیم نه انسان ها از نظر توارث یکسان خواهند شد و نه محیط برای همه یکسان عمل خواهد کرد بنابراین تفاوت ها هرگز امکان پذیر نخواهد شد در چهار چوب یک کلاس می توان دامنه ی آن را کوچک تر کرد چیزی که بازده مربی را بالاتر می برد .

حال که به علل وجود تفاوت بین کودکان پی بردیم . می پردازیم به علل وجود تفاوت بین دختر و پسر تفاوتی که از اهمیت خاصی برخوردار است

تفاوت بین دختر و پسر

از آن جا که xy دختر و پسر از اساس با هم فرق دارند چون پسر ها محصول کروموزم هایی هستند که یادگیری در مغز انجام می گیرد . بنابراین ضروری به نظر می رسد که تفاوت دختر و پسر را از نظر سازمان دهی مغز مورد بررسی قرار دهیم و از بررسی سایر تفاوت ها ، برای جلو گیری از طولانی شدن مطلب صرف نظر کنیم .

تحقیقات جدید نشان می دهد که می توان از عملکرد های متفاوت نیم کره های راست و چپ صحبت کرد بدین معنی که دو نیم کره در عین حال که با هم ارتباط دارند کارهای تقریبا متفاوتی را انجام می دهند مثلا یادگیری زبان بیش تر به عملکرد نیم کره چپ وابسته است در حالی که نیم کره ی راست بیش تر در درک روابط فضایی و واکنش های هیجانی وارد عمل می شود . تحقیقات نشان می دهد که دونیم کره ی پسر ها نسبت به دو نیم کره ی دختر ها بیش تر تخصصی شده اند مفهوم گفته این است که پسر ها نسبت به دختر ها بیش تر می توانند به کارهی متنوع دست بزنند در صورتی که دامنه ی فعالیت های دختر ها محدود خواهد بود .

نظریه ی فوق بر اساس مشاهده ی بیمارانی تدوین شده است که آسیب مغزی دیده اند ، مردانی که در نیم کره ی چپ آسیب دیده اند نسبت به زنانی که همان آسیب را دیده اند بیش تر اختلال های کلامی نشان می دهند در عوض مردانی که نیم کره ی راست آنها آسیب دیده است نسبت به زنانی که همان آسیب را دیده اند بیشتر در تجسم فضایی افت نشان می دهند .

تفاوت های موجود در سازمان مغز دخترها و پسر ها این اجازه را می دهد که دختر ها از نظر استعداد های کلامی ، مثلا خواندن املای کلمات و تلفظ دقیق کلمات از پسر ها بهتر باشند . تجربه های روزانه و آمار هم ظاهرا این گفته را تایید می کنند دانش آموزان دختر خیلی بهتر از دانش آموزان پسر حرف می زنند انشا می نویسند . می خوانند به علوم انسانی بیش تر گرایش نشان می دهند و ... اما در فعالیت های تجسم فضایی مثل خواندن نقشه ی جغرافیا نقشه جاده ها تجسم اشیا در فضا هندسی فضایی پسر ها بهتر از دختر ها هستند . پسر ها بیش تر از دختر ها به آموزش دروس ریاضی فیزیک و مخصوصا نقشه کشی علاقه نشان می دهند .

تفاوتهای بنیادی موجود در سازمان مغز به هنگام بلوغ تحت تاثیر هورمون های حنسی قرار می گیرند هورمون های جنسی د دوره نوجوانی دختر و پسر را در جهت بلوغ جنسی سوق می دهد و آنچه در این رابطه بین بلوغ جنسی و رشد استعداد های شناختی و در نتیجه یادگیری است دختر ها معمولا زودتر از پسر ها به بلوغ جنسی می رسند . مشاهدات نشان می دهد دانش آموزان که از نظر جنسی تاخیر دارند صرف نظر از این که پسر باشند یا دختر در مقایسه با آن ها که بلوغ جنسی زود رس دارند در یادگیری ریاضیات و درس های مربوط به تجسم فضایی پیشرفت خوبی دارند پسر هایی ک بلوغ جنسی زودرس دارند نسبت به پسر هایی که بلوغ جنسی دیر رسی دارند در دروسی که به استعداد کلامی نیاز دارند بهتر پیشرفت می کنند مثلا در ادبیات شعر گفتن و شعر خواندن انشا ومقاله نوشتن استعداد خوبی نشان می دهند به نظر می رسد که بلوغ جنسی زودرس به رشد استعداد های کلامی کمک می کند در حالی که بلوغ جنسی دیر رس می تواند رشد استعداد های ریاضی و تجسم فضایی را مساعد کند بنابراین معلم نا آگاه یا والدین نا آگاه از این مسایل می توانند علل دیگری را حدس بزنند به سخن ساده تر زود رس یا دیررس بودن بلوغ جنسی نیز می تواند یادگیری و سرعت آن را تحت تاثیر قرار دهد

بین صفات شخصیتی ومیزان هورمون تستوسترون نیز روابطی وجود دارد دختر هایی که ظاهرا حرکات پسرانه دارند و به یادگیری فعالیت های به ظاهر پسرانه علاقه نشان می دهند میزان تستوسترون آن ها خیلی بالاتر از دختر هایی است که به یادگیری فعالیت های به ظاهر دخترانه علاقه نشان می دهند دخترانی که تستوسترون بالایی دارند نسبت به آن هایی که تستوسترون پایین دارند خود را حسور تر مبتکر تر خودمختار تر و یا دست و پاتر می دانند به سهن دیگر اعتماد به نفس و خویشتن پنداری آن ها قوی تر است و بدیهی است که یادگیری آن ها نیز تخت تاثیر این برداشت ها قرار می گیرد خلاصه این که زیادی تستوسترون با رفتار های به ظاهر مردانه و یادگیری های خاص مردانه ارتباط دارد

بین میزان تستوسترون و نیاز های شغلی نیز رابطه دیده شده است و دخترانی کهتستوسترون بالایی دارند نسبت به آن هایی که تستوسترون پایینی دارند دوست دارند مستقل باشند دختر هایی که تستوسترون بالایی دارند دختر هایی که تستوسترون بالایی دارند شغل وکالت را به پرستاری و معلمی ترجیح می دهند .

تا این جا دیدگاه زیستی درباره ی تفاوت های دختر و پسر را مورد بررسی قرار داریم حال به دیدگاه های روان شناسی درباره رشد این تفاوتها می پردازیم بسیاری ازدیدگاه های روان شناسی مخصوصا دیدگاه روان شناسی اجتماعی وجود تفاوت بین یادگیری دختر و پسر را به محیطی تربیتی نسبت می دهند برای تایید این گفته مشاهدات تحقیقات بسیار زیادی انجام گرفته است که در زیر به برخی از آن ها اشاره می شود

وقتی کتاب های فارس کلاس اول تا پنچم ابتدایی کسور خود را بررسی می کنیم که تعداد اسامی پسر یا مرد خیلی بیش تر از اسامی دختر یا زن است تعداد تصاویر اختر یا زن خیلی کمتر از تعداد تصاویر پسر یا مرد است

وقتی به محتوای کتاب ها توجه می کنیم می بینیم که نقش زن ها ومرد ها کاملا متفاوت است مرد ها بیشتر به کارهای سخت مثلا کار در کارخانه کشاورزی کارهای ساختمانی و ... اشتغال دارند . زن ها و دختر ها بیش تر به بچه داری تهیه غذا رخت شستن و جارو کردن و نظافت مشغول هستند .

هدف ما این نیست که بگوییم نویسندگان این کتاب ها عمدا تعداد اسامی پسر ها و مرد ها با تعداد تصاویر مربوط به پسر ها و مرد ها را گاهی ده برابر اسامی یا تصاویر زن ها آورده اند هر چه هست خوب یا بد دید یک فرهنگ را نشان میدهد این کتاب ها در همه خانواده ها وجود دارد حتی کودکان 3 و 4 ساله ی خانواده ها این کتاب ها را ورق می زنند عکس های آن ها و کارهای آن ها را نگاه می کنند حتی بزرگ تر ها برای آن ها شرح می دهند طبیعی است که بچه ها از همان ابتدا یاد می گیرند که فعالیت ها و زمینه های یادگیری دختر و پسر متفاوت خواهد بود آن ها نباید به کار های یکسانی علاقه نشان دهند و نباید چیز های مشترکی یاد بگیرند اغلب ما به این یادگیری های اولیه توجه نمی کنیم در نتیجه به محض ورود دختر یا پسر به مدرسه درباره توانایی های بالفعل آن ها پیش داوری می کنیم و آن ها را به توارث نسبت می دهیم

این تفاوت ها در ول کودکی چشم گیر تر می شود و به آن ها می آموزد که چه رفتار های متفاوتی باید داشته باشند و چه چیز های مختلفی را باد یاد بگیرند رفتار پدر و مادر درباره ی فرزندان خود تحت تاثیر رفتار هایی قرار می گیرد که خود درد دوران کودکی دیده اند در نتیجه این نگرش ها اغلب به صورت نا آگاه عمل می کنند و به دشواری تغییر می یابند .

مثلا در اکثر اجتماعات اجتماعی بار آوردن پسر خیلی سریع تر شدید تر از اجتماعی بار آوردن دختر انجام می گیرد پسر اغلب بیش تر از دختر ها تشویق و تنبیه می شوند بیش تر به داشتن جنب و جوش و رفتن به بیرون خانه تشویق می شوند به علاوه فشاری که بر پسر ها وارد می شود تا مثل مرد رفتارکنند و از داشتن خصلت های زنانه اجتناب ورزند خیلی متفاوت از دختر هاست در مقابل هر نوع رفتار دخترانه ی پسر ها عکس العمل شدیدی نشان می دهند دختر ها در پوشیدن لباس آزادی عمل دارند مثلا پوشیدن شلوار که طبق سنت ها به پسر ها و آقایان تعلق دارد نه تنها به پسر ها و آقایان تعلق دارد نه تنها برای دختر ها عیب شمرده نمی شود امام خیلی بعید به نظر می رسد که و مرد ها به همین آسانی دامن بپوشند . پوشیدن کفش های مردانه برای دختر ها و زن ها عیب شمرده نمی شود اما پوشیدن کفش پاشنه بلند برای پسر ها و مرد ها غیر قابل باور جلوه می کند آیا این نوع برخوردهای اولیه استعداد های مختلفی را رشد نمی دهند دختر ها و پسر ها را برای یادگیری های مختلف سوق نمی دهند ؟ چرا در اکثر خانواده ها تمایل به داشتن پسر بیش تر از تمایل به داشتن دختر است چرا؟علت این است که آن ها پسر را با ارزش تر به حساب می آورند ونوعی پشتیبان خود می دانند بدیهی است که این نگرش اولیه اعتماد به نفس بیشتری به پسر ها می دهد آن ها را جسور تر کنجکاوتر و دستو پا تر بار می آورد این ویژگی ها توانایی های تحلیلی آن ها را نیز تحت تاثیر قرار میدهد نتیجه این می شود که ما چشم بسته به برتری پسر ها در خیلی از موارد حکم می کنیم

بررسی های انجام شده نشان داده است که در ایجاد تفاوت های یادگیری دختر و پسر در انجام دادن کار ها پدر بیش تر از مادر نقش دارد زیرا پدر بیش تر از مادر نقش دارد زیرا پدر بیش تر از مادر به نقش جنسی کودکان توجه دارد اگر یک پسر بچه با اسباب بازی های دخترانه بازی کند و با دختر ها همبازی شود مادر چندان حساسیت نشان نیمدهد اما پدر با جدیت ممانعت می کند پدر ها با نوزاد پسر خود بیش تر بازی می کنند و به اصطلاح خودمان کشتی می گیرند اما نوزاد دختر خود را نوازش می دهند و با او حرف می زنند پدر خیلی راحت به پسر خو داردنگی می زند اما دختر را به آسانی تنبیه نمی کند در برخورد با خلاف کاری های پسر ودختر نیز رفتار پدر و مادر کاملا متفاوت است در مورد برخی خلاف کاری های دختر ها هیچ گذشتی وجود ندارد اما در مورد پسر گذشت زیاد است .

اگر بخواهیم در مورد ازدواج مثال بزنیم مثال های زیادی وجود دارد مثلا پدر ها از پسر خود می پرسند که وقتی بزرگ شد با چه کسی ازدواج خواهد کرد و با او درباره ازدواج شوخی می کنند اما کم تر پدری را می بینید که از دختر خود بپرسد که وقتی بزرگ شد با چه کسی میخواهد ازدواج کند جای تردید وجود ندارد که این رفتار ها که از جانب معلمان اوایل زندگی کدک انجام می گیرد یادگیری های متفاوتی را در اختیار او می گذارد استعداد و توانایی های مختلف او را پرورش می دهد و نهایتا او را برای یک زندگی کاملا متفاوت آماده می کند

تاثیر خانواده و فرهنگ در فرآیند یادگیری

همان طور که انسان ها با یکدیگر تفاوت دارند خانواده ها و فرهنگ ها نیز با یکدیگر فرق دارند تفاوت خانواده ها و فرهنگ ها را از دیدگاه های مختلف می توان با یکدیگر مقایسه کرد و اثر هر یک از آن ها بر یادگیری دانش آموزان را مورد مطالعه قرار داد مثلا می توان خانواده ها را از نظر سطح سواد والدین وضع اقتصادی سن والدین تعداد فرزندان تعداد افرادی که در یک خانواده زندگی می کنند نگرش آنها درباره ی تحصیل شغل والدین و... درنظر گرفت واثر هر یک از این عوامل را بر رشد توانایی های ذهنی کودکان و به دنبال آن بر فرآیند یادگیری دانش آموزان مطالعه کرد .

به عنوان مثال آزمونی که تحت عنوان اندازه گیری توانایی های ورود به دوره ی آموزش همگانی با سرمایه وزارت آموزش و پرورش و با همکاری تعدادی از استادان دانشگاه ها ساخته شده نتایج بسیار سودمندی را به دست آورده است این آزمون که در سطح بسیار گسترده انجام گرفته 2200 کودک 6 ساله را در سراسر کشور شامل شده است به راحتی نشان میدهد در شهرستانی هایی که وضع اقتصادی و فرهنگی بالاتر است نتایج کودکان نیز بالاتر است در این آزمون بالاترین نتیجه از آن کودکان تهرانی و پایین ترین از آن کودکان سیستان و بلوچستان است

شهرستان های بزرگ مثل اصفهان مشهد تبریز و شیراز در حد وسط قرار دارند

تحقیقات بسیار زیادی که به وسیله ی متخصصان و دانشجویان دوره های کارشناسی ارشد در شهرستان های مختلف درباره ی علل افت تحصیلی دانش آموزان انجام گرفته اثر عوامل ذکر شده در سطور بالا را آشکار کرده است مثلا پژوهشی که در منطقه ی گچساران انجام گرفته آشکارا نشان داده است که درصد مردودی دانش آموزان با سطح سواد والدین سطح در آ»د تعداد افراد خانواده شغل والدین و... رابطه ای مثبت دارد میزان پیشرفت تحصیلی نیز با این متغییر ها رابطه دارد . بدین معنا که کودکان خانواده های پر اولاد کم در آن و کم سواد معدل های پایینی دارند.

در خانواده هایی که والدین از سواد کم تری برخوردارند در خانواده هایی که وسایل ارتباط جمعی مثل رادیو تلویزیون روزنامه کتاب مجله و... چندان نقش ندارند افراد آن خانواده هم کم تر حرف می زنند و هم از موضوعات کم تری حرف می زنند (چون دامنه ی موضوعات مورد بحث آن ها بسیار کم است )در نتیجه خرانه ی لغات کودکان و دامنه ی اطلاعات آ« ها بسیار محدود می ماند و به دنبال آن نمی توانند مطالب درسی را بهتر یاد بگیرند .

در بحث یادگیری اصطلاحی وجود دارد تحت عنوان « یادگیری یادگیری می آورد » بدین معنا که هر اندازه بیش تر آمادگی خواهند داشت که مطالب بیش تری یاد بگیرند به همان اندازه بیش تر آمادگی خواهند داشت که مطالب تازه تری یاد بگیرند . اصطلاح بالا درست در مفهوم ضرب المثل «پول پول می آورد » به کار می رود بنابراین در خانواده هایی که محرک هی ذهنی زیادی وجود ندارد در خانواده هایی که با کودکان سر وکله می زنند در خانواده هایی که انواع مختلف اسباب بازی ها وجود ندارد در خانواده هایی که والدین نمی توانند مشکلات درسی فرزندان را حل کنند و ... بدیهی است که یادگیری کم خواهد شد و یادگیری های کم تری را به دنبال خواهد داشت

وقتی کودکان 3 و 4ساله ی شهری و روستایی را از نظر توانایی های ذهنی مقایسه می کنیم . بین آن ها چندان تفاوت نمی بینیم زیرا سوالات آزمون ها برای این سنین طوری هستند که کودکان همه ی خانواده ها و همه مناطق تقریبا یاد می گیرند مثلا شمردن چند عدد گفتن چند جمله گفتن نام و نام خانوادگی خود اما وقتی کودکان 5 و6 ساله ی شهری روستایی را از نظر توانایی های ذهنی مقایسه می کنیم کودکان شهری برتری نشان می دهند چون سوالات آزمون ها تا اندازه ای مفاهیم مشکل تری را به کار می گیرند و مسایلی را مطرح می سازند که در خانواده های شهری یافت می شود اما خانواده های روستایی با آن ها بیگانه اند .

اگر بخواهیم مطلب را بازتر کنیم باید بگوییم تا زمانی که کودکانی در سنین پایین قرار دارند (3و4 ساله ) نیاز های ذهنی و توانایی های ذهنی آن ها در حدی است که هم پدر و مادر های شهری وهم پدر ومادر های روستایی می توانند بر آورده کنند مثلا یاد دادن نام و نام خانوادگی نام پدر نام مادر شمارش از 1 تا 10 و عیره را همه ی پدر و مادر ها می توانند به کودکان خود یاد دهند اما وقتی کودکان بزرگتر می شوند (5و6 ساله و بیش تر توانایی های یادگیری آن ها نیز بیش تر می شود این جاست که اثر خانواده بیش تر خودنمایی می کند پدر و مادری که از سطح سواد بهتری برخوردارند می توانند مشکلات کودکان را در یادگیری مفاهیم برطرف کنند ورشد ذهنی آن ها را در مسیر طبیعی قرار دهند ، اما والدین کم سواد مانع از این رشد طبیعی می شوند در واقع فاصله ی کودکان خانواده های با سواد و کم سواد روز به روز بیش تر می شود و در نتیجه فاصله ی آموخته های آن ها نیز بیش تر می شود . نتایج آزمون های هوشی نشان می دهد که تفاوت کودکان عقب مانده عالی باهوش در سنین پایین کم است

این تفاوت به تدریج افزایش می یابد چون عقب مانده نمی توانند به اندازه عادی و با هوش یاد بگیرند نقش خانواده و فرهنگ نیز به همین صورت است .

در بین عوامل موثر بر فرآیند یادگیری دانش آموزان موقعیت اقتصادی خانواده در درجه اول و سواد والدین در درجه دوم است فقر اولین گروهی هستند که ترک تحصیل می کنند زیرا مجبورند کار کنند فقرا اولین گروهی هستند که اخراج می شوند زیرا در اثر سو تغذیه در سر کلاس به خواب می روند و کم تر یاد می گیرند فقرا اولین گروهی هستند که مردود می شوند چون درخانه امکان یادگیری ندارند اکثر کسانی که تحصیلات خود را به پایان می رسانند از خانواده های مرفه جامعه هستند

همان طور که به دنیا آمدن یک کودک در یک خانواده ی مرفه و با سطح فرهنگی بالا برای او شانس بزرگی است به دنیا آمدن یک کودک در یک کشور مرفه و متمدن نیز شانس بزرگی است مقایسه کنید دو کودکی را یکی در کشور های اروپایی و دیگری در افغانستان یا هندوستان به دنیا آمده است .

در شرایط مساوی ویژگی های ذهنی کودک افغانی به احتمال زیاد کارگر ساختمان کاگر کوره های آجر پزی یا چوپان خواهد بود شانس او برای تحصیل و رسیدن به درجات بالا خیلی کم خواهد بود د ر عوض کودکی که در شهر اروپایی به دنیا آمده است تحصیلات اجباری را پشت سر خواهد گذاشت

برای روشن تر شدن مطلب به آمار ارقامی اشاره می کنیم که در کشور های مختلف و درباره ی آثار اجتماعی – اقتصادی نژادی و قومی بر توانای های ذهنی و یادگیری به دست آمده است .

کودکان خانواده های مرفه آمریکایی نسبت به خانواده های فقیر آن بین 10 تا 15 نمره ضریب هوشی بالاتر دارند کودکان سیاه پوستان در مجموع 15 تا 20 نمره ضریب هوشی پایین تر از کودکان سفید پوست همان سن دارند . کودکان اسپانیایی تبار مقیم آمریکا ضریب هوش کمتری نسبت به کودکان سفید پوست دارند .

تحقیقات انجام گرفته بین آسیایی ها و سفید پوستان آمریکا نیز تفاوت هایی نشان داده است به عنوان مثال دانش آموزان آسیایی تبار مقیم آمریکا در مقایسه با دانش آموزان آمریکایی در ریاضیات و آزمون های استعداد تحصیلی نمرات بالاتری به دست می آروند دانشجویان آمریکایی نمرات بالاتری کسب می کنند .

ریجاردلین در سال های 1977 و 1982 نشان داده است که دانش آموزان ژاپنی مقیم ژاپن ضرایب هوشی بالاتری از دانش آموزان سفید پوست آمریکایی و انگلیسی دارند میانگین ضرایب هوشی دانش آموزان ژاپنی 111 است یعنی یک نمره هم از بالاترین حد هوشی متوسط در آمریکا 90 تا 110 بالاتر است

برتری نتایج دانش آموزان و دانشجویان آسیایی به تفاوت های موجود در خانواده مدرسه یا در کل فرهنگ نسبت داده می شود ریچاردلین ادعا کرده است که عوامل فرهنگی مثل شیوه های آموزشی فشرده و ایجاد رقابت بین کودکان ژاپنی بیش تر از کودکان آمریکایی است

در کشور خودمان نیز شاهد این نوع آموزش ها این نوع ایجاد رغبت ها و انگیزش ها هستیم هستند خانواده هایی که کودکان خود را از 6 و7 سالگی به کلاس های زبان خارجی می فرستند .

در دوره ی راهنمایی و دبیرستان آن ها را به آموزشگاه ها می فرستند و برای آنها معلم خصوصی می آورند جای تردید وجود ندارد که این اقدامات یادگیری های بعدی را آسان تر می سازد . پیش از پایان مطلب بد نیست به تاثیر خانواده و فرهنگ در یادگیری های دانش آموزان دختر و پسر نیز اشاره ای داشته باشیم بدین ترتیب که نشان دهیم خانواده ها به طور قالبی دختر ها در جهت یادگیری نوع خاصی از فعالیت ها و پسران را در جهت نوع خاص دیگری هدایت می کنند این نوع هدایت کردن ها به قدری زود شروع می شود و به قدری با ملایمت و نا آگاهی انجام می گیرد که اکثر تفاوتهای دختران و پسران را به تفاوت در توارث آن ها نسبت می دهیم حال آن که احتمالا غیر از این باشد در فارسی ضرب المثل های زیادی را درباره ی زنان می شنویم مثلا خواب زن کج است زن یک دنده کم دارد زن بلاست اما خانه ای بی بلا نباشد زن پارسا در جهان نادر است

این ضرب و المثل ها در واقع بیان گر افکار قالبی ثابت و از پیش تعیین شده درباره زن و مرد است که واکنش ما و آیندگان را نه تنها درباره ی آن بلکه درباره دختر و پسر از همان بدو تولد تعیین می کند اعتقاد به این که زن ها و دختر ها موجودات احساساتی ا ما مردها و پسر ها موجودات منطقی هستند یک فکر قالبی است و به رفتار ما جهت می دهد قالب های فکری مربوط به دختر بچه ها آن ها را وابسته ملایم خوش جنس صبور مطیع بی آزار سازنده . ... به حساب می آورند در عوض پسر ها را موجودات زمخت شرور شلوغ پرجنب و جوش خراب کن سر و صدا کن پر انرژی و ... می دانند

زن ها و دختر ها اغلب به صورت یک انسان خون گرم و هیجانی تلقی می شوند در صورتی که مردان و پسران اغلب مستقل و مقاوم در نظر گرفته می شوند عقیده ی اکثریت مردم بر این است که مرد نان آور خانواده و زن نگهدارنده ی خانواده و بچه است .

قالب های ذهنی مربوط به زنان و مردان و دختران و پسران همه ی زمینه ها اهمیت دارند از جمله زمینه ی تعلیم و تربیت که موضوع مورد بحث ما است .

این قالب های ذهنی به طور تاریخی زن ها و دختر ها را در مجموع محروم کرده است دی طی قرون گذشته عقیده بر این بود که دختر نمی توانند و نباید هم درس بخوانند حتی فیلسوف بزرگ فرانسوی ژان ژاک روسو که بنیان گذار تعلیم و تربیت جدید محسوب می شود معتقد بود دختر ها از اصل غیر منطقی هستند و طبیعتشان بر این است که بنیان گذار تعلیم و تربیت جدید محسوب می شود معتقد بود دختر ها از اصل غیر منطقی هستند و طبیعتشان بر این است که باید به تربیت کودکان و خانه داری بپردازند و قطعا نباید به تجارب علوم و صنعت روی بیاورند .

دختر ها و پسر ها از دو سه سالگی ترجیح می دهند به فعالیت هایی دست بزنند یا با اسباب بازی هایی بازی کنند که طبق قالب های ذهنی به دختر یا پسر تعلق دارند اگر آن ها به فعالیت هایی بپردازند که به طور قالبی به جنس مخالف تعلق دارند از جانب والدین منع می شوند و مورد شماتت دوستان خود قرار می گیرند .

نتیجه این می شود که از همان ابتدا چیز های مختلفی را یاد می گیرند رغبت ها و نگرش های متفاوتی را پیدا می کنند و طبق ضرب المثل ها «العمل فی الصغر کالنقش فی الحجر » این نگرش ها را در تمام طول زندگی حفظ می کنند و با تغییراتی به آیندگان تحویل می دهند .

در سنین دو سه سالگی کودکان نه تنها مربوط به بازی های خود را می پذیرند مفاهیم مربوط به آن چه را هم که «کار یک مرد »و «کار یک زن » محسوب می شود هم جنان به خوبی یاد می گیرند اینک به بررسی مطالعه ای می پردازیم که درباره ی قالب های ذهنی کودکان دو سه ساله در مورد « کار مردانه و کار زنانه » انجام گرفته است

روان شناسان یک عروسک پسر و عروسک دختر آماده می کنند آن ها را به دختر بچه و پسر بچه های دو تا سه ساله نشان داده از آنها می پرسند : هر یک از آن ها چه کاره است 78 % کودکان عروسک پسر را کارگر ساختمان و 22% دیگر آن را یک معلم به حساب می آورند ( چون در اکثر اجتماعات معلمان دوره ابتدایی را زن ها تشکیل می دهند) دریک تحقیق بسیار وسیع از دانش آموزان دوره راهنمایی و دبیرستان می خواهند که آرزو های شغلی خود را بنویسند مشاغل آزاد به وسیله53% دختر ها و 72% پسر ها انتخاب می شود تنها 1% دختر ها آرزو می کنند که یک کار دستی انجام دهند در صورتی که 24% پسر ها این آرزو را داشتند 24%دختر ها آرزو می کنند که در خانه بمانند .

وقتی وارد بازار کار می شویم نابرابری هایی را می بینیم که برپایه ی جنس بنا نهاده شده است در این جا نیز زن ها و دختر ها هستند که ضرر می کنند در خیلی از جوامع دنیا از جمله شمال ایران حتی در انجام دادن یک کار مشترک زن ها کم تر از مرد ها مزد می گیرند زن هایی که در شمال ایران به عنوان کارگر شالیزار کار می کنند نصف مرد ها حقوق دریافت می کنند ن ها کم تر از مرد ها به مدیریت و مسئولیت یک اداره گمارده می شوند وقتی آن ها پست هایی را به دست می آورند خود را بیش تر مجبور می بینند که به ظاهر خود توجه کنند زیرا همکاران آن ها به لباس و ظاهر آراسته ی آن هاتوجه دارند

زن ها مشاغلی را احراز می کنند که به طور سنتی به آن ها تعلق دارند مثل درست کردن چای جارو کردن خانه تمیز کردن سالن سخنرانی زن ها طبق عادت مسوولیت مضاعف هم پدر و هم مادر بودن در نزد بچه ها را بر عهده دارند همه ی این تفاوت های شغلی و تفاوت های نگرشی از دختر و پسر دو موجود کاملا جداگانه به وجود می آورد بدین ترتیب که تفاوت های ذاتی آن ها را تشدید می کند و آن ها را برای یادگیری های مختلف علایق مختلف و نگرش های مختلف سوق میدهد اما نگرش امروزی در جهت شکستن قالب های ذهنی مربوط به دختر و پس اس بد نیست به برخی از آنها اشاره کنیم .

نگرش امروزی درباره تفاوت های دختر و پسر

1- امروز عقیده بر این است که تفاوت در استعداد های یادگیری دختر و پسر ناشی از توارث نیست بلکه در اثر محرومیت و جدایی دختر ها از انجام دادن برخی کارها و نداشتن اجاره ورود به خیلی از محیط هاست .

2- تفاوت دختر و پسر در خیلی از موارد بسیار ناچیز است از جمله تفاوت در یادگیری های کلامی

3- تفاوت های مشاهده شده بین دختر و پسر در تحقیقاتی که تا سال 1973 منتشر شده دو برابر تفاوت هایی است که در تحقیقات بعد از 1973 منتشر شده است بنابراین به نظر می رسد که دقیق شدن روش های تحقیق تمایل به مشاهده ی تفاوت را کاهش داده است

4- تفاوت بین دختر و پسر معمولا تفاوت های گروهی است بدین صورت که مثلا میانگین یک گروه از دختر ها را با میانگین یک گروه از پسر ها مقایسه می کنند می دانیم که تغییر استعداد ها در داخل هر گروه خیلی بیش تر از تغییر آن ها بین دو گروه یا بین دو جنس است میلیون ها دختر وجود دارند که دراستعداد های ریاضی و تجسم فضایی از میانگین پسر ها فاصله دارند .

5- تفاوت های جزیی در یادگیری دختر و پسر احتمالا منعکس کننده انتظارات فرهنگی و نفوذ فرهنگی است

استعداد های ریاضی و تجسم فضایی ، به طور قالبی جزء استعداد هایی به حساب می آیند که به پسر ها تعلق دارند در عوض کلامی و شیرین بیانی نیز به دختر ها نسبت داده می شوند اما امروز عقیده بر این است که این باور ها خیلی هم درست نیستند و پایه های محکمی ندارند مثلا تفکر عمومی بر این است که دختر ها بیش تر از پسر ها حرف می زنند و درواقع آسیاب کلام هستند اما تحقیقات نشان می هد که در تعداد زیادی از موارد پسر ها و مرد ها بیش تر تمایل دارند که حرف های دیگران را قطع کند و موضوع های تازه ای را مطرح می سازند .

خلاصه ی کلام این که بچه ها از یک طرف تفاوت های ذاتی دارند از طرف دیگر خانواده و فرهنگ آن ها متفاوت است تفاوت های ذاتی و تفاوت های خانوادگی و فرهنگی دست به دست هم می دهند دانش آموزان را به شیوه های مختلف آماده می سازند مطالب مختلف به آ« ها یاد می دهند و بدین وسیله بازده آن ها در مدارس ، یعنی فرآیند یادگیری آن ها را متفاوت نشان می دهند سوالی که هم چنان باقی مانده این است : زنده باد تفاوت های یا مرگ بر تفاوت ها ؟

منابع :

1- گنجی حمزه : روان شناسی عمومی ، چاپ ششم ( با تجدید نظر کلی ) انتشارات دانا ، تابستان 1374

2- گنجی حمزه : روان شناسی تفاوت های فردی چاپ پنجم ، تهران ، انتشارات بعثت ، چاپ ششم ، 1374

3- ماهنامه پرورشی وزارت آموزش و پرورش

 

 



  • قالب پرشین بلاگ
  • خنثی